جزیره در کهکشان

 
زندگی گذشته !
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٢
 

داشتم از شهربازی تفلیس با همسفرم بیرون میرفتم که حین راه رفتن شروع کرد به تعریف داستان عجیب و غریبی که با شنیدنش زانوهایم قفل کرد و از لرز نتوانستم همی ، از پله های درب خروجی بیرون روم و روی ویبره مانده بودم . ماجرا از این قرار بود ....خیلی خلاصه .... همسفرم میگفت، دختر عمه ی عجیبی دارد که نوجوان است و مدت ها ذکر کلامش شده : "  من اینی که هستم نیستم " میبرندش پیش این دکتر اون دکتر و نهایتا چیزی دست دکترها نمی آید . همسفر ما خاطر نشان کرد که دخترعمه ی کم سن و سالش قادر به بلند کردن تشک و لحاف بایک نگاه است و کم کم همه را از کارهایش میترساند . آخریت دکتری که خانم دخترعمه را میبیند جمله ی : " من اینی که هستم نیستم " را آنالیز و کالبد شکافی کرده و با جرثقیل و ... از زیر زبانش زیر پاکشی کرده و میگوید پس چی هستی ؟ ....دختر عمه میگوید : " من فلانی هستم ، قبرم در بوءین زهرا قطعه و ردیف فلان است . من مرده ام . " القصه دکتر که عاصی مانده بود ه به والدین دوشیزه دخترعمه میگوید بد نیست بروید به همین آدرسی که میدهد ببینید اصلا همیچین آدمی در ان جا دفن است یا نه . والدین کوله بار را بسته راهی قبرستان بوئین زهرا شده و با چشمهای از کاسه در آمده مشاهده میکنند در همان قطعه و همان ردیف نام و نام خانوادگی که دختر داده روی قبر حک شده و دست از پا دراز تر بر میگردند .

شنیدن این داستان و همزمانی آن با پخش سریال سفری دیگر که شخصیت اصلیش را همه با نام سالوادور سیرینسا میشناسند بنده را بسی به فکر برده که آیا واقعا تناسخ و این چیزها امکان دارد . مگر آدمیزاد بعد از اینکه ریغ رحمت را سر کشید به دیدار پروردگارش نمیرود !!!! ؟؟؟؟ دوباره چند روز پیش یکی از دوستان بنده که با یک نگاه ٩ سال است در عشق پسری، گیس سفید میکند ، با من تماس گرفت و نتیجه ی گفتمانش را با دکتر روان شناس و روان کاوش گزارش داد . دکتر به دوست بنده( که حتی کار عشقش به کلام هم نرسیده و در نگاه فیریز مانده) ، گفته : " دخترم لابد تو در زندگی قبلیت این پسر رو میشناختی و حسابی با هم برو بیایی داشتید و در این دوره متاسفانه فقط تو او را به یاد داری او یادش رفته !!!!!!"تعجب  بعضا شک میکنم که این دکترهای روان شناس عجب موجودات .....خدایا منو ببخش .

فکر میکنم اگر این قضیه درست باشد و بعد از مرگ بخواهیم آدم دیگر یا درختی . گلی . حیوانی . سوسکی . چیزی شویم باید خیلی وحشتناک باشد . میدانم که دین ما خوشبختانه این قضیه را رد کرده اما شواهدی نشان از علوم و جادوی سیاه مرموزی میدهند که آدمیزاده شاخ در میاورد و در جا جن میشود . خود من همیشه یک تصویر در ذهنم هست ، انگار که پرنده بوده باشم و چوگان بازی را در میدان نقش جهان اصفهان ببینم ها ایناها انگار الان جلوی چشمم است . . . یا گاهی بعضی محل ها را بد جوری میشناسم انگار صد بار در دالان هایش رفته ام و روی دیوارهایش یادگاری نوشته ام . . . اما اگر این قضیه واقعیت داشته باشد ، حتما در عشق و درگیری دو روح با هم که به اوج میرسند نقش دارد . . . اصلا این حس دوست داشتن یک آدم دیگر !!!

 

حرف عشق شد و شنیدن طلاق هایی که مدام دور و بر بنده پرسه میزنه ! داره طلاق میگیره ، طلاق گرفتن ،  طلاق داده ، میخواد مهریه اش رو بذاره اجرا ، جدا شدن ، جدا نشدن اما جدا زندگی میکنن (مدل جدید). اصلا فلسفه ی ازدواج چیه ؟ ؟ ؟  (آیا عشق باید به ازدواج ختم شه )این روزها که معیار همه دک و پز و پول و اینا شده . . . محض رضای خدا دیگه نمیبینم ماشین پیکانی که روبان ببندن بهش و بوق بزنن پشت سرش . چرا ؟ همه ی ماشین عروسا سوزوکی و آزرا و پرادو شده . عروسی ها همه مخفی و طلاقا تکراری شده . دارم فکر میکنم چرا ؟ با این لوایحی هم که دارن رد و بدل میکنن والا گند رو بدتر هم میزنن . . . خب اگر مردی بتونه بی اجازه ی زنش ، زن دیگه ای رو بگیره ، زنه هم اگر حرف بزنه یه چک حواله اش کنه چرا خانومه نمیتونه بره شوهر دوم کنه ؟ من نمیفهمم واقعا !!!! بعد اصلا اگر قرار باشه همچین چیزایی رسمی بشه آمار ازدواج میاد پایین . . . من خودم به شخصه از ازدواج فراری هستم اما جامعه یه ثباتی میخواد . . . توی همین رشته ی ما تئاتر و سینما اکثر زوج ها عدم درک دارن . . . توی همین پستوی بازار همه چندین تا صیغه ای دارن . . . یا از اون بدتر توی بیمارستان ها . . . دکترها و پرستارها . . . آخ آخ منشی و مدیر عامل ها ...مهمان دارها و خلبان ها :)توی قدیم مدیما یه شهری بوده فی باب این امور دیگه پخش نبود میون مردم ها این جور و اون جور -اما الان توی هر قشری از این چیزا میبینی . . واسه اینه که میگم عشق خوبه . اما باید اینو دونست که مالک طرف نیستی و این باید باید باید دو طرفه باشه . حالا اگه میون این ازدواج ها تناسخی هم در کار باشه خیلی ناجور میشه که . این که تو بخشی از زندگی گذشته ات همیشه همرات باشه .

این جا یکی میگه دوستت دارم :اما معلوم نیست چقدر هرزه درایانه است ، چقدر عاشقانه است ، چقدر حسیه چقدر اشتباهیه !

فرض کن ...اگه عاشق بشی طرف رو یه جایی توی یه کره ی دیگه ای ، توی یه زندگی دیگه ای دیدی و حسابی هم خوش گذشته . فرض کن . . . من نمیگم ها دکتره میگه . 

 

 


 
comment نظرات ()