جزیره در کهکشان

 
پری خوانی عشق و سنگ
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳۱
 

توی این سرب و دود و غبار سمی که خودش اندازه ی یه پاکت سیگاره هر نفسش ، میشینم توی ماشین و حتی نمیشه شیشه رو بدم پایین از بس هوای بهاریمون مثل همه چیز تر و تمیز و استرلیزه و نانازه ، تخت گاز میرم توی دل و مرکز دود و سرب ، به تئاتر شهر که انگار الماسیه میون خرابه های اطرافش که کندن زمین هاشو و به زور و زور چپون مترو میکارن کنارش . میرم به دیدن نمایش ( پری خوانی عشق و سنگ ) به نویسندگی : چیستا یثربی و بازی : سیما تیر انداز . در واقع بعد از مدت ها، ریسک میکنم برای دیدن مونودرام ایرانی ، سیما تیرانداز رو دوست دارم .توی مانیفست چو رحمانیان به گمان من البته بسیار عالی بود و در سریال ابراهیم حاتمی کیا هم همچنین . . . تسخیر صحنه توسط تک بازیگر روی آن ، بسیار کار دشواریه ، اونم متن ایرونی قاطی آیین و سنت و مذهب نگه داشتن مخاطب در طول اجرا همه و همه روی کول و دوش بازیگر صحنه است . بروشور رو میدن دستم، از دست بروشور ناراضی ام ،کلمه ی (گ) یه ور دیگه ش چاپ شده ، اتفاقی آقای آشفته ی گرامی رو هم میبینم . . .با توجه به شروع تازه ی کار تعداد مخاطب برای این جنس کار خوب بود . عکسی که مشاهده میکنید عکسی است از رضا معطریان . بروشور رو باز میکنم. توش یه چیزی نوشته که قبل از دیدن اجرا دلمو با خودش میبره به یه جاهایی ،‌دردم میاره ...توش نوشته :" انسان برای عاشق شدن فقط به یک دقیقه وقت نیاز دارد ،اما برای فراموش کردن به همه ی عمر..." خب ته دلم میگم داره راس میگه . میشنم روی صندلی عینکمو میزنم و منتظرم ببینم چی قراره پیش بیاد . سیما تیرانداز وارد میشه . نور میاد روش . . . داره دیالوگ هاش رو میگه . . . همین طور که داره روایت میکنه گوشواره اش رو هم آویزون میکنه . . . سیما تیر انداز سالن قشقایی رو تسخیر میکنه ، با یه تور بازی میکنه بهش شخصیت میده ، تور جون میگیره ، باباش میشه ، شوهرش میشه ، بچه اش میشه میره توی شیکمش ، دیوار میشه ، شتر میشه ، اسب میشه ، و سوار اسب شدن و شتر شدن بازیگر روی صحنه کاملا متفاته ، سیما تیرانداز ، زن میشه ، بچه میشه ٧ ساله ، مادر میشه ، نامادری خودش میشه ، نابرادری خودش میشه ، نقش پوش امام میشه ، از اینکه میمیک صورتش یه جاهایی زشتش کنه نمیترسه ...خودش رو زشت میکنه ، صداهاش رو جور وا جور مینه ، بازی میکنه ...کارستون ، وسط اجرا انگشترهامو در میارم چون میدونم میخوام حسابی دست بزنم ، اما سیما تیرانداز نمیذاره داره ادامه میده ، اشک منو در میاره ، ظلمی که به زن ها شده رو بازی میکنه ، شلاق میخوره ، یه طوری درد میکشه انگار تو هم داری درد میکشی،باهاش داری تازیانه میخوری ، سیما تیرانداز پیر میشه ، شکل دستهاش عوض میشه ، زیر خاک میره ، ستاره ها رو باید بشمره ؟ نمیدونم وسط اجرا کدوم یکی  از جملات نمایشنامه پشت سر هم بهم شلیک شد که بی وقفه زدم زیر گریه و زر زری کردم . . . کار رو دوست داشتم .آره . دوست داشتم . پیشنهاد میکنم برید ببینید تا از دستش ندید .

** نامه ی خانم چیستا یثربی به همین مناسبت **

میس شانزه لیزه عزیز سلام من چیستا یثربی هستم. همان کسی که نمایشش را چند روز پیش دیده بودید و به قول خودتان به گریه افتادید....
اولاً به عنوان نویسنده و کارگردان خوشحال شدم که احساستان را بیان کردید .
ثانیاً من هم هنوز بعد از 5 ماه که این کار هستم، در اتاق فرمان لحظه هایی گریه می کنم، اما درباره کلمه [گ] و بروشور که از آن خوشتان نیامد:
درد دل مرا گفتید، بارها به آقای اتابکی گفته ام سنگ را سنگ بنویس و نگ را جدا و پایین بنر قرار نده اما او گفت از لحاظ گرافیکی این شیوه مد و رایج می باشد و اصلاً به حرف من گوش نداد و باعث اختلافات شدیدی شد ولی حالا می توانم نظر یک تماشاگر را به وی نشان دهم.
 ضمن اینکه اگر مایل بودید میتوانید این مطلب را در وبلاگتون قرار بدید.
بار دیگر از شما متشکرم.

چیستا یثربی
نویسنده و کارگردان پری خوانی عشق و سنگ


 
comment نظرات ()