جزیره در کهکشان

 
هی پاشو !
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٠
 

وقتی میخوابی ، خواب میبینی ، کاملا میبینی ، انگاری که داری توی خواب نفس میکشی ، لمس میکنی ، از ارتفاع میفتی ، توی خواب دست گرم کسی که دستت رو گرفته حس میکنی ،حتی دمای هوا رو میفهمی . این ها چه معنی داره وقتی که تو بیداری و کاملا میبینی، نفس میکشی ، از ارتفاع میفتی ، گرمای دست طرفت رو حس میکنی ؟گاهی فکر میکنم شاید زمانی که بیداریم در واقع خواب هستیم و زمانی که خوابیم زنده ایم . حقیقت ما کدومه ؟ وقتی توی خواب گه گاه میتونی در بعد چهارم حرکت کنی . بری به آینده . جرمت بی معنی شه یعنی چی ؟ اون وقت نمیدونی به چی باید ایمان داشته باشی . به زندگی الانت یا زیستنت توی خواب . بعضی اوقات خواب هایی میبینی که بد جور دوست داری تموم نشه . لحاف رو میکشی روت و به زور چشمات رو میبندی تا حفظش کنی ، نگهش داری ، آخه آرزوی برآورده شدته . اما نور خودشو به زور روی حضورت میندازه . خواب رو خاموش میکنه و تو رو میکنه از عالم دیگه و حالت گرفته میشه . این نیروها همیشه درگیرت میکنه . دفترچه ات رو بر میداری و مینویسی . خوابت رو . بعضی خواب ها تکراریه . بعضی خواب ها رو دیدی هم تو میبینی هم یکی دیگه و عینا جفتتون یه خواب رو میبینید . این عجیب نیست ؟ بعضی اوقات میگن خواب تعبیر داره . گاهی مسخره ات میکنن : " شام چی خورده بودی؟ " حالم از این بیشعوری و نفهمی ها به هم میخوره . خواب مثل یه وسیله شهربازیه . تو خودت رو رها میکنی . بی اینکه بدونی امشب به کجا میبرنت . به آینده ؟ لبه ی ارتفاع ؟ به گذشته ؟ به کجا ؟ گاهی کابوس میبینی . . . بیدار میشی ساعت ۴ صبحه . خدایا به کی زنگ بزنم . . . میخوام  حرف بزنم . . . میخوام برگردم توی خوابم . میخوام توی خوابم دفن بشم . واقعیت خواب حقیقی تره یا واقعیت الان که داری میخونی ؟ دوست دارم بخوابم . هیچ وقت بیدار نشم . سیاه چاله بشم . نیست بشم . بودن سخته . میخوام هیچ شم . هیچ . تنهایی من خیلی بزرگتر از روح منه . نق نمیزنم . محکمم . اما میخوام مثل آل پاچینو در انتهای بی خوابی خلاص شم . خلاص شدن . اکسیژن فضای توی خواب رو وارد ریه کردن . خواب خوب . بیداری احتیاج به حضور داره . شهامت میخواد  بیدار باشی . خیلی ها چشماشون بازه اما بیدار نیستن . هی پاشو !


 
comment نظرات ()