جزیره در کهکشان

 
خانه ی برناردا آلبا
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٤
 

دیشب دیر خوابیدم . داشتم با یکی از شخصیت های نمایشنامه ام دعوا میکردم و ادبش میکردم اما اون کار خودش رو میکرد و هی از توی صفحه ی من میپرید این ور و اون ور برای همین ساعت ۴ سیگار آخر شبم رو کشیدم و فکر کردم صبح ساعت ٨ کی میخواد بلند شه بره سر تمرین و با اجازه همگی تا ١٢ خوابیدم که ١٢ خودش رکورد زود بیدار شدنمه . بیدار شدم و دیدم همه ی وسایل خونه وسطه ، انگار دارن تغییر دکوراسیون میدن . چند تا کفتر کنار پنجره بودن . برق هی میرفت و میومد .کولر قطع و وصل میشد . من هم که نتونسته بودم درست نمایشنامه ام رو بینویسم و درست بخوابم با چشم های پف کرده و موهایی که به مصیبت کبری تونستم فرش کنم با یه شلوار جین مدل علی بابا و بلیز مردونه آستین تا  آرنج رفتم خیابون و شروع کردم مثل شلخته ها هوار کشیدن و داد زدن به مامورهای برق ومامورهای  لوله آب و دوربینم رو برداشتم و عکس گرفتم و الکی گفتم من خبرنگار بین المللی هستم و اشتباهی هم کارت کلاس فرانسه م رو نشون همه دادم و گفتم تا دمو دقیقه ی دیگه این عکس رو میفرستم اینترنت دهن صاحب کارتون رو سرویس میکنم . پری شب هم هنگام تایپ خاطره ی طولانی مهمی برق قطع شد . آّ قطع شد . همه اش پرید . زنگ زدم ١٢١ و گفتم برید گزارش بدید بگید خانوم ....(اسم خودم ) زنگ زده و بگید دیونه است اگه تا نیم ساعت دیگه برق نیاد خودشو میسوزونه و ١٢١ هم گوشی رو قطع کرد و من هم نشستم زر زدم . خوبه که در منطقه ی شمیراناتم و نباید مثلا مشکل داشته باشیم اما تهران که گند زدن بهش هیچی با این ترافیک و دود و دمش و عدم امنیتش آسایش هم توش نداری . کیف یکی از عزیزانم رو دزد زد . ۶٠٠ هزار تومن توی کیف پولش بود و عکس من . کلید و همه چیش رو بردن و خلاصه روزی رو شروع کردم به غایت با فریاد و عذاب و ناراحتی .  با همین شلوار مدل علی بابایی که از بنتون خردیمش و از بس لاغر شدم شل شده کمرش و بلیز آبی سفید مردونه که تا نزدیک زانوم بود و یه شال و گوشواره ای به بلندی  یک وجب رفتم کلانتری . زنگ زدم ١١٠ از دست کسی کاری برنمیومد . ظاهرا دزدی زیاد شده مواظب کیف هاتون باشید . این دزد با تیغی ساتوریی چیزی کیف دوست عزیز من رو جر داده و کاربلدانه همه چیزو دزدیده . میخواستم بگم جناب آقایون محترم به جای اینکه چشم بدوزین به موی زن ها و هیزی کنید و گناه ،بیاید برید دزدها رو بگیرید . امنیت درست کنید . معتادها رو جمع کنید . بیاید در مولوی رو باز کنید . خلاصه یه آرامبخش خوردم و با یکی از کارگرهای خونمون تا زیر پل پارک وی رفتم و اون رو پیاده کردم و با همون شمایل رفتم خانه ی هنرمندان . همه نگاه میکنن . چیه ؟ پوشش یعنی چی ؟ دوست دارم گاهی با چادر بگردم و از زیرش یه مایو بپوشم . خسته شدم . توی این مدت سردردهام زیاده و گرما ازارم میده . پوشیده بودم . رفتم تو . میخواستم کار میکائیل شهرستانی رو ببینم .

میکائیل شهرستانی  رو خیلی ها دوست دارن خیلی ها هم نقدش میکنن . . . من یک دوره خارج از دانشگاه هم با ایشون کلاس بازیگری کار کردم توی دانشگاه امیر کبیر و فکرکنم خیلی هم با استعداد نبودم . اون موقع به مدد مسائل حاشیه همه اش ذهنم مشغول بود و روی ویبره بودم . میکائیل شهرستانی رو از وقتی خیلی کوچیک بودم میشناختمش . یه کلاه گیس نارنجی مانند سرش بود و توی یه تله تئاتر داشت نقش یه وکیل رو بازی میکرد . تله تئاتر های دهه ۶٠ و ٧٠عالی بودند . بعدها هم توی چند نمایش دیدمش بعد توی دانشگاه و سر کلاسهاش بودم و حتما خیلی ها طرفدار صدای خاص ایشون هستند . ...حتما توی رادیو هم کارهاشون رو شنیدین . الان هم ایشون مشغول تدریس هستند (درآموزشگاه هنر و اندیشه  روزهای شنبه ،در شهرک غرب ) خوب یادمه رومولوس کبیر اولین بار توسط ایشون در فرهنگسرای نیاوران نمایشنامه خوانی شد و خیلی تاثیر بیشتری از کار برهانی مرند گذاشت و عالی بود . یادمه در آرشیو هم اگر بگردید قسمت رمولوس کبیر به این نکته اشاره کردم . وی در همان جا  اعلام کرد به دلایلی از کار تئاتر خداحافظی کرده ولی خوب من میدونستم که این طور نمیشه . امروز (خانه ی برناردا البا) رو در خانه ی هنرمندان  دیدم و بی شوخی و تبلیغ باید بگم کاری بود با بازی های شگفت انگیز بچه هایی که هم سن و سال خودم بودم و از دل کارگاه بیرون اومده بودن با حس و حال عجیبی . فوق العاده تاثیرگذار .  میزانسن ها رو به شدت پسندیدم . نور رو . طراحی رو . . . خود لورکا که حرف نداره خوب خانه ی برناردا آلبا مال لورکای عزیزه . آیین ، آدم ها رو قربانی میکنه . آره خیلی سنتهاشون مثل مال ماست . کار رو دوست داشتم . میدونم کسی بعد از دیدنش ناراحت از سالن بیرون نمیاد و کسی هم بعدا کار رو فراموش نمیکنه . مثلا این مثال در مورد چرا با ....خداحافظی نکردی سورچی صدق نمیکنه چون معلوم بود روش وقت گذاشته شده . سریع بسته نشده . ایشون آدم سخت گیری هستند . این رو همه میدونن پس بدونید با کار شسته رفته ای رو به رو خواهید شد .   کار رو دیدم . با آقای شهرستانی گپ کوتاهی زدم و با یه نفس راحت سوار ماشین شدم و اومدم خونه . راستی یه سری هم توی خانه ی هنرمندان مستقر شدن اون ها هم به مو حساسیت دارند . خیلی تعجب میکنم . این آزارم میده . جریم میکنه . توی ماشین . توی خیابون . توی محیط کارت . توی خونه ات . این نفرت مهار شدنی نیست ولی من پشت بوم خونه ام رو دارم . من تئاتر کار میکنم . من هستم . محدودیت باعث رشد میشه . تقوایی عزیز یک بار گفت سانسور هم به همچنین . همیشه راهی هست برای کار . کار . کار . کار . راهی هست برای نوشتن . نمیشه جلوی همه چیز رو گرفت . نمیشه مداد رو از من گرفت . نمیشه . موهامو میرم میتراشم . بی مو راه میرم . این کار رو خواهم کرد .

 


 
comment نظرات ()