جزیره در کهکشان

 
شهرام حقیقت دوست از (چیزی شبیه زندگی تا همه ی فرزندان خانم آغا )
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٢
 

من اگر به سرعت از خیر سر پست قبلیم گذشتم و اومدم این جا تا از چیزای تازه حرف بزنم دلیل داشتم . همه ی مخاطبین عزیز بلاگ (جزیره در کهکشان )میدونن بنده اهل مجیز گفتن و تملق نیستم . عادت ندارم چاپلوسی کنم و بی خودی و یلخی نمیام از کتابی ، تئاتری، فیلمی ، ماجرایی، آدمی حرفی بزنم . . . در طول و عرض عمر بلاگم هم  این به همه این ثابت شده . . .

راستش اول میخواستم این پست رو بگذارم (همه ی  فرزندان خانم آغا) اما به دلایل زیر اسمش رو گذاشتم ( شهرام حقیقت دوست از چیزی شبیه زندگی تا همه ی فرزندان خانم آغا) . قبل از هر چیز باید با قاطعیت اعلام کنم نمایشنامه ی ذکر شده که اتفاقا نه مال امانوئل اشمیت و نه مال بنشریت است و مال حسین کیانی است صد در صد از منهای دو ، نورا، گل و ...دلنشین تر است . نمایشی با نمایشنامه ی محکم ، استوار بر دیالوگ های شدیدا تاثیر گذار ، بازی های بی نظیر ( واقعا بی نظیر تک تک بازیگران ،حمید آذرنگ ، رویا تیموریان ، رویا میرعلمی و ...)+ میزانس و دکور هدایت شده و حساب کتاب شده آدم را سر حال می آورد که با یک کار شرافتمندانه رو به رو است . شریف به معنای همه چیز . که البته پشت همه ی این بازی ها کارگردانی قوی کاملا مشهود بود . حتی یک حرکت اضافه ، یک صدای اضافه ، یک وسیله ی اضافه ، یک مویه و شادی اضافه در کار دیده نمیشد . دیدن این کار را تضمین شده پیشنهاد میکنم . . . و اما برسم به شهرام حقیقت دوست . برای دیدن رزومه ی کاری وی در سینما و تئاتر به (این جا ) و ( این جا ) رجوع کنید .

من ، خیلی خوب یادم هست که وقتی تئاتر چیزی شبیه زندگی (حسین پناهی) در تالار اصلی اجرا شد ، کجای سالن اصلی نشسته بودم و حیرت زده بودم ، چون بعد از بینوایان بهروز غریب پور دومین باری بود که وارد سالن های تئاتری میشدم و این فضای ((چیزی شبیه زندگی)) و خود حسین پناهی روی صحنه من را شیفته ی خودش کرد (گرچه این دو کار از زمین تا آسمان با هم فرق داشت !)، در آن موقع هنوز شهرام حقیقت دوستی که روی صحنه بود را نمیشناختم . دختربچه ی دبیرستانی 14 ساله ای بودم که فکر میکردم وارد یک سالن شعبده بازی شده م . در آن زمان هنوز سینما این شکلی نبود که (چشم رنگی) ها گیشه را تضمین کنند و بعد بروند روی بیل بورد و . . . تازه تازه شروع فصل چشم رنگی ها بود از جمله پارسا پیروزفر که در همین بینوایان هم بازی میکرد . . . پارسا پیروزفر به عقیده ی من جزو کسانی است که (میشد بهتر از این هم باشه ... ) و البته در سینما . .  . اما بعد چشم رنگی ها وارد شدند مثل پژمان بازغی ، بهرام رادان ، محمدرضا گلزار و محمدرضا فروتن و . . .  که همه شان اکثرا در حیطه ی سینما و تلوزیون ماندند و جسارت تئاتر کار کردن را نداشتند .(مثلا فروتن در همان رومئو و ژولیت به کفایت نشان داد که اهل صحنه نیست - البته این به معنای بازیگر نبودنش نیست ، اما بازیگر تئاتر بودن خییییلی فرق دارد جان من ) (این مهم در مورد پارسا هم صدق میکند ) این که این جا انگشت گذاشتم روی شهرام حقیقت دوست  (ویکیپدیا)دقیقا همین دلیل را دارد . فکر میکنم  همه ی ما ، وقتی خط قرمز را نگاه میکردیم عاشقش بودیم و از این پدیده ی شر نو ظهور لذت میبردیم و دوستش داشتیم . شهرام عزیز، هنوز آن قسمت های آخر و تنها ماندن تو در آن اتاق و استیصال و داد و بیدادت را خووووووب یادم مانده . . . حتی زاویه ی دوربین را (از بالا تو را نشان میداد و تو همه چیز را ویران کردی و خودت هم ویران شدی )شاید همه را با داد و بیدادت عاشق این تیپ سرکش و چموشت کردی ، حتی در طلسم شدگان هم با توجه به حضور کم رنگی که داشتی باز هم نقش داد و بیدادی و منفیی  بهت دادند و اما اینکه خوب میدانم در تیتراژ -وقتی اسمت دیده میشد - بین دخترها ی دبیرستانی پچ پچه راه می افتاد و همه منتظر قسمت هایی بودیم که ظاهر شوی .

 

اما فکر میکنم این حقیقت دوستی که در اکثر کارها دزد و آدم کش و عصبی و هیستریک است ( و در واقع خود خودش کاملا برعکسش است : ) یک جایی به این آگاهی رسید و مهم تر از همه این که عاشق تئاتر ماند و با وجود اینکه میتوانست در سینما هم بیشتر بماند  اما وقتش را صرف حفظ کردن دیالوگ های سخت حمیدرضا آذرنگ و حسین کیانی و . . . کرد و این مهمترین و شرافتمندانه ترین چیزهاست . این که تو بدانی شاید در جای دیگر دیده تر شوی ، پولدار تر شوی ،اما از عشقت نبری ، به خودت غره نشوی و همچنان عاشق تئاتر بمانی و خودت را به گیشه ی سینمای مبتذل امروزی نفروشی . البته منظورم این نیست که شهرام حقیقت دوست در همه ی کارهایش درخشیده اما خب در فیلم جنایت به نظرم خیلی خوب بازی کرد . جالبیتش هم این است که این شهرام عزیز یک پا همه فن حریف هم هست مثلا خودش اسب سواری میکند از بالای برج مثل اسپایدرمن پایین می آید و خلاصه عشق فیلم است و بیشتر عشق تئاتر برای همین من انگشت رویش میگذارم که رنگ چشم هایش را به زردی مجله های زرد نفروخت .

و اما......... به گمان من بازی شهرام عزیز در نمایش (همه ی فرزندان خانم آغا) اوج بازیگری اوست  ، مخصوصا در لحظات پایانی نمایش ، دیالوگ هایی که بین او - خدمت علی-  و خواهرش ( رویا میرعلمی - طاووس) رد و بدل میشود معرکه از آّ ب در آمده . یعنی در آن لحظه بی رودربایستی صدای فین فین تماشاچی ها شنیده میشد و در رورانس همه با چشم های خیس برای بازیگران دست میزدند . چون آن لحظه ی فینال و پایان نمایش . آن افول و انتها که نشان دادنش روی دوش شهرام عزیز بود بسیار استیلیزه و فوق العاده حسی ادا شد . . . ( به جون خودم خودش هم گریه کرد و دماغش قرمز شد رنگ انار اشک ما رو هم در آورد ). . .  و این چیزی بود که من تا به حال از او ندیده بودم . . . شهرام حقیقت دوست برای درآمدن از قالب مرد خشن راسکولنیکفی خیلی کارها کرده و از اینکه چهره اش را مضحک کند هم نترسیده و من به این میگویم احسنت ! مثلا کافی است به بازی و گریم او در تردست   دقت کنیم و ببینیم چقدر خواسته تا از آن تیپ راسکولنیکفی فاصله بگیرد .

در فیلم تردست - خوب یا بد - او این کلیشه ی خشن دیده شدنش را شکست . لنز سیاه گذاشت ، سیبیل از بینا گوش در رفته و کلاه گیس فرفری سیاه ! خب این جسارت را من دوست دارم . بد تر از آن  قسمتی بود در نمایش بیداری خانه ی نسوان - حسین کیانی- دو نقش را ایفا میکرد ، یکی سرباز خدمت و استرلیزه و دیگری لات آسمون جل با سیبیل پت و پهنی که برای من سورپرایز بود و به شدت خنده ام گرفته بود چون اصلا شهرام حقیقت دوست را با لنگ روسری شده روی سر و تیپ چاقو کش نمیدیدم . مدل جاهلی و بهروز وثوقی ...اصلا! اما در آن جا هم دیده شد .

و یکی دیگر از ویژگی های او به عنوان بازیگر این است که هنوز فکر نمیکند که قله ها را فتح کرده و جاه طلب افراطی نیست . مثلا در فیلم سنگ ، کاغذ ، قیچی اعتیادش به نظر من خوب در نیامده بود اما در این نمایش به کل فرق کرده بود . ضمن اینکه شما باید بدانید که متاسفانه تمرین بازیگرهای ما انقدر فشرده و پرشتاب است که  ممکن است نه تنها موجب شکوفایی خلاقیت نشود بلکه چیزی عکس آن را نشان دهد . امشب در نمایشی که دیدم ، شهرام سنگ ، کاغذ ، قیچی را ندیدم . . . تن صدا و لحنش ، مدل راه رفتنش همه عوض شده بود ، نمیگویم کاملا یک معتاد شده بود یا مثلا بهروز وثوقی گوزن  هاشده بود (که البته قیاس کردن اشتباه است ) اما رشد کرده بود ، بزرگ شده بود و این برای من خیلی مهم و مقدس بود . این که در صحنه ی نمایش از یک نقطه به بعد آن -خدمت علی- ویران میشود و شهرام عزیز آن را به خوبی نشان میدهد و باور پذیرش میکند طوری که مطمئنم در آن لحظات هیچ کس یاد رویا تیموریان عزیز نبود و همه توجهشان به ویرانی نقش خدمت علی و بازی شهرام جلب شده بود . خب این پوست انداختن را دوست دارم . این روند رو به رشدی که مسموم فضای مشهوران سینما و تئاتر شده و او را گیج نکرده و تبدیل به یک  (فقط)چشم رنگی نکرده را دوست دارم .

شهرام حقیقت دوست از جمله بازیگرانی نیست که از راه حاشیه اش بخواهد پررنگ شود و یا از اون ور بوم بیفتد ...حالا اسم نمیاورم . اما بنده این جا چون حق کپی رایت خودم را دارم دوست دارم بگویم که خیلی دوست داشتم در جشنواره ی 3/4 سال پیش با او مصاحبه کنم و او نخواست . این خیلی ناراحتم کرد ... حالا خوشحالم که اگر روزی بخواهم از او مصاحبه بگیرم با این روند رو به اوج او حتما هدایت مصاحبه ام روند دیگری به خودش خواهد گرفت بگذریم که او باز هم دوست ندارد مصاحبه کند و این برای من خیلی عجیب است . چون خیلی خوب میدانم که آقای  فلانی گوشی تلفن را برمیدارد ، زنگ میزند به روزنامه و برای لانسه کردن و محبوب کردن خودش درخواست میکند کسی را بفرستند تا درباره ی او با او مصاحبه کنند !!!! عجیب نیست ؟ شاهد سریال مختارنامه خواهیم بود ، خیلی دوست دارم ببینم آن جا چه کارها کرده اما قطعا تا به امشب من را این طور تحت  تاثیر نگذاشته بود .

 

 

امیدوارم همیشه بیشتر بدرخشی شهرام عزیز ، امشب که زدی چشم و چال ما را با درخششت کور کردی ، آب دماغمان را شل کردی و اشکهایمان را ریزوندی :)

دیدن باقی عکس ها در ادامه ی مطلب


دن کامیلو

همه ی فرزندان خانم آغا

مخمصه

سریال مختار نامه


 
comment نظرات ()