جزیره در کهکشان

 
صادق هدایت
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۸
 

 

میس شانزه لیزه به صادق خان نگاه کرد . گفت :" تصدقت گردم ، در این شهر هیچ جا به اندازه ی کنار من بودن به شما خوش نخواهد گذشت ، اجازه بدهید چند صباحی شما را از ملال در بیاورم و با هم فارغ از دنیای فانی به زندگی واقعی بپردازیم . . . من کاری با پول هایی که روی میز گذاشته اید برای کفن و دفنتان ندارم . . . اتاق زیر شیروانی من مجهز به همه چیز هست . . . " صادق خان که گوشش به میس بود و نگاهش به جسد خودش لبخند تلخی زد و گفت :" زکی ! حالا میایند بالا سرت و حلوا حلوایت میکنند . " میس شانزه لیزه در حالی که دستمال به دهن داشت و سرفه میکرد گفت :" تصدقت گردم ، خوشحالم که میخندید ، اما علت شادی چیست ؟" صادق خان جواب داد :" این که جمله ی ما بود ! " میس شانزه لیزه پرسید :" تشریف بیاورید . " صادق خان که پاهایش در هوا بود و دستش زیر چانه و مثل پاندل ساعت از این ور به آن و ر در نوسان بود گفت :" مادمازل شما تشریف ببرید من خیلی کار دارم ، باید بایستم ببینم سگ خورها کی میایند و چه کاررر..." میس شانزه لیزه از توی جیبش چترش را در آورد و مثل مری پاپینز رفت بالا . سر هردوشان به سقف چسبیده بود .میس گفت :" لطفا بر ما مگوزید. شما دار فانی را هم که وداع کرده اید باز دست بردار نیستید . " صادق خان پیش خود گفت :" نصیب نشه مرده شور ! " میس شانزه لیزه گفت :" شنیده بودم طنازید اما نه در این حد بی شعور ! " چشم های صادق خان گرد شد و برگشت و مستقیم به میس شانزه لیزه نگاه کرد :" شما این فحش ها را از کجا یاد گرفته اید ؟" میس شانزه لیزه دست هدایت را گرفت و گفت :" شما تشریف فرما بشوید اتاق زیر شیروانی ما هم اشربه هست و هم چای قلیان و نبات،  وقت تلف کنی هم نیست . دیگر بس کنید . . . ایران تا تاریخ ادامه پیدا کند و دفترش تمام شود به شما افتخار خواهد کرد پس با من بیایید . " سپس صادق خان را توسط نی پلاستیکی که در دهانش بود قورت داد و چترش را بست و پاهایش را روی زمین گذاشت و گفت:" اجی مجی لا ترجی" تبدیل به مورچه شد و از زیر در رفت بیرون .

 

 " صادق هدایت  " را در این جا مطالعه کنند آنها که سرشان ،  باد دارد و هنوز وی را نمیشناسند و هنوز مجسمه ای از وی در میدان مهمی نصب نکرده اند . بخوانند و افتخار کنند . . . هنوز هستند کسانی که او را نمیشناسند .  میراث عزیز که خانه ی پدری صادق خان هدایت را تبدیل به پاویون پزشکی بیمارستان کرده اید و جنم موزه کردن آن خانه را ندارید شما علویه خانم را خوانده اید ؟ ببینم شما میدانید پست مدرن چیست و پدر داستان نویسی پست مدرن ما کیست ؟ شما وغ وغ ساهاب را خواهنده اید ؟ افسانه آفرینش را چطور ؟ببخشید شما صادق هدایت میشناسید ؟ اگر آدرسش را دارید به من هم بدهید . میگویند مرد شریفی بود و عزت نفس بالایی داشت . 19 فروردین سالروز جان کندن صادق هدایت یادآور مرگ باشکوه او همچون داستانهایش است . روحش خوش . متن بالا را در زیر بخوانید تا ببینید که هدایت برعکس نویسندگان این نسلی ما به خصوص چقدر آرتیست ، هنرمند و فروتن بوده ...چقدر از اینکه از خودش بگوید -برعکس نویسندگان امروز ما - بدش میامده . دستخط بالا در پایین آمده است که در این جا بخوانید . ..تا باسفاد بشید .

 

 

این جا اتاقی است که در آن اکثر آثار هدایت خلق شده . . . جایی که بعدها مهدکودک شد و نوزادان در آن پوشکشان را ایی میکردند .

کاشی کاری حاشیه ای  یکی از زیبا ترین کاشی کاری هایی است که در خانه های اعیان و اشراف آن دوره به کار میبردند .

معلوم نیست هدایت چند بار به این حوض نگاه کرده !

چه خزانی !

دراین  جا میتوانید مصائبی که خانه ی پدری هدایت کشیده را بخوانید ،  و یا در این جا با اجازه از نگارنده اش عکس هایش را در این جا میگذارم .

***

سپس نوشت : نمیدونم چرا سیستم پرشین تا این لحظه مختل بود که ریزش مخاطب رو برای همه داشته من برای شادی روح هدایت و شما سورپرایزی در این جا براتون دارم ، کسانی که در کودکی نت های ساده میزدند شاید این آهنگ را زده باشند اما نمیدونستند که اصلش به این زیباییه...اجرا : ایوان روبرف.

 


 
comment نظرات ()