جزیره در کهکشان

 
وقتی میس خنجر میزند
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٩
 

مطلع داستان ما با موسیقی سرگئی راخمانینف حتما شروع شود /  در این جا شنیده شود/ و همزمان داستان خوانده شود .

میس شانزه لیزه بادبزن مشکی رنگش را دستش گرفته بود و کلاه تور داری که جلوی صورتش را میپوشاند هم به سر گذاشته بود  . صوتش مثل گچ سفید شده بود و گوشواره های مروارید سیاه رنگش را هم به سه سوراخ گوشش کرده بود . لباس یکسره مشکی ای پوشیده بود و از دهانش بوی گس بارش - برعکسش کن - میزد بیرون .بو گاهی از سوارخ دماغش بیرون میزد و گاهی از گوش  هایش . خونش گسی شده بود و برای همین در نگه داری تعادل خودش میان جمع فرهیخته انجمن موسیقی دانان جهانی دچار مشکل میشد چون پاشنه های ده سانتی اش او را به کفایت در راه رفتن دچار مشکل کرده بودند چه برسد به اینکه شریان ها کسی هم گسی  شده باشد و مغز نم نمک بخارش بگیرد . وارد قلعه که شد ،‌مردی قد بلند با لباس فراک و با خشم در را به روی او باز کرد . میس شانزه لیزه به سختی پله ها را بالار فت . دیوارها نیلی رنگ بودند و پرده های طلایی رنگ به پنجره های بلندش آویزان شده بود . افراد انجمن همگی دست به سینه با چهره های عبوس و در هم رفته درحالی که دندان هایشان را به هم میسابیدند منتظر ورود میس به تالار محاکمه بودند . شایعه شده بود میس شانزه لیزه نقش مهمی در قتل بزرگترین آهنگساز جهان موسیو ولادیمیر سرگئی دوک پنجم فرزند خلف لودویک وان ون سان ون وانت شده است . میس شانزه لیزه دید رئیس دادگاه نشسته سر جایش . ابروها را در هم کرده و ردای قرمز رنگش بدجوری میس را یاد رب دشامبرش انداخت . رئیس با چکشی به بزرگی کلنگ روی میز محاکمه کوبید و دادگاه را رسمی خواند . اهالی موسوم به هنرمند نشستند . صدای پچ پچه ها بلند بود . میس شانزه لیزه روی صندلی لهستانی مشکی رنگی جلوتر از همه نشسته بود . پرسیدند . :" سرکار علیه بانوی مکرمه دوشیزه میس شانزه لیزه وکیل دیو صفتتان کجاست ؟ " مردی از پشت سر فریاد زد :"  میس شانزه لیزه اون رو هم  کشته " میس کیف مشکی چرمی رنگش را باز کرد تا سیگاری روشن کند که مبصر دادگاه سیگار را ازش گرفت و در پنجولش مچاله کرد . میس سرفه ای کرد و گفت :" خودم وکیل خودم هستم . آماده ام .سئوالاتتون رو بپرسید . " قاضی گفت :" شما مرتکب قتل موسیو ولادیمیر سرگئی دوک پنجم فرزند خلف لودویک وان ون سان وانت شده اید ... اثر انگشت حضرت عالی همه جا دیده شده ... حتی اثر انگشتان پا و موی شما هم یافته شده ... در خانه ی وی سیگار های شما توی زیر سیگاری یافت شده و خنجری که با آن از پشت سر به بزرگترین آهنگساز ما زده اید اسم مبارکتان رویش حک شده ... حالا از خودتان دفاعی هم دارید ؟ " میس شانزه لیزه گفت :" بله . من ایشون رو کشتم . " همهمه ی فراوانی در دادگاه  اوج گرفت ... طرفداران موسیو سر........ون سان وانت از روی صندلی ها بلند شدند و فحش های رکیک خواهر و برادر و مادر و پدر و خاله و عمو را نثار قوم و خویش میس کردند . معشوقه های  موسیو ون سان وانت با پنجول میخواستند چشم های او را در بیاورند که مبصرهای دادگاه جلوی آن ها را گرفتند . قاضی پرونده را بست و گفت :" فردا صبح در میدان فیروزه ای جزیره به دار آویخته خواهید شد .اما چرا مرتکب قتل شدید ؟ " میس از جا بلند شد و گفت :" چون ایشون قبل از اینکه من خنجر رو به پشتشون بزنم من رو توی وان خونشون خفه کرده بودند . من مرده ام  . " قاضی پوزخندی زد و گفت :"‌ عرض آخرتان را بگویید و با مبصرها به سلول زندان با شکوه ما بروید و فردا با تشریفات  شما را به دار خواهیم آویخت . "‌میس گفت :" حرفی ندارم ." مبصرها محترمانه نزدیک میس شدند  و هر کار کردند نتوانستند دست میس شانزه لیزه را بگیرند . چون میس تصویر هولوگرافیکی بود که واقعیتش در جهانی دیگر میزیست . میس مرده بود .

 

 

....در نهایت موسیقی قلب میس شانزه لیزه این است .گوش بسپار فقط نخند .


 
comment نظرات ()