جزیره در کهکشان

 
مثل بقیه +(منهای دو)
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٥
 

برای دیدن منهای دو (این جا) را کلیک کنید .

میس شانزه لیزه ، حس کرد دوست داشتن و خوش بودن یکی نیست . پس چون نمیدانست چقدر زنده خواهد بود و چقدر نفس خواهد کشید و پوست تنش چین نخواهد خورد بین این دو گزینه ، دومی را ، یعنی خوش بودن را انتخاب کرد و به جای رنج کشیدن برای (هیچ) خواست با (هیچ) دیگری خوش باشد ، انرژی اش را صرف گریه کردن بر سر گور ناپلئون نکند و سراغ کارتون خواب ها برود و آقای شاعر را پیدا کند . برای همین به گوش هایش ، گوشواره های بلند نقزه و آویزهای بلورین انداخت و در سوراخ های لاله گوشش الماس های بدلی کاشت و لباس پولک دارش را پوشید و موهای قرمزش را بست و بی هیچ نقاب و آرایشی جلوی آینه ایستاد و به خودش چهار تا فحش چارواداری داد . کالسکه چی پایین منتظرش بود . میس شانزه لیزه کلاه بزرگ پر دار آبی اش را روی سر گذاشت و روبانش را دور گردنش بست و پابرهنه پله های پیچ در پیچ چوبی را دوید پایین . کالسکه چی که یک دست نداشت با دست دیگری که داشت شلاق زد و میس را به محله ی کارتون خواب ها برد . میس در آن جا آقای شاعر را پیدا نکرد ، کافه ها تعطیل بودند و همه ی دوستانش گمش کرده بودند تا این که سر قرارگاه همیشگی زیر نیمکت پیدایش کرد که بطری عرقی را با عشق نگاه میکند و از چشمانش نم نم اشک میبارد . چرا که بطری ته کشیده بود و جیب های پاره ی او دیگر سکه و اسکناسی برای خریدن بطری جدید نداشت . میس دست او را گرفت و بیرونش کشید. . . . . . . آقای شاعر بعد از اینکه بیرون آمد کتش را تکاند و لنگ لنگان به راه افتاد . میس صدایش کرد و دوباره به طرفش رفت . آقای شاعر دست او را پس کشید . میس دوباره به طرفش رفت و صدایش کرد آقای شاعر به او گفت :" شما زن ها هیچی نمیفهمید . " میس یک چک محکم توی صورت آقای شاعر نشاند و گفت :" دوباره بگو ." آقای شاعر گفت :" همتون یه جورید . " میس سیگاری گیراند و دلش میخواست آن را توی چشمهای آقای شاعر فرو کند . . . . باید برای این خوش بودنش نقشه ای میکشید . . . آقای شاعر هیچ جور او را نمیدید . . . او را مثل (همه ی زن ها ) میدید . تنها یک ستاره در آسمان میدرخشید . آقای شاعر کج . کوله راه میرفت . میس مداد چشمش را از توی جیبش بیرون آورد و بالای لبش سیبیل بنا گوش در رفته ای کشید . رفت جلوی آقای شاعر . . . آقای شاعر با آن صدای دو رگه ی خش دارش خندید و اسم او را اشتباهی صدا زد و گفت فلانی چقدر خوشگل شدی . . . میس او را در آغوش گرفت و گفت :" مرد تو هم واسه خودت مردی شدی ! " و در آن هنگام بوثه ی جنس دیگری از آقای شاعر قسمتش شد و با هم همه ی شب را زیر نیمکت رو به روی دریاچه سپری کردند . میس که سیبیل هایش پاک شده بود وقتی از زیر نیمکت بیرون آمد کفشهای زنانه ی بیشماری احاطه اش کرده بودند . آقای شاعر میخندید و میس فکر کرد بهتر از آن بود که وقتش را برای ( هیچ ) دیگری میگذاشت که مثل خره روحش را میخورد . میس از جمع زنان فرار کرد و نشست پشت لپ تاپش و قبل از آپ شدن خوابش برد برای همین آقای شاعر بیدارش کرد و گفت :" بیدار شو ....داری خواب میبینی مثل همه ی زن ها ! "

***

زمانی که عکس های -شکار روباه- رو که در هیچ پایگاه اینترنتی پخش و پلا و رونما  نشده بود  و من اومدم  توی بلاگم دورش اسفند دود کردم و هی ازش نوشتم و نشونش دادم ....

زمانی که پارسال تیر ماه بلاگم رو یه مدت بستم و قبلش از - شکار روباه - نوشتم...آب از لب و لوچه ی خیلی ها در آوردم، منهای دو نام نمایشی است که به زودی در تالار اصلی تئاتر شهر اجرا خواهد شد . داوود رشیدی (کارگردان این کار)هنرمند پیشکسوتی است اما واقعیت این است که من ریچارد سومش را دوست نداشتم و در مقام بازیگری تنها در هزاردستان درخشید(مفتش شش انگشتی او را ماندگار کرد ) . . . حالا منهای دو متنش مترجم قابلی مثل خانم حائری دارد که میشود از این طریق هم کار را تضمین کرد واز طرف مهم تر حضور جناب  سیامک صفری عزیز هم مثل همیشه فره و شکوه را در تالار اصلی با خود خواهد آورد . دوستانی که از شهرستان میخواهند بیایند تهران میتوانند از الان برنامه ریزی کنند ...به این دلیل این را نوشتم چون از قبل از من خواسته بودید. 

 

 


 
comment نظرات ()