جزیره در کهکشان

 
انتظار+عشق یعنی همه چیز
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٩
 

بعد از دیدن ADSL به قدری دست پاچه و  سرگشته شدم که نتوانستم روی پست تئاتری قبلی تامل کنم و همچون کانگورو پریدم تا  مطلب جدیدی ارسال کنم . قبل از هر چیز میخوام یک آهنگ بگذارم این جا و میخوام بدونید همیشه از شنیدنش دپرس میشدم و محال بوده اشکم در نیاد . باید صریح باشم و با تمام قوا به خیانت هایی که کردم اعتراف کنم . . . آقای کشیش سلام . میشه سرتون رو بالا تر بیارید تا چشماتونو ببینم . نه ؟ باشه . ببینید آقا . من دختری نیستم با نیازهای همگانی ، این گناهه ؟ این که آدم از مثلا آقای شاعر بخواد -بارش -برعکسش کن - بخوره و در میدان تجریش بشاشه گناهه ؟ این که من دوست داشتم پا برهنه با لباس پاره پوره ی اسپنیشم توی خیابان های تهران راه بروم و موهای وز شده ام رو به رخ شاتر دوربین عکاس مثلا فوتو چی  مان بندازم گناهه؟ این که من صاف تو چشمش نگاه میکنم و میگم (دوستت دارم ) گناهه ؟ این که میخوام یکی از مهمترین قرارهای زندگیم رو روی پشت بوم بذارم گناهه ؟ چرا سرفه میکنید آقای کشیش یه اهن و اوهونی یه تکونی بخورید از روی صندلی . نیمچه نگاهی تحویل ما بدید !آقای کشیش این که من اجق وجغی از آّب دراومدم افتخارم نیست اما چرا کسی درکم نمیکنه ؟ بارها از عیسی مسیح(ع) و مولا علی (ع) و ارواح مقدس و مقدسه  و شیاطین زجاجی خواستم که یک ناخلف عیاشش رو بذارن کنار دستم خب دست من نیست که سلیقه ام این جوریه... و دلم نازک و کنج دلم زخمه . آخ زخمی که ریش شده . ازش خون میچکه . . . راه که میرم رد میذارم از خودم عینهو داستان مارکز . آقای کشیش شما مارکز رو میشناسید ؟... اون شب موهامو بعد از مدت ها ریز ریز بافته بودم .......گوشتون با منه ؟......ریز ریز . . . بافته بودم و یه خورده ام دارو خورده بودم . یه وقت فکر احمقانه نکنید ؟ به چی میخندید آقای کشیش ؟ بعد گفت که میاد پیشم . خودش گفت به خدا . نمیدونید چه جوری  و با چه سرعتی موهامو باز کردم و سعی کردم با بدبختی پف و قرمزی چشمام رو درست کنم و زیر کرم پودر پنهونشون کنم . بدو بدو رفتم سینی آوردم و دو نوشابه (غیرالکلی)(مثلا) چیندم روش و سیگارهامو توی سینی مخصوص پدربزرگ خدابیامرزم چیندم . یه سینی مخصوص که وسطش یه ستونه که سیگارها رو دو شقه میکنه و دو تا کره روشه که درش باز میشه و سیگارها از چند جهت میزنن بیرون . . . عین کره ی زمین و یه کره ی دیگه داره که اگه ماسماسکش رو فشار بدیم خاکسترهای سیگارها رو میفرسته پایین . عطیقه است . خلاصه . . . خودمم حاضر شدم . . . تنگ ترین شلوار جینم رو پوشیدم آخه بقیه ی شلوارها از تنم میفته پایین از بس لاغر شدم . بعد یه بلوز حریر قدیمی سفید پوشیدم و رها خودم رو به دست بادی که از پنجره بیرون میزد سپردم . یه شمع روشن کردم . موهای قرمز و بادمجونیم وز شده بود و چشمام بد جوری خمار بود . حتما قرار خوبی خواهم داشت . آخه آقای کشیش یه چیزایی عین سنگ میمونه . میره توی قلب آدم بین دهلیز و بطنش گیر میکنه با هیچ عمل جراحیی نمیتونی بیرونش بیاری . گفتم بهش : " منتظرم " گناهه آقای کشیش ؟ بعد صورتم رو از پنجره آوردم بیرون و به خیابون باریک تازه آسفالت شده چشم دوختم . یه مرتبه یه تاکسی وایساد ، آقای کشیش فکر کردم خودشه با آژآنس اومده اما نبود . . . گربه از روی سطل زباله میپرید فکر میکردم حتما از صدای قدم های اونه ؟  دو ساعت گذشت نیومد . منتظر شدم . . . یه سیگار افروختم . . . مگه میشه نخواد بیاد . دو سه بار به خودم اس ام اس زدم . . . شاید تماس گرفته و من توی دسترس نبودم . چند بار خواموش روشن کردم . . . ولش کن بوی سیگار گرفتم . . . بعد آقایی که شما باشین . . . رفتم مسواک زدم که بوی دود از دهنم بره . . . و یه هو عطر پو ام رو دیدم که اون ور اتاقم داره جیغ میزنه . عطر رو روی بلوز یقه پاره ی حریر م خالی کردم . . . قطره های عطر به بدنم هم میرسید . از حریر رد میشد و می افتاد روی بدنم . . . که تب داشت و قطره های عطر رو بخار میکرد . . . ذوب شدن میدونید یعنی چی آقای کشیش ؟ . . . رفتم دوباره وایسادم دم پنجره . . . خلاصه ستاره ها رفتن و گنجشک ها زود تر از آدم ها جیک جیک کردن و به طبیعت سلام دادن . . . ماه رفته بود و من که روی  روی پشت بوم رفته بودم ، بساطم رو جمع کردم و دیدم یه پاکت سیگار تموم شده و بدنم و توی خونم پر از کلمه شده و بالا آوردم . . . . نه نه ویار نیست . مطمئنم . . .مواظب بودم .  میخوام بدونم  اشتباه فکر کردم ؟ دوست داشتن یعنی چی ؟ آقای کشیش کسی که قرار بود ببینمش منو میشناخت . . . اما فکر میکرد میخوام ازش انتقام بگیرم و از پشت بوم بندازمش پایین و به من میگفت این جور قرار احمقانه است . . . وای آقای کشیش شما نمیدونید شب ها  اون بالا چقدر سرده و چراغ ها چقدر ریز دیده میشن و ماه چه درشت . . . شما نمیدونید چقدر اون بالا چقدر نشیمنگاه های جالبی داره . . . دلم میخواست فضا رو تصرف کنم . . . این جوری حرف بزنم .  . . . .  نمیتونم خودمو عوض کنم . . .  بعد هم شاید محک خوبی بود تا ببینم چقدر دلش تنگ شده برام !!!!اشتباه کردم ؟  اون نیومد . . . و من موندم و بلوز حریری که خیس اشک من شد و معده ای که پر از قرص شد و صدای بی فروغی که در نمیومد . . . سرکار بودن خیلی بد حسیه نه ؟

حالا من باید از آهنگ اول تیتر به این آهنگ تغییر موود پیدا کنم (.رایت کلیک  بعد هم save target as...).  سپس یک آی کن  مدیا پلیر میبینید . . . آهنگ رو play  کنید و حسابی یاد من بیفتید . . . اگر خواستید . .. سرتون رو بچرخونید و از میله هم بالا برید . )در غیر این صورت روی آی کن رایت کلیک کنید و مدیا رو باز کنید به راحتی آهنگ شاهکار بی کلام را که پر از نوستالژی هست رو گوش کنید . )رفتم موهامو زیر شیر گرفتم . . . روش حنا گذاشتم و ناخن هامو لاک سیاه زدم و شروع کردم به کندن پوست پام . . . آقای کشیش شما تا حالا عاشق شدین ؟ . . .

(( استاد محمد نوری عزیز خدا رحمتت کناد ، با رفتنت ما را غمگین کردی شاید تو بعد از حسین سرشار صدایت به دل مینشست ، ما را غمگین کردی و دشمنان صدا و موسیقی را شاد . موسیقی هم همچون دیگر هنرها در حال له شدن است برای یاد تو این جا چیزی میگذارم . حیف که اصل و قدیمی اش همه فیلتر شده ))(( روحت شاد ))

چند عکس  نادیده شده از سیامک صفری عزیز در ادامه ی مطلب ( این پایین )


تمرین شکار روباه

تمرین شکار روباه همراه دکتر علی رفیعی

شوایک

شاعر مورد علاقه ی سیامک صفری شاملوی بزرگه و شاعر مورد علاقه ی من خود سیامک صفری ، به خاطر آرتیست بودنش ، وسعت دیدش، درکش از جهان ،‌انسانیتش،‌شفاف بودنش ، درک بالا و هوش سرشارش ، به خاطر اینکه در هر جمله ی طنازش شعریست که به قامت کلمات شاملو هم میرسه . . .

پرداخت اون جلوه ی اکسپرسیونیستی شخصیت آغامحمدخان قاجار ، با زبان بدن و بدون کمترین استفاده از میمیک چهره و صدای گرفته ای که بدون هیچ میکروفونی تا انتهای تالار وحدت را هدف میگرفت وای وای چقدر دلم برای این شکار روباه لعنتی تنگ شده .

اگر بخوام سیامک صفری رو معرفی کنم میتونم بگم : le roi du theatre  یا پادشاه نمایش .این آهنگ هم به یاد او .

 


 
comment نظرات ()