جزیره در کهکشان

 
تجویز عشق
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٧
 

آخ ،‌خدایا ..............

داشتم خیلی اتفاقی دنبال چیز دیگه ای میگشتم ،که این آهنگ خاطراتی بدجور منو به هم ریخت ... و جالب اینه که چند روز پیش سپرده بودم بهم بگن اسمش رو ، اسم خواننده ش رو ،‌اما امشب خیلی خیلی تصادفی و کاملا اشتباهی دستم رفت روی این جا و گوشش دادم و یه بشکه اشک ریختم . این روزها ذهنم خیلی شلوغه . تخیلم داره جلوتر از واقعیتم زندگی میکنه و متهم میشم به اینکه من عاشقانه خودم رو ستایش میکنم . . . شاید یه مدت خیلی سر وقت و روی مووود و  سرخوشانه نباشم . . . شاید کمتر سر بزنم . . . تخیلم داره من رو تبدیل به سایه میکنه و سرکشی بی شرمانه اش حتی توی خواب هم دست از سرم بر نمیداره . شب بیدار میشم . تخت خوابم خالیه . سرده . مثل قبر . لحاف پر قو م مثل یه لایه یخه روم . سست میشم . با زانوهای لرزان میرم توی بالکن . سیگار روشن میکنم . ماه رو دوتا میبینم . دکتر برام عشق تجویز کرده . روزی چند بار . . . (برگرفته از نمایشنامه ی ریما رامین فر) اما برای من هم عشق تجویز شد + محبت +رقص و دوری از خشم و هیایو و توی این مدت همه اش سردرد این دردسرها عذابم داد و از مردترین مردهانامردی های بزرگی دیدم و حالم به هم خورد . مجبورم بخندم تا استفراغ نکنم . ممکنه کسی حال و حوصله ی میس شانزه لیزه ی بداخلاق رو نداشته باشه . اما الانم دارم کوچ میکنم . مواظب خودم باشم . گاهی حس میکنم حتی اکسیژن هم  میگه اه مجبوریم بریم توی ریه های تو ؟ دختره ی ....


 
comment نظرات ()