جزیره در کهکشان

 
دیسونانس ، یک میس شانزه لیزه
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢۱
 

آمبیانس (( پرلود در می مینور برای پیانو / اپوس28/ شماره ی 4/ شوپن در ** یا در ** یا در **  بشنوید  ))

 

دستم رو توی گلوم میبرم و کلی مروارید و پولک و گلِ ِ چینی ریز ریز در میاورم . . . باز دستم را توی گلوم میبرم و یک تخم ِ سفید بیرون میاورم . ماهی تابه را روی گاز میگذارم . تخم مرغ را توی آن میشکنم ، از توش جنین یک انشان بیرون می افتد . جنین را نمک میزنم . . . کمی فلفل . . . میگذارم خوب بچسبد به کف ِ ماهی تابه . جنین جیغ میزند . . . چشمهایش تکان تکان میخورد . . . از توی حدقه ی چشمهایش اشک بیرون میزند . . . اشک ها ماهی تابه را پر میکنند . . . از ماهی تابه بیرون می آیند . من همین طور زل زده ام . ایستاده ام . نمیدانم نفس میکشم یا نه . دستم را به ریه ام میبرم . . . همین طور که جنین توی اشکهایش جیغ میزند و بتد ِ نافش فِر میخورد . . . ریه ام را در دست میگیرم و مثل ِ لُنگ میتکانم . هوا خاکستری میشود . آن را با فوتم میشکافم . . . جنین مثل ِ یک ماهی توی تنگ در ماهی تابه غوطه ور است . . . بند نافش بیرون می افتد . . . آن را میگیرم . بیرون میکشم . . . جنین با سر کف آشپزخانه میخورد . . . همین طور زر میزند . . . آن را میبرم اتاق ناهارخوری . . . از روی موکت سبز ِ خانه میکشانمش . . . جنین میخورد این ور آن ور . . . پوست بدنش ور میآید . . . آن را توی گلدان می اندازم . . .رویش خاک میریزم تا صدایش را نشنوم . . . یک جورهایی زنده به گورش میکنم . . . توی گلدان خاک میریزم . . . باز هم با دستم محکم کاری میکنم . . . آب میریزم . . . نمش میکنم . . . بالاسرش گریه میکنم . روی دیوار این منم که افتاده ام . غوز کرده ام . . . سیگار میکشم . . . سایه ام من را هل میدهد . . . زورش از خود من بیشتر است . . . سردم میشود . . . میروم کنج ِ خاطراتم . . . یک جایی که گرم است . . . بد جوری خوب است . . . یخم را باز میکند . . .شعله ورم میکند . . . روی پیانوی من نفت ریخته اند . . . به آتش کشیدندش . . . آتش زبانه میکشد تا نرمی ابرهای توی آسمان . . . نزدیکش میشوم . . . به آن میخندم . . . نت ها میسوزند و توی هوا پودر میشوند . . . دختری که دستهایش قفل است دارد فرار میکند . . . توی یک دستش چمدان چرم آبی قدیمی است . . . دختر سردش است . . . توی چمدان من هستم . من را تکان میدهد . توی یک تاکسی میشیند . . . ها میکند . . . از دهنش رنگین کمان بیرون میریزد . . . توی ماشین را پر از رنگین کمان میکند . . . رنگ های هفت رنگ . . . مردی که ماشین را میراند خیلی کار بلد است . . . او دختر را به کبابی میبرد . . . دلم کباب میخواهد . آنها کباب میخورند . دختر فکر میکند که این مرد از مردهای نامرد قبلی بهتر است . . . صدایشان را نمیشنوم . من توی چمدان چرمی حبس شده ام . . . دختر یک جای دیگر است . . . در چمدان را که باز میکند من میافتم بیرون . کسی متوجه نمیشود . . . دختر توی دستش یک گیلاس است . . . بوی گسش را میشنوم . . . به به . . . یک تلخی شبیه همین مزه ی دهنم . . . دختر از کنار من عبور میکند ، با خودش حرف میزند ، نمیفهمم چه میگوید . . . او مرد ِ کار بلد را توی لپ تاپ میبیند که کنار ِ یک بازیگر خانم نشسته و از اینکه آن بازیگر خانم ازش تعریف میکند خیلی کیف میکند . دختر با کفشش به صفحه ی لپ تاپ میزند . . . بلند میگوید که او هم مثل همه ی مردهاست . . . دختر دلش یک مرد قوی دوست دارد . . . یک کسی شبیه آقای شاعر یا مردهای کمیاب تاریخ کره ی زمین . . . میبیند که باز همه شکل هم شده اند . . . دختر از کنار من میگذرد و نمیفهمد که همین جور که میرود و میاید پاشنه ی پایش را درون پوسته ی من میکند . . . من میشکنم . . . زرده و سفیده ی لزجم روی زمین پخش میشود . . . دختر سر میخورد . . . لوسر تکان میخورد . . . من روی زمین حرکت میکنم . . . به شکاف ها میروم و درزها را میگیرم . . . من همه جا را قفل میکنم . . . من کی هستم ؟ هی این را از خودم میپرسم . . . بیدار که میشوم . . . یک میس شانزه لیزه را میبینم که دارد روی میز چوبی اتاقش مثلا پیانو میزند . چوب ها گریه میکنند و سقف همسایه پایینی چکه میکند . . . . 


 

 اصلا برام مهم نیست که کامنتهای این جا از 50 تا شده 3 تا به خدا اصلا برام مهم نیست .


 
comment نظرات ()
 
 
نوسترآداموس یا میس ؟
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱۱
 

 

یک شب که  تولدم بود ، با چکمه ی 15 سانتی خود ، همراهِ سگ مسخ شده ام و لباسی از خز توی کالسکه ای با 14 اسب نشستم . . . ابر بارانش گرفته بود و من خیلی غیر عادی شاد بودم . شادی میکردم . می خورده و لپ می رنگی شده بودم . . . موهایم رنگ ِ می شراب به خود گرفته و از لبانم بوی می میتراوید . . . کالسکه خودش را به محل قرار رساند . باید میرفتم پیش نوسترآداموس . . . برایم یک جشن ِ حسابی گرفته بود . . . شنلش را پوشیده بود و دور خانه اش گیاه ها مثل جنگل رشد کرده بودند . دستم را بوسید و از چشمانش شرارت باریدن گرفت . من دستم را دور شانه اش انداختم و به او گفتم خوب همه ی دنیا را سر کار گذاشته ای . . . ما آن شب با هم رقصیدیم . شراب خورده و خندیدیم . . . فال ورق گرفتیم و فیلم نگاه کردیم کم کم کار به تخمه شکستن هم رسید و سرآخر نوسترآداموس که در اتمام کتابش و پیشگویی اش و در واقع رباعی اش معطل مانده بود به من نگاه کرد و گفت میس شانزه لیزه جان بیا و این رباعی پر از رمز را بردار و ببر و خودت یک جوری تمامش کن . من میس شانزه لیزه بعد از اینکه تولدم تمام شد .  . کتاب به دست به خانه آمدم . جورابم را از پنجره روی طناب انداختم و پنکه را زدم . . .سیگارم را فندک زده و همان طور که سرم از می گیج میرفت یک چرندی نوشتم که سال 2012 همه چیز کون فیکون میشود . جهان دگرگون شده و آدم ها در فضا معلق مانده . دایناسورها بیرون میایند و خون از آسمان میریزد . فرداش آن را با پیک به نوسترآداموس دادم . . . .فرستادم . . . او طی تلگرفی اعلام کرد . میس، تو نابغه ! . . . از روی بود که شبکه ی استکباری من و تو + با ایجاد رعب و وحشت در دل همه و پخش مکرر برنامه ی خشنش . . . از این رباعی بنده سو استفاده کرده همین جا در خواست کپی رایت میکنم و همین طور مادر پدر دو نوجوان مرز نشین که به تازگی ماه واره گرفته و من و تو میبینند و با دیدن این برنامه خود را کشته اند نیز خانم من و تو رو به دادگاه احضار کرده و دهنشان را سرویس خواهد کرد .

 


 
comment نظرات ()