جزیره در کهکشان

 
سفرنامه
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٧
 

 

 

lk

پیش خودم نشستم فکر کردم اگر بخوام سفرنامه بنویسم باید ده روز ، هر روز یک پست بگذارم و چون همه ی جزئیات رو نمیتونم توضیح بدم نمیتونم واقعیت خودم رو بیان کنم در ضمن دوست ندارم خیلی ها سوئ تعبیر کنند و خدای نکرده از اشتها بیفتن و حسرت بخورن برای همین سعی میکنم به شیوه ای غریب سفرنامه ی میس شانزه لیزه وارانه تحویلتون بدم . برای کسانی که از گرجستان و تفلیس شناختی ندارند توصیه میکنم (این جا ) رو خوب بخونند چون یقینا اطلاعات دقیق تر از نوشته های من دستشون رو میگیره .

نذاشتم چیزی ، کسی ، سنگ جلوی پام بشه . پول سفر رو خودم دادم . یک ریال از کسی نگرفتم ( گرچه میتونستم و موقعیتش رو  داشتم اما عزت نفس چیز مهمیه )-ده صبح . آژانس . تنها مونث تور.......... من . مردی میخواد میون 25 تا مرد و عزب زن بودن و رفتن و برگشتن . موهام = چهل گیس . صورتم = بی آرایش . فقط عینک ری بنی به چهره داشتم . خواب پلک هام رو میبست و باز میکرد . جاده . میدون آزادی . کرج . زنجان. راه.راه. لیدر.معارفه. همه ی مردهای تور که کوچکترینشون 33 ساله و بزرگترینشون 65 ساله بودند مجرد بودند ! حتی آن هایی که میگفتند ما دو تا بچه داریم اما مجردیم . نوبت به من رسید .معرفی کردم . : " چون برای همسفرهای عزیز توفیری نمیکنه و دوست دارند مجرد و متاهل رو به چشم مجرد ببینند پس من نمیگم که مجردم یا متاهل" .راه. راه. راه . خوی . مسافر جدید . تعویض سوخت . آهنگ . رقص . راه. راه . راه. موبایل. نزدیک به خداحافظی وطن . سه نمیمه شب . مرز بازرگان . سحری بود !!!! تا پنج صبر کردیم آقایون بخورند و نماز بخوانند و ما هم توفیق اجباری شبکه ی دو مباحث مربوط به ورود به بهشت را میشنیدیم . خستگی . حضور تورهای دیگر . به هم خوردن صف . دعوا . دعوای من با مردی که از تور ما نبود . : " دروغگو! به تو هم میگن مرد ! مردهای ما از مردی فقط تایلند رفتن رو بلندن، جات این جا نبوده پاشو برو " سرباز . صلح . مهر روی پاسپورت . منطقه ی صفر . شال رو عمامه کردم دور سرم . سرد بود . چهل گیس ها بلند تر دیده شد . سرد بود . ژاکت . سیگار پشت سیگار . مرز . ترکیه . مهر روی پاسپورت . اتوبوس . کلونازپام 2. ته اتوبوس . کیف زیر سر . خوااااب . بیداری= ترکیه . مسئله = مستراح بی شیر آب . صبحانه . سیگار . گپ و گفت با دوستان . اتوبوس . کوه های قفقاز . ترکیه . سبزی. چالوس مثل مورچه ای است در مقابل عظمت کوه هایش . آرارات . ناهار. رستوران . انواع بارش (برعکس) . قیمت های این اجناس ارزان تر از آب خوردنی . ناهار .+ کمی (وجبا) (برعکسش کن ). اتوبوس . خانه های توی فیلم های کاستاریکا . رنگ .رنگ . بالکن . شیشه . پنجره های مشبک . پرده های توری نازک . صندلی های لهستانی . راه.راه.راه.شب.یازده و نیم . تفلیس . بهشت . زیبا . امنیت . آرامش . اکسیژن . رودخانه متکواری. پل . چراغ های قدیمی . میادین . نور . اکسیژن . عشق . زنده . زندگی در خیابان . صدای شرشر آب . هتل . من +دو عزب. طبقه ی سه . اتاق= زیر شیروانی . خستگی . تلفن اتاق کناری . عدم وجود نوشیدنی . سیگار و بیسکوییت در بالکن زیبای هتل و صحبت در باد . مثلا معارفه ی صمیمانه. خواب . صبح . چهل گیس ها باز شده اند . لباس ها تمیز شده اند . بدن دوش گرفته . پودر بچه خورده . عطر زده شده . رها . صبحانه ی مفصل . گشت . تفلیس . بهشت . زیبا . شب ها . تنها . خیابان ها . امنیت . سگ . زیاد . پارس . ابدا . خورشید سوزان. باد سرد . پارادوکس. چهارمین کلیسای بزرگ جهان سر کوچه . عظمت . شمایل . رقص گرجی . پلی که شناختمش . یاد عکسی افتادم . دایورت شدم روی زمان گذشته . تنها نه با یک غریبه (بارش) پشت سر هم . سیگار سخت روشن میشد از سیلی و زوزه ی باد . سیگار و بارش . پاها آویزان. سولی لوگ من : " فردا شب همین جا خودمو میندازم پایین ". عدم توان حرکت . بلند بلند خواندن آواز . امنیت . رهایی . پنجره ها . انگار رفته ای توی فیلم های امیر کاستاریکا . تاکسی . هتل . ....... . فردا . من . عصبی . عجله .لباس جدید . مسجد دومحراب . دوربین عکاسی . نارین قلعه.مجسمه ی پرنده ی بنیان گذار تفلیس . یادبود حیدرعلی اف .  حمام شاه عباس .  آتشکده ایرانیان . مجسمه ی مادر گرجستان . باز شب . من . سیگار . خیابان ها . پلیس بی پلیس . مردم =آرام .شهر بازی . من + دو تن از دوستان . ارتفاع=برج میلاد . رفتیم . سوار شدیم . صندلی را بردند بالا . در بالاترین نقطه ی شهر . یک دقیقه نگهمان داشتند . آن بالا شروع کردم به آواز خواندن منها روی ویبره بودم . ناگهان ول شدیم . عده ای خود را خیس کردند .من = روی ویبره بودم . حس پرواز . مرگ . رهایی . سیگار . شام+...فردا . سفر به باتومی . دیدن زادگاه استالین . کفش ها را کندم . با پررویی تمام کسی برایم قلاب گرفت و من رفتم بالا مجسمه و کنار استالین عکس گرفتم .  شهر سنگی . تونل . خفاش . سالن تئاتر اون موقع ..... مسخره اس (هنر نزد ایرانیان است و بس). رستوران وسط راه . رقص ارمنی ها . درخواست هم توری های میس برای رو کم کنی آن ها . رقص میس در رستوران با آقای الف . دست و کف فراوان . رقص میس را به گوگوش نسبت دادند و میس باز هم فکر کرد چقدر غریبه است . باتومی = فقر. همسفران . در فکر اجناس مونث . سر و صدا از هر طرف . اعصاب خوردی . شب اول باتومی . افتتاح حمام هتل . موها را بافتم . شکل اوشین . دامن اسپانیایی و بلیز آستین حلقه ای سیاه . در زدند . : " وای سا پایین میام  الان". " من +... پیاده . بعد تاکسی . بعد - - - - - - - . (خط چین اول و سوم را *س* بگذار . خط چین دوم و چهارم را *ک*و باقی را (ل ا ب) . در  آن جا من تنها مونث بودم . سه میله بود و عده ای بانو . نور قرمز . حرکات برای من هنرمندانه . باله وارانه و نمایشی بود . دید من عاری از چیزی بود که باقی در آن جا میخواستند ببینند . یک بانو از روی میله جدا شد . صاف استپ را پایین آمد . جبلوی من نشست . با چکمه ی ببری اش به بلدایی تا بالای زانو و دیگر پایین تنه ای ببری و دیگر هیچ . دستم را گرفت و گفت ( با اینگلیسی ضعیف): " تو خیلی خوشگلی میخوام برات تنها برقصم ) . میس شانزه لیزه به این پیشنهاد خیر مقدم گفت و در حضور همراهش که چشمهایش داشت از حدقه در میامد رفت وارد اتاقی با پرده های قرمز . اتاقی گرد . دوتادور کاناپه ی چرمی نیم دایره ی قرمز . پرده ی قرمز . میله ی قرمز . بانو از میس پرسید که چند سالش است . میس از بانو چهار سال بزرگتر بود . بانو به میس گفت که میس جذاب است . میس به او گفت شک ندارم که حرفه ات چیزی در مایه ی رقص یا تئاتر یا باله است . بانو میس را در آغوش گرفت و گفت درست حدس زدی . این کار فقط منبع در آمد است . بعد نشست روی میس . میس به او گفت اگر بناست من هم کاری کنم بگو . گفت : " نه " " ما این جا فقط نمایش میدیم تو نگاه کن " میس گفت :" من پول کافی برای تماشای تئاتر تو ندارم " بانو دست میس را گرفت و گفت حیف . . . خیلی دوست داشتم برای تو اجرایی داشته باشم . پس زود برویم بیرون تا رئیس این جا سین جیمم نکرده . رفتیم بیرون . رئیس به روسی چیزی گفت . بانو ناراحت شد . میس دست بانو را رها کرد و رفت کنار همراهش و سیگاری گیراند . همراه گفت :" چی شد ! هنوز داره نگات میکنه " بیرون رفتیم . محل thisکo تکمیل بود . راه ندادند . میس و همراهش روی سنگ های دریای سیاه راه رفتند . میس احساس کرد عمیقا تنهاست . دامنش را مثل عروس ها دست گرفت و رفت توی دریای سیاه . همراه به او میخندید و هشدار میداد که میس بیرون بیاید وگرنه کوسه ها میخورندش . میس که یادش رفته بود کفش جلو باز چرمی را از پا در آرد بیرون آمد . کفش را در آورد . به دست گرفت . سیگاری گیراند . روی تخته هایی که تا انتها روی زمین چیده شده بود را همراهش پابرهنه راه رفت . نشان به آن نشان که میس و همراه تا  پنج صبح در باتومی دور خود دور زدند و هتل را گم کردند و هر کار میکردند نمیرسیدند . سرآخر چند راننده تاکسی با راهنمایی به شیوه ی پانتومیم راه را نشان دادند . نمیخواستیم تاکسی سوار شویم . همه اش گمان میکردیم خب همین نزدیکی هاست . فردا . بلوار باتومی . رقضص فواره ها . موسیقی در شهر . شادی در اوج . مردم بی درد . اخم نمیدیدی روی صورتشان . شب . باید دور خودم دیوار چین میکشیدم تا از شر سر و صداهای سان فرانسیسکویی هم طبقه ای هایم  خلاص میشدم . گریه ام گرفت . رفتم توی بالکن . فقر طوری بود که مردم باتومی هنوز ماشین لباس شویی ندارند . لباس ها را با دست شسته با قرقره از این ساختمان به ساختمان دیگر وصل میکنند . لباس ها در هوا بال بال میزدند . میس فقط حس تنهایی میکرد . گرچه همراهانی داشت اما باز دلش حفره حفره بود . فردا شب هم به بهترین thisکo شهر رفت اما نه تنها . با سه پیرمرد هم توری . که یکی شان آشنا ازآب در آمده بود . همان جا در بدو ورود همسایه ی دیوار به دیوار هتل تفلیس را که با زبان ریزی تمام سعی در اغوا کردنش داشت را دید که با دختری که بلند کرده بود از پله ها بالا می آمد . به همه سلام کرد جز به میس . میس تو رفت . محافظ ها طوری از جان و مال مردم محافظت میکردند پنداری تو یک مقام مهم هستی . رقص . نور . صدا از کف زمین . سقف . دیوار ها . همه جور آدمی . دو دختر عرب با روسری و گوشواره های بزرگ روی همه را کم کردند . همراهان میس ناجور شدند . میس زیادی رقصید و بد جوری آن جا را تسخیر کرد . برای همین همراهان را  ول کرد و یک تاکسی در بست گرفت و رفت هتل . حمام. دوش آب گرم . گریه زیر دوش . افسردگی .چرا؟ . نمیدانم. فرداش . دریای سیاه . سوختگی پوست زیر آفتاب . ماتروشکا . ترمز . کبودی ران . پس فردا . چمدان . خداحافظ . خداحافظ شادی ، شعر، آزادی، رقص، بهشت ، امنیت . هوا . مهربانی . خداحافظ پنجره ها . پله های پیچ در پیچ خانه ها . بالکن ها . قهوه ها . صندلی لهستانی ها . سایه بان ها . اتوبوس . ریزش کوه در ترکیه . مرز بازرگان . ایران . هاله ای از انرژی منفی . باران . باران. تهران.دود . راه . راه.راه . ترمینال . آژانس . منزل . نه . چقدر ماشین . چقدر صدا . چقدر پارازیت . چقدر مزاحم . چقدر عدم امنیت . چقدر دزدی . چقدر کلاه برداری . خداحافظ گرجستان .


 
comment نظرات ()