جزیره در کهکشان

 
پروفسور بوبوس یا حقه خوردن مخاطب ! ++
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۱
 

این روزها سر و صدای (پروفسور بوبوس ) کاری از آتیلا پیسیانی بالا گرفته . رفتم کار را دیدم . قبل از اظهار نظریات مهم خودم چند نکته را باید خاطر نشان کنم . رضا قیصریه شخصی نیست که نشناسیمش . . . تقزیبا با نام های رمان کوتاه ها، داستان کوتاه و بلند  هایی که ترجمه کرده است آشنایم . هیچ گاه در میان آن ها نام ( پروفسور بوبوس) را ندیدم ! اگر در اینترنت سرچ کنید خواهید دید که نام نویسنده (الکسی فایکو) از وقتی دور موتور گوگول چرخیده که از بغلش نام آتیلا پسیانی و پروفسورش در آمده . حتا این اسم را به زبان انگلیسی و لاتین هم در اینترنت جستجو کردم .ظاهرا همچین نویسنده ای وجود ندارد  و به شخصه پی گیری میکنم تا مطمئن شوم که آیا رضا قیصریه همچین کار ترجمه ای در آثارش دارد یا خیر و اگر هم دارد اصلا چرا همچین نمایشنامه ای را ترجمه کرده ؟ حس میکنم فریب خورده ایم . . . بار اولیست که در تمام مدت دید و باز دید از نمایشها همچین رودستیی میخورم .

نمایش :  استپی به آوانسن سالن اصلی وصل شده بود که تا قبل از نشستن تماشاچیان ...بازیگران با آهنگ و نور و رنگ رویش حرکات مادل ها را در میاوردند . چیزی که جذبم کرد در همان ابتدا طراحی لباس و عکس های روی پلاسما بود ضمن اینکه برق هایی به سر و بدن بازیگران نیز متصل شده بود . طراحی لباس به کفایت درش زیبایی شناسی دیده میشد ... هنگامی که میخواستیم بشینیم . . . رضا کیانیان هم در میان جمعیت نشسته بود و دقیقا رو به روی استپ قرار داشت . . . بعد به فراخور مثلا متن نمایشنامه رضا کیانیان با دری کوچک از همان جا که نشسته بود وارد صحنه میشد . پشت در مثلا انقلابی صورت گرفته بود و حرف و حدیث ها به قدری به زمانه ی خودمان ربط داشت که عده ای مات و مبهوت شده بودند که چطور این دیالوگ ها از زبان این بازیگران بیرون میاید و کسی خرشان را نمیگیرد و از طرفی کاملا تبلیغ چیزی بود که ....همه میدانیم  چون در غیر این صورت مجوز اجرا داده نمیشد . آتیلا پسیانی میخواست قراردادهای تئاتر را چه به شیوه ی کلاسیک و غیره بشکند اما این مسئله تنها در چند جا رخ نمود ... استفاده ی بازیگران از بلند گو برای تاکید روی جملاتی....یا برای شنیدن صدای سولی لوگ بازیگران کافی بود اما در نهایت به یک تئاتر با اجرای بلندگویی ادامه یافت . قبل از اینکه آنتراک بشود میخواستم همراه دوستم کاملا بروم ...اما برایم عجیب بود که این دری وری ها چطور تمام خواهد شد . مضمون کار در مورد فروپاشی حکومتی استبدادی بود که با ذکاوت و زیرکی و دوپهلویی مخاطب بدبخت را به خنده وا میداشت . از نمایش جدی به سمت مضحکه سوق داده میشدیم . البته مضحکه هم جای خودش را دارد . . . اکثر جاهایی که مردم میخندیدند و دست میزدند من مات مانده بودم که خدایا خنده هم باید از سر عقلی چیزی باشد مردم چقدر گاهی توقعشان پایین آمده ! کار به قدری از ریتم افتاد که بیشتر لحظات میشنیدم تا  ببینم . اصلا متوجه میزانسن ها نبودم . ربط حرکات فشن و مادلینگ به این متن را درک نکردم . . . در نهایت از خودم سئوالی پرسیدم  نمایشنامه -مردی برای تمام فصول- آیا شریف تر از این پرفسور بوبوس قلابی نبود ؟ کار شرافتمندانه ای نبود . بازی ها را هم دوست نداشتم . خوب میدانم که از شدت خشم دارم از روی احساسم حرف میزنم تا پنبه بزنم اما توقعم از رضا کیانیان این نبود . . . بعد از سالها کاش صبر میکرد و کار بهتری از خودش نشانمان میداد . مهمترین ایراد این بود که جنس بازی بازیگرها یکدست نبود . نه به فراخور متن بود نه انگار کارگردانی کارش کرده ! هر بازیگری ساز خودش را میزد . . .

حین اجرا مبایل کسی زنگش به صدا درامد و رضا کیانیان هم بازی اش را قطع کرد  و گفت مگه بهت نگفتن موبایلت رو خاموش کن یارووووووووووو ......در صورتی که میشد مودبانه تر با این زنگ موبایل برخورد میکرد .

مطمئنم اگر همچین نمایشنامه ای وجود هم داشته باشد عامدانه درش دست کاری های زیادی شده است .

متاسفم .

سپس نوشت : وای به آن روز که بگندد نمک برای حسن ختام با این آهنگ یه علامت زشت با انگشتهام به خالق این حقه میدم .


 
comment نظرات ()