جزیره در کهکشان

 
شبی که راشل از خانه رفت
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٤
 

شبی که راشل از خانه بیرون رفت .

خب ، در مورد این نمایش میتونم پستم رو مثل آدامس بادکنکی کش بدم و هی بجومش و آدامس رو بترکونم و دوباره بادش کنم و یا نه با انگشتم آدامس رو همین طور که لای دندن هام زندونی شده بگیرم و بکشونمش بیرون ، یعنی از همین اول باید بگم نوشتن در مورد این کار برام خیلی سخته ، چون متن یا نمایشنامه ی (شبی که راشل از خانه رفت ) رو نخونده بودم و بی هیچ پیش فرضی نسبت به همه چیز وارد تالار مولوی شدم . مضمون این نمایش در باره ی زنی است به نام راشل که دقیقا شب کریسمس شوهرش برای کشتن او آدمی رو استخدام کرده ، شوهر در لحظه ی آخر ، قبل از ورود قاتل ، به راشل راز را گفته و خلاصه راشل پسر چهارساله اش و خانه زندگیش را ول میکند و به چاک میزند . . . . قبل از هر کاری پای تلفن عمومی با دوستش گپ میزند . . . ( نمیدونم چرا ؟ میتونست وایسه ببینه توی خونه چی داره میگذره ؟ یواشکی پشت بوته هایی پنهون شه یا زنگ بزنه به پلیس یا نگران بچه اش شه اما همه ی این کارها رو با یه زنگ به دوستش حل میکنه ) راشل در همان شبی که از خانه بیرون رفت با مردی به نام  (لوید) آشنا شده و خواسته-ناخواسته وارد زندگی او میشود و در طی زمانی که با لوید و پوتی (همسر لوید) زندگی میکند مسیر زندگیش عوض میشود و در انتها هم . . . . نمیگم چی میشه  تا هر کس دوست داره بره کار رو ببینه بیاد خودش بگه .

من اولین چیزی که در مورد این کار میتونم بگم اینه که به شدت حفره هایی در متن و در نمایشنامه حس میکردم که متاسفانه کارگردان از پس پر کردن چاله چوله های حذفی متن بر نیامده بود و لذا خیلی جاها برایم علامت سئوال میگذاشت . . . بازیگر نقش راشل ( آشا محرابی) مثل همیشه با اون میمیک دوست داشتنی و چهره ی شیرینش تقریبا مثل باقی نقشهایی که بازی کرده بود نقشش رو ایفا کرد .خوب ایفا کرد اما نه متفاوت و شاید این دوباره به ضعف کارگردان کار بر میگرده . . . توقعاتش . . . بازیگر نقش  لوید ( ایوب آقاخانی) برای من دوست داشتنی بود شاید چون ایشون استاد من بودند و همیشه سر کلاس های دانشگاه شخصیتی خلاف نقشی که ایفا کردند رو ازشون دیدم . . . این مربوط به نمایش مرغابی وحشی هم میشه که در اون به کلی شااااااااخ در آوردم چون اصلا توقع همچین بازی درخشانی رو از اون (ایوب آقاخانی) استاد دانشگاه نداشتم . . . البته این تفاوت  ایفای نقش برای من یا به زعم من فقط منحصر به صحنه نیست چون صدای گرم ایشون رو از رادیو در نقش های متفاوت هم شنیدم  . . . در این نمایش به نظر من که فکر میکنم نظرم خیلی هم درسته ، زندگی لوید و همسرش پوتی (مهرخ افضلی) همان قدر دراماتیک و تراژیک هست که زندگی راشل . . . اما ما توی کار اجازه ی پرداخت به این دو نفر رو ندیدیم و همون طور که گفتم چون متن رو نخوندم نمیدونم این جا این ضعف رو گردن نمایشنامه نویس بندازم یا کارگردان . شخصیت لوید رو دوست داشتم ، از اولش که آقای آقاخانی اومد توی صحنه فهمیدم که با یه آدم چند لایه ی بیچاره ی تنهای درون گرای حیونکی رو به رو هستم . . . و واقعا هم بود اما پرداختی بهش نشده بود . . . شاید لوید خیلی تراژیک تر از راشل بود اما چرا چرا بهش پرداخت نشده بود ؟. . . لوید توی صحنه چند فرصت کوتاه داره تا اون لایه های درونیش رو بکنه و بذاره  کنار و خودش رو به ما بشناسونه . . . چند تا نگاه معنی دار لوید به راشل رو فهمیدم . . . حالا نمیدونم درست فهمیدم یا نه اما مطمئنم چیزی از متن کم شده که به کار ضربه زده . . . جایی که لوید همیشه ساکت و نجیب از هیاهو ی راشل کلافه میشه . . . (بعد از اینکه اعتراافاتش رو نسبت به زندگیش شنیدم و شاخ در آوردیم ) یه -خفه شو - اساسی ازش میشنویم . . . که انتظارش رو نداریم . . . اما خانم کارگردان دلشون نخواسته بود ما چهره ی لوید رو توی اون لحظه ی مهم ببینیم و استاد ما رو توی یه میزانس دیگه چیده بود که من واقعا برای این سلیقه ی خانم کارگردان متاسفم . . . خانم کارگردان در واقع خانم پریسا مقتدی به گمانم میتونست خیلی کارها با این متن کنه . مشکل من اینه که چرا ما باید شخصیت پوتی رو که خودش رو به کر و لالی زده و عاشقه توی چند تا دیالوگ با ریتم تند بشنویم و چیزی نبینیم . ؟. . این خیلی بد بود . . . طراحی صحنه و میزانسن ها رو دوست نداشتم . . . فانتزی آخر نمایش رو ولی دوست داشتم . . . حتی بغضم کردم . . . گرچه خانم محرابی گریه کرد ولی من اشکم نچکید . . . اون جا توی اون صحنه ی آخر که لوش نمیدم که برید ببینیدش . . . یه اتفاق اعتراف آمیزی فانتزیکال مامانیه خوشگل میفته که خیلی خیلی قشنگه . . . ببخشید اما آقای حمیدرضا نعیمی خیلی دوست دارم بدونم تعریف شما از دراماتورژ چیه و چرا با درام این جوری تورژ کردید؟ در واقع دیدگاه کارگردان به متن رو نفهمیدم .کمدی-تراژدی بود ؟ تراژدی بود ؟ ملودرام بود ؟ نفهمیدم خانم مقتدی شاید من گیجم یا شاید هم چون مسحور صداهای خوشگلی شده بودم که روی صحنه راه میرفتند هیچی نفهمیدم . . . این خیلی شگفت انگیزه که بری کاری رو ببینی که بازیگرانش رو بیشتر با صدا شون توی رادیو میشناسی تا خودشون رو روی صحنه ، فکر میکنم اگر آشا محرابی، ایوب آقاخانی و مهرخ افضلی با اون برتری صداشون و مهارتشون و مه تریشون  در پرتاب حس ها به مخاطب نبودند خانم مقتدی بازی کارگردانی رو  برای این نمایش کلا باخته بودند .

آقای آقا خانی عزیز امیدوارم به زودی کاری از خودتون رو روی صحنه ببینیم و چشم و چال حسوداتون درآد .

** چند تا خبر مهم دارم . در فرصت بعدی با معرفی یکی و خبری از خود میس شانزه لیزه به روز خواهم شد .


 
comment نظرات ()