جزیره در کهکشان

 
شعبده باز
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۳
 

قبل از هر چیز طبق روال همیشگی برنامه ، برای فرهنگمند کردن دوستان دانلودی را به شیوه ی Save Targes asمیگذاریم که قطعه ی فوق العاده دشوار و بسیار زیبایی از فرانتس لیست است به نام La Campanella که بنده صد بار همی سعی کردم تا بنوازمش اما در همان صفحه ی نخست ماندمی . پس به شیوه ای که گفتم این جا را بشنوید .

میس شانزه لیزه ، بعد از خواندن نامه ، یک تف گنده روی جوهرش انداخت . نامه را مچاله کرد و از پنجره اتاق زیر شیروانی انداخت پایین . برق ها رفته بود و ناچرا به نور شمع قانع بود . تگرگ باریده بود وسیم های تلفن ها قاطی شده بود . . . اپراتور همه را اشتباهی به هم وصل میکرد . میس سیم تلفن را کشید . هوا نزدیک غروب بود و تگرگ ها روی آسمان گرگ و میشی تاش های سفید ونگوکی میزدند . . . میس به نامه نگاه کرد که روی زمین افتاده و تگرگ ها لهش میکردند . دندان قروچه ای کرد و زیر لب چند فحش چارواداری داد . پیش خودش گفت :" وقتی یه کسی گاوه و هنوز دوزاریش نمیافته من باید چی کار کنم ، از خدا تقاضا کنم اون رو از گاو بودن به انسان بودن تبدیل کنه . . . مرتیکه حیون " با وجود اینکه سیم تلفن را کشیده بود اما تلفن زنگ خورد . میس شانزه لیزه با تعجب به سمت تلفن رفت . برش داشت :" الو ؟ "

صدای پشت خط:" دارم میبینمت .تو منو نمیبینی ؟ " میس شانزه لیزه دست کرد لای موهای پرپشت قرمزش و ابروی نازکش را انداخت بالا گفت :" مگه تو میکروسکوپ داری ؟ " مرد پشت تلفن گفت :" همچینم ریزه میزه نیستی ؟" میس همین طور که پای تلفن کنار دیوار ایستاده بود و گوشی را به گوشش چسبانده بود و دهانش را در شیپور تلفن باز و بسته میکرد  جواب داد :" نه بابا ، اگه راس میگی بگو الان دارم چی کار میکنم ؟" مرد گفت :" هیچ کار." میس گوشواره اش را کشید و خندید اما مرد ناگهان گفت :" الان گوشواره ات رو کشیدی " میس که تعجب کرده بود گفت :" تو داری منو میبینی ؟! " مرد گفت :" من ؟ آره ....پرده ها رو گاهی بکشی بد نیست . " میس شانزه لیزه پرسید :" میشه بدونم کجا تشریف دارید ؟" مرد گفت :" اتاق زیر شیرونی سه تا خیابون اون طرف تر با دوربین رصدت میکنم ." میس شانزه لیزه  هول کرده بود چون دوربین نداشت تا طرف را ببیند گفت :" چند وقته ؟" مرد خندید :" خیلی وقته ..." مرد سیگاری روشن کرد و دودش را فرستاد توی تلفن . دود وارد تلفن میس شد و میس را غافلگیر کرد . میس پرسید :" کی هستی تو ؟ " مرد گفت :" شعبده بازم تازه اومدم این شهر ...میخوام سیرک راه بندازم میخوام ببینمت . " میس گفت :" همین الان میام . فقط بگو کجا ." شعبده باز گفت :" توی همون خیابونی که دیروز به پسره نامه دادی خوبه ؟ آره خوبه گوشی رو بذار و تا ده دقیقه دیگه اون جا باش . "گوشی قطع شد . میس شانزه لیزه موهایش را از پشت جمع کرد و انداخت توی تور کشی مشکی . پیراهن سیاهی پوشید و خط چشم های زرشکی کشید و مژه هایش را با مژه مصنوعی تاب دار تر کرد رژ لب بنفش زد و گوشواره های مروارید سیاه را به گوشش انداخت و با کفش های پاشنه بلندش راهی خیابانی شد که دیروز به پسره نامه داده بود  . تگرگ بند آمده بود و نور مهتاب زده بود بیرون . شعبده باز از روی سیم تلفن ها راه میرفت و وقتی میس جلو آمد بشکنی زد و موسیقی La Campanella نواخته شد اما معلوم نبود از کجا .شعبده باز از روی سیم پرید پایین و با هم  چند دور رقصیدند .مرد شعبده باز گفت :" حاضری بری توی قفس شیر و سرت رو توی دهنش بکنی ؟ " میس که از رقص دلپذیر خوشش آمده بود با وجود اینکه صورت مرد را درست نمیدید گفت :" آره . . . سرم رو میکنم توی دهن شیر " مرد گفت :" نمیخورتت قول میدم " میس شانزه لیزه گفت :" براش دندون مصنوعی گذاشتید ؟ " شعبده باز گفت :" وقتی برگشتی خونه توی شومینه یه قوطی پیدا میکنی توش یه لباس مخصوصه میپوشیش و فردا به آدرسی که زیر قوطی نوشته شده میای" و ناپدید شد . میس شانزه لیزه به سرعت به خانه رفت . توی شومینه قوطی بود . بازش کرد .

با دیدن این عکس به طور خیلی اتفاقی در یک سایت فرانسوی ناخود آگاه یاد کتاب (خیال بازی ) ساناز سیداصفهانی افتادم  . مخصوصا طرح جلدش ! طرح جلدی که بر اساس داستان کتاب (اینکه همیشه میخواستم شکمت زیپ داشت ... ) روی جلد کشیده شده .

گاهی اوقات در دو سوی دنیا اتفاقات مشابهی صورت میگرد که دهان بنی آدم را مثل دهان تمساح باز میگذارد  . انگار این نقاشی کاملا از روی همان داستان کشیده شده .

لینک کتاب را در این جا میتوانید ببینید .


 
comment نظرات ()