جزیره در کهکشان

 
ترانه ی در پیت زندگی من . . . . . .
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢
 

به هر چیزی میشه دو جور نگاه کرد ، به یه لیوان که نصفش پر آبه و نصفش پر خالیه ، به یه آدمی که زیباست اما باطنش زشته ، به زشتی که باطنش زیباست ، به دزدی که دزده اما بدبخته ولی ما بهش میگیم دزد،  نمیگیم مریض یا بدبخت ،به یه معتاد هم دو جور میشه نگاه کرد ، معتاد یا آدم  دلخور و رنجور ، آدمی که اجتماع مریضش کرده ، دکتر شریعتی عزیز در یکی از متن ها در مورد راسکولنیکف در جنایت و مکافات داستایفسکی گفته همیشه اون هایی که دست اون ظالم رو قبل از اینکه مرتکب ظلم شن نمیگیرن مسئول اون کار گناهن . همیشه دستهایی که به جنایتکار و خطاکار هنگام نیاز نرسیدن آلوده اند . راست گفته . به یه ابله دروغ گو میشه این طوری نگاه کرد که  دروغگوست ..اما مریضه که دروغ میگه .اونی که کامنت برای من میذاره( کوچولو) خب خودش حسوده اما بیچاره است که حسوده . هیچ آدمی نه سیاهه نه سفیده . اما من جزو اونایی هستم که اون قدر از مرز سفید و سیاهی هر لحظه زیکزاک میرم که بیچاره خاکستری از دست من رنگ باخته . من روی مرز سفید و سیاه، مثل کسی که از روی طناب توی سیرک بخواد راه بره راه میرم . میشه روی این مرز که نه سفیده نه سیاه تا ابد لغزان و ترسان و هراسان راه برم بی اینکه به چپ و راستم نگاه کنم . من نه سفیدم . نه سیاهم نه خاکستری ام . معلقم . میشه به یه کتاب قطور با ناراحتی نگاه کرد اما بعدش از طعمش لذت برد و برعکس . میشه قطور باشه و خوندش و یه تف هم انداخت روش  و زد تو گوشش . بعضی آدم ها رو دیدی هیچی ندارن که تو بتونی ازشون بدزدی . هیچ خلاقیتی . هیچ کاراکتری ندارن . تیپ هستند و در عین حال مدعی . بعضی ها رو دیدی هیچ چیزی ندارن که بشه ازشون یاد گرفت یا بهشون خندید . سر یک ساعت میخوابن . بیدار میشن . مینوسن . میرن سر کار . بر میگردن خونه . یه هو سوار قطار نمیشن برن شمال . ریسک پذیر نیستن . روزمره شدن و داعیه ها هم دارن . . . من از نظم بدم میاد اما در عین حال در نظم لذت میبرم . اما در بی نظمی چیزی هست که در نظم نیست . خالی پر است و پر خالی . پرنده پرواز میکنه اما آیا آزاد هست ؟ میتونی با یه سنگ بزنیش یا یه گربه،  بکشدش به نیش . آشیونه اش رو باد میبره . دیگه نداره کاشیونه . آزادی واسه پرنده معنا نداره . فرقش با ما اینه اون پا نداره . گدا گداس اما رهاس ، بی نقاب و بی حیاست اما بیچاره راه و چاه نداره که گدا شده . سرما رو به جون خریده و عاصی شده . بیتاب شده ریخته آبرو .کف دستش رو کرده رو . حیا رو قورت داده اما گدا از کجا گدا شده ؟ گدا چرا بی حیا شده ؟ چرا توی خنده هاش طعنه میزنه و قتی میری،  پشتت رو با خنجر میزنه ؟  زنی که وای میسته کنار خیابون خوشبخته ؟ یا همیشه مثل یه آشغال توی زباله دونی پرته ؟ نویسنده ای که معروفه ...به چی چیش مینازه و مینوزه؟شعور و ذهنش چقدر کش اومده ؟ وقت نابغه ها سر اومده ؟ ؟؟؟؟؟آآآآآآآآآآآخ  یه میله وسط اتاقم گذاشتم . این رو گوش میدم . دورش میچرخم و مثل ماربه پروبالش میپیچم .

میله میشه دوستم داشته باشی ؟ دورت میگردم . از سر و کولت بالا و پایین میرم چرا خشکت زده . ای بی غیرت . سرم گیج میره . گیج و ویج میره . چطور میشه یه آدم هیچ چی از خودش  خروجی نداشته باشه  . . . عامی بودن بده ؟ خیلی از خواص باید برن عامی باشن تا بعدها بتونن کلی خواص باشن . . . این روزا همه سمینار دارن.واسه خودشون کار و بار دارن . با یه فوق لیسانس،  میزنن با همه لاس . میذارن کلی کلاس .توی دستشونه کلی برگ آس . نام و نشونی به هم میزنن،توی دک و پوز دوستاشون میزنن . تخ گاز میگازن و جلو میرن . میتازن و توی محفل ها جولون میدن . با مهمونی هاشون هی به هم دیگه پز میدن . میشه به هر چیز دو جور نگاه کرد . نگاه رو دوبار نگاه کرد . هیچ وقت نمیشه قضاوت درستی کرد . دور میله میچرخم . سرم درد میکنه . میشه به مرگ به زندگی به تولد دو جور نگاه کرد . میشه دنیا رو با نگاه ها زیر و رو کرد . همه چیز رو از نو شروع کرد . میشه رها شد مثل یه قاصدک . . . رفت اون دور دورا شد همصحبت یه توله سگ . همون که خیلی باوفاست، جلوی تو که میشناسدت هی میکنه پارس . . . میشه رفت توی کهکشونا . . . لابه لای راه شیری بنا کرد ساختمونا . پز داد به این و اون که من نه بقالم نه حمالم .من یه پولدارم که خونه ها دارم حتی توی کهکشونا . به این طفلک دوجور میشه نگاه کرد . عقده ای مریض بیچاره ی پر گره . . . علاجش تا راه شیری هم بره درد بی درمونه و نداره شفا . به شفا دوجور میشه نگاه کرد . زنده میمونی که کاری کنی ؟ رنج بکشی یا بزنی و شادی کنی ؟ به همه چیز میشه دوجور نگاه کرد حتی به آداجیو . میشه این جوری گوش داد گریست . یا میشه مثل قبل باهاش بری توی پیست .

حالم خوش نیست .

شاید رفتم ترانه سرا شدم ....


 
comment نظرات ()