جزیره در کهکشان

 
رضا کرم رضایی
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٤
 

شال و کلاه کرده بودم بروم جایی ، از بلندگوی محوطه اخبار صبحگاهی با صدای خانم گوینده اش پخش میشد ، خانم گوینده طوری خبر فوت استاد رضا کرم رضایی را اعلام کرد که من فکر کردم حالش خوب شده و از بیمارستان بیرون آمده . . . در تمام ایام عید احوالپرسش بودم و میدانستم که در بیمارستان بستری شده اند . استاد رضا کرم رضایی که اغلب عوام وی را همان پیرمرد کچلی که پشت موتور بهروز وثوقی مینشست و (دایی) اش بود میشناسند  خبر ندارند که استاد که بود . برای تمام کسانی که استاد را نمیشناسند - گرچه خیلی دیر شده - ابتدا پیشنهاد میکنم این جا را مطالعه کنند . نترسند وقتشان گرفته نخواهد شد . سپس از شما تقاضا دارم کتاب فوق العاده ی ایشان را (همان طور که در آخرین مصاحبه شان گفتند بالاخره در آمد ) را بخرند و بخوانند ...گاهی بدهند پدربزرگ و مادربزرگانشان هم ورق بزنند و نثر شیوا و شیرینی سخنش را که از زهر شدن و رنجی که در طول زندگی کشید ببینند . کتاب (همه ی دوستان من ) که از نشر ققنوس روانه ی بازار شد از کودکی وی گفته تا اینکه چگونه دکترا گرفت و (استاد) شد . در عکس بالا نمایی از فیلم (نرگس) رخشان بنی اعتماد را میبینیم ...اتفاقا وی در آخرین مصاحبه اش گفته بود که فریماه فرجامی هم تئاتر را با او شروع کرد . . . تمام اهالی تئاتر در زود رفتن او مقصرند . . . اگر کتاب را بخوانید خواهید دید که سر هنرمند جماعت چه کم میگذارند و چقدر بهشان نمیرسند . . . تنها چیزی که ازشان میماند روزهای ختم و شاترهایی است که در صورت گریان بازیگران ما فلش میزند .  . . به درد نخور ترین چیزها . . . مشکل مسکن ، بیمه ، بازنشستگی ....چه کسی به این ها رسیدگی باید بکند ؟ تا کی باید در مصاحبه هایی که با این اهالی میشود شاهد ناله ی آنان از این مسائل باشیم . باز به  هنر موسیقی و گردانندگانشان حالی داده اند گرچه سازهای کلاسیک نباید دیده شود و اینا ها اما اهالی تئاتر که از دنیای دیونوسوس و از عشق بیشتری می آیند و نمیبرند احترام ، محبت و آسایش میخواهند . برای سایت ایران تئاتر متاسفم ...برای به روز نشدنش و برای انعکاس ندادن این خبر به این مهمی . وی از نخستین کسانی بود که از یونسکو ، آلبی، برشت ،‌ماکس فریش، دورنمات ترجمه کرد ... یادش به خیر -فیزیکدان ها - ! . . . هیچ وقت بلد نیستم چگونه  ناراحتی واقعی خودم را نشان دهم . همیشه یا زیاد مینویسم یا بد مینویسم . . . نا گفته هایم بسیار است . امیدوارم تمام کسانی که میتوانستند خیلی خیلی قبل از این قدر ایشان را بدانند و ندانستند به آتش دوزخ گرفتار شوند . تمام کسانی که دست یاری دهنده نداشته اند و همه چیز را فکاهی و طنز دیدند و ارزش هنر را ندانستند . هیچ وقت کسی از خودش پرسید چرا استاد پایش این طور است ؟ چرا کم تر فیلم بازی میکند ؟ کتاب همه ی دوستان من را اگر بخوانید ، میبینید که سر همین پای استاد چه بلاها که نیامده ... مثلا در یکی از پیس هایی که اجرا میکردند پایشان آسیب میبیند  قطره قطره روی صحنه خون میچکد اما استاد خم به ابرو نمی آورد و ادامه میدهد چون  ایشان به احترام (صحنه ) و به عشق تئاتر و برای ارزشی که برای کارگردان و تماشاچی میگذاشت و حرمت  این هنر را میدانست نمیخواست کار گروهی را خراب کند . . . نمیخواست از کالبد نقشش خارج شود هرچند که خونش روی صحنه چکید و بعد پزشکی در میان پرده به داد پای ایشان ............

 

استاد روحت شاد . خیلی متاسفم .  

 

 

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()