جزیره در کهکشان

 
برای عشقم + میخوام محکم بزنم توگوش اتللو
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٦
 

قبل از قلمفرسایی در مورد هر چیز (این) برای حس آمبیانس لازم میباشد . با من باشید . دستتون رو به من بدید . . . گوشم کنید .(( روش رایت کلیک و save target as)) رو انجام بدید و وقتی روی صفحه رایانه ریختید هم رایت کلیک کرده،open بنمایید !! )) یا کلا یک فشار روی این دهید تا حل شود . تمام .** برای حس شدیدم این رو بچسبید . بعد بخونیدم . **

اون دختری که زیر سنگهاست منم . . . شاید ، با موهایی سرخ و رنگی پریده ، با گونه هایی استخوانی ، بالبخندی از روی جهالت که همچون ماسک روی صورتم ماسیده . . . با حسرتی سرشار که در سلولهای بدنم که  زیر قلوه های سنگ خشکیده . گاهی دوست داشتم قبل از اینکه بمیرم ، شکمت زیپ داشت ، من را درونش می انداختی ، و من توی قفسه ی سینه ات میخزیدم و با طپش های گرم قلبت ، لالایی را که هیچ وقت مادرم نگفت ، میشنیدم ، میخوابیدم و  در خواب تو را میدیدم . دوست داشتم خیاط گوشت بدنمان را به هم میدوخت یا جراح به هم بخیه مان میزد ، دوست داشتم گاهی تو مادرم میشدی من را به دنیا می آوردی ، پدرم میشدی روی کولت سوارم میکردی ، روی پای هم راه میرفتیم  مثل . . . ، دوست  دارم چنگ بزنم به همه ی صفحه های تقدیر ، بروم ....بروم.....بروم تا قربانی شدن، درآنجایی که تو بودی ، همه ی حق مطلب را ادا کردی و عشق را چنان به من بخشیدی که خداوند برکت را . . . و من مست این آسودگی، با فاصله ی کمی از تو ،به اندازه ی یک سنگ لحد و کفن سفید، زیر خروارها تاریکی ، از حضورت بر مزارم عمیقا میگفتم : " آه . . . چقدر عاشقت هستم ، تو عشق منی، مال منی، جیگر منی،دوستت دارم ، دوستت دارم ." و هیچ گاه صدایم را نمیشنوی ، نخواهی شنفت و نشنیدی . . . چون تو هیچ گاه این مادیان چموش رام نشدنی خیره سر را نفهمیدی ، نشنیدی ، تو کری !

برای عشق همیشگی ام (ع)

***

دلم میخواد محکم بزنم تو گوش اتللو

زمان :8

مکان: خانه ی هنرمندان- ردیف1، صندلی1 سالن سمندریان

نشسته م روی صندلی ، به خط قرمزهایی که اریب روی زمین کشیده شده نگاه میکنم ، یاد آقای فرشاد منظوفی نیا می افتم ، طراح صحنه اش ، یاد خودش که نه ، یاد زمان دانشگاه ، چه زود گذشت . . . داره چه زود میگذره هی ثانیه وای سا باهم بریم ! برای دیدن تمام صحنه گردنم را باید خیلی بچرخانم . از لابه لای میله ها . دکور صحنه ، پودس مثلی قرمز ، صندلی های قرمز ، بازیگرها را نمیشناسم ، تئاتر شروع شد ، همان زمان دیدن بروشور، جالب بود ،  زیر اسم و عکس بازیگران نوشته بودند مثلا فلانی ، مثلا سام کبودوند:نقش:رشید:تحصیلات:دیپلم:جرم:قتل !!! و الباقی....زیرعکس ها (( آخرین دفاع : منو اعدام کنید هرچه زودتر بهتر))- بی رودربایستی باید بگم ، شروع نمایش با یک مشت دیالوگ های باسمه ای و ادای دیالوگ های اگزجره (از نوع جر وا جر) رو به رو هستیم . شدیدا شعاری . . . رفته رفته متن جان میگیرد ، دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ در نیمه ی کار متن را دوست دارم ، بازی بازیگران رو هم . . .  مخصوصا روح الله کمانی! مضمون نمایشنامه در مورد پزشکی است که برای روان درمانی ، سه بیمار مجرم خود را پیش کارگردان درپیت عشق اتللویی میآورد تا آن ها را درمان کند بگذریم از نظرات نویسنده از این  نحو دیالوگ ها که بسیار ضعیف بود . . . خلاصه یک جایی مجرم ها برای اجرای اتللو آماده اند اما زندگی خودشان را به جاش برای دکتر و کارگردان اجرا میکنند . این جاست که من مخاطب شاخ در میاورم در حد درخت جک و لوبیا ..... هر سه ی این مجرم ها به دلایل 30یاستی  دولت به این جا کشیده شده اند و از اینکه داشتم این ها را بی پرده میدیدم . . . میشندیم . . . شاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااخ در آوردم . نه اینکه فقط این مسئله گریبان میهن هنرپرور خودمان را گرفته باشد که در هر آلمان و تانزانیایی سیاست  همین کار را میکند . (اوریانافالاچی بخوانید لطفا !) اما خب شجاعت نویسنده در این قسمت ها بسی ستودنی و بالا بود و نهایتا در یک دقیقه ی آخر اتفاقی می افتد که میفهمیم آهاااااااااااااااااااا.......پس از اول این جوری بوده که اون جوری بوده .عجب!!!

***

+

متاسفم که کم نوشتم سردرد دارم . . . بی خوابی . . . عدم فعالیت قرص در ناکوت و کیش کردن من برای انداختنم در تخت خواب. . . و کتاب های نخونده . . . هراس برام داشته . . . زن پدرم چنگال در دستش است ....کابوس های شبانه . بی خیال . خوبم توووپ . خر خودمم .


 
comment نظرات ()