جزیره در کهکشان

 
هیچ
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٧
 

من از اون دست مخلوقاتی هستم که به شدت به اوج میرم و با شتابی حساب نشدنی فرود میام و محکم میخورم زمین . شاید اسم این مرض به لحاظ علم روان شناسی مانیک - دپرسیو باشه . الان دقیقا با سه ساعت پیشم ١٨٠ درجه فرق کردم . طوری که میتونم تمام قرارهای کاری و دوستانه م رو کنسل کنم و خودم رو به اسمارتیزهای خواب آور و تیغ و کاتر ببندم و یک ماه توی تخت خواب بمونم و موبایلم رو خاموش کنم . الان اینم . کاش میشد فرمان بدم به افکار عوضیم -که اسکیت بستن به پاشون و هر وری میخوان بی اجازه میرن- و بهشون بگم وای سید یه جا دهنم رو سرویس کردید ، سرم داره از صدای اسکیت بازی هاتون میترکه .  حالم خوب نیست و دلم گرفته . اهل موسیقی سنتی نیستم، اما به جرات میتونم بگم چند تا از تصنیف های همایون شجریان دیدگاه من رو نسبت به موسیقی سنتی عوض کرده یا نمیدونم شاید باز دارم دری وری میگم . برای همین واسه وصف آمبیانس و حال و هوا تصنیف (هوای گریه ) رو در این جا میگذارم .


 
comment نظرات ()