جزیره در کهکشان

 
جیغ
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٢
 

برای آمبیانس بهتره گوش پاک ها رو حاضر کنید تا بشنوید .

این جا رو تا خستگیتون در بره . . .

اگرم میخواید بزنید لهش کنید و بزنیدش  این رو گوش کنید بعد . . .

حس میکنم کلی کار انجام نداده ،‌مثل کوه روی دلم سنگینی میکنه ، دلم که نه قلبم ، قلبم رو اگر بشکافی از توش کلی حلزون میاد بیرون با یه سنگ سیاه ، سنگ سیاه یادگار عشق زندگیمه که با جوشکاریه محکمی به دهلیزو گوشت کنار بطنم چسبیده و از رگ و پی آناتومی قلبکم در نمیاد . . . توی سنگ یه الماسه که میدرخشه اما اینو فقط من و خدا میدونیم . نمیخوام سنگ رو بتراشم . توی قلبم ،‌کرم هم هست . قلبم رو سوراخ کرده . مثل هوسی که میاد و میره . اشتباه . نمیدونم. این رو دوست دارم  اما من رو یاد شدید ترین اشتباهم کرده . اون یک سرخ پوست دیونه بود که از قاره شون فرار کرده بود و به خدا اومده بود این جا تا فقط منو دیونه کنه . . . اون یه گیتار داشت که میخواست من هووی گیتارش بشم . متوهم بود . بعد از اشتباهاتم براش یه نامه فرستادم که استاد متافیزیک و علوم بشری کاش تو یک دختر بودی و میشد باهات دوست موند . داشتم عرض میکردم شما ها چطوری میخوابید ؟ با این همه کتاب نخونده و تئاتر ندیده و ونیز نرفته چطوری میخوابید . . . ؟ دوستم داره میره ونیز ، گفتم پسرجون وقتی رفتی اون جا اسم من رو به فارسی بنویس و هنگامی که در قایق نشستی و داری چشم چرانی میکنی دو دقیقه هم برای من وقت بگذار این طور که اسم من را که در کاغذ نوشتی از توی قایق بنداز توی آب و ازش برایم عکس بگیر . آه !!!! من امروز یکی از سخت ترین روزهامو داشتم . ۵ ساعت نخوابیدم . بیدار شدم . دوست ندیده ای رو در کافه ای دیدم . روسری ام افتاد باد میومد و ما داشتیم مشعل هامون رو دود میکردیم و علامت سرخ پوستی به هم نشون میدادیم که دوستم گفت دارن نگات میکنن اونو سرت کن . کاش نمیگفت . چقدر دوست داشتم موهامو بسپرم دست این هوای مست تابستونی که یه هو خنک شده . اما سرم کرده . چون بسته دیگه . . . باید این کار رو کنم . توی روز روشن . . . با مشعل ! برای همینه که شب رو دوست دارم . شب و ستاره ها رو . . . آخ شب رو . . . بعد از قرار رفتم پیش استاد بزرگ ایران زمین (م.د.آ) کتابم رو دادم بهش و محکم بغلش کردم و بوسیدمش چونن از دو سال پیش داستان من رو یادش بود با جزئیاتش . . . در صورتی که من اون داستان رو بار اول برای عشقم فرستادم و میدونم که چون اهل خوندن نیست ورقش هم نزده . دنیا وارونه است . دنیا از یه مرد شور و هیجانی مرد توی خونه میسازه . مردی که پارس کنه و ارباب داشته باشه . دنیا مرد عیاش من رو تبدیل به مرد موشی کرد . راستی مردی که موش شد رو یادتون میاد ؟ راستی چرا هیچ کدومتون نگفتید خدا استاد محمد نوری رو رحمت کنه ؟ اصلا برای کی اهمیت داره ؟ کسی براش مهمه سیروس حدادی که فلوت سحرآمیز میزد کی بود و چی شد ؟ حسین سرشار چی شد ؟ خدا رحمتشون کنه اما جون عشق هاتون کمی آگاه باشید . امروز به محض رسیدن به آشیانه ام بالای درخت کاج ، نشستم به پیاده کردن مصاحبه و کلی تلفن رو جواب ندادم . . . امروز فکر کردم چقدر خسته ام . آلبرتو موراویا دوستت دارم . . . با داستان هات یه ( آخ . بیل ) ( دو کلمه را جا به جا کنید ) به من دادی . فوق العاده ای . . . حالا این رو بشنوید . مسئله اینه که دارم فکر میکنمتوی زندگیم کسی هم قدر من دروغ شنیده ؟ من هالو نیستم اما قلب که وسط باشه مغز جاش توی آناتومی بدن در ناحیه زیر ستون فقراته . . عقل اون جاس و چشم هم نا بینا . . . کلی کار نکرده . نمیگم ....اما خب بدم نمیاد شب پاتیل باشم با شلوار پاچه گشادم توی کوچه در حالی که همسادمون عروسی گرفته و بادا بادا کنان جشن برپا میکنه بزنم دزدگیر همه ی ماشین ها رو سر و صداشو در بیارم . میدونم تکراریه اما بذار بگم کامکار جون دمت گرم  اولین باریه که این میتونه من رو مسحور کنه . . . دوستش دارم . تا صبح میتونم صد بار دور خودم بچرخم و به همه ی کارهای نکرده بفکرم . چون حس خوبی ندارم . چشمام همه اش به ساعته ....گوشی رو بردار این جا. . . فقط اما خفه شو بذار من فحش بدم . . . بذار سرکارت بذارم . بذار بهت دروغ بگم . گوشی رو بردار بذار آروم شم . جون بکنی ! کلی طرح نصفه و نیمه دارم . . . هنوز خبری از ارشاد برای رمان آخرم نیست . خسته ام . پول آخرین کار رادیو رو نگرفتم . بدجوری دلم میخواد واسه مصاحبه بدوم . یک بار بانویی به من گفت تو اوریانا فالاچی کوچکی . اما من هرگز نمیتونم (یک مرد ) رو بنویسم . اوریانا جسور بود . در ایتالیا . من جسورترم اما در ایران . کلی بار روی دوشمه . برای بابابزرگم که مرده و من بغلشم کلی نامه نوشتم که وقتی رفتم اون دنیا بهش بدم . . . دیشب عکس ها رو ریختم زمین و به بچگی هام نگاه کردم . چقدر بچه ای آدم تری. . . . هی یارو . . . عمو . . . آی داداش کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدی . . . آخه آدم بزرگم بشه... باید مثل آقای شاعر من یا آقای راز یا اون یکی بشه و حالا همه شدن کپی برابر اصل . ولی الان  همه شدن اداره ای و تیپ مدل مو قشنگ . ماشین فراری و آزرا . وای من اگه فردا بمیرم کلی حسرت میخورم . فکر کنم میرم جهنم . نمیدونم خدا . تو میدونی . اما من دوست دارم برم زیر دریا و ببینم اگه پری دریایی وجود نداره من بشم پری دریایی که همه ی عالم و آدم دلشون بخواد منو ببینن . آخه همه از من فرارین . . . آقای شاعر کجایی جانم . . . یادته اینو با هم رقصیدیم ؟ ؟ ؟‌ میخواستم مجسمه بشم با زمین یکی بشم تا نتونم هیچ وقت از پیشت برم . . . اگه بدونی چقدر ازت دزدی کردم :) تموم جمله  هاتو نوشتم . تو لیاقتشو داشتی که من ازت بدزدم چون من لااقل یه کاریشون میکنم اما تو کلمه ها رو سر میبری و خودتو نمیبینی . . .  کاش سر منو میبریدی . . . ای بابا . . . کلی کار انجام نداده . کلی (ببخشید) باید بگم . اما چه کنم دوست دارم برم گل های شهرداری رو بچینم و همه اش رو بدم به سوپوری که سیگار گوشه ی لبشه و چشماش سبزه و پشتش خمه . کلی کار نکرده . دوست دارم مثل شعبون بی مخ یه دفعه که یه کار بد تئاتر میبینم از روی پودس ها رد شم و بلند داد بزنم و اجرا رو بزنم به هم . دوست دارم تموم طرح هایی که روی کاغذ کاهی نوشتم چاپ کنم . دوست دارم برم جلوی دوربین . همه اش نه میاد . دوست دارم حسرت به دل نمیرم . دوست ندارم پیر شم . دوست دارم دنیا رو توی مشتم بگیرم . دوست دارم با حس این آهنگ شاد باشم اما غمگین ترینم .


 
comment نظرات ()