جزیره در کهکشان

 
Birol Ünel و میس شانزه لیزه
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٧
 

 به محض اینکه دی.وی.دی (در جولای ) فاتح آکین رو گذاشتم ، به محض اینکه اسم بازیگر فوق العاده دوست داشتنیم یعنی جنابBirol Ünel رو دیدم فهمیدم که بناست با یه فیلم شرافتمند رو به رو شم . بیرل یونل رو در فیلم شاهکار head on بسیار دوست داشتم و بعد از اون در فیلم فوق العاده عجیب ، ماخولیایی ، کاستاریکایی ، سورئالیتی ، جذاب ، خوش ساخت تارانسیلوانیا ، دیده بودم و این جا از همه دعوت میکنم ، در خواست میکنم ، کاستاریکا رو فراموش کنید برید ترانسیلوانیا ( روش کلیک کنید )رو ببینید . . . بازی این بازیگر در اون فیلم به طرز مرگباری حیرت آور و مرعوب کننده است . من ترانسیلوانیا رو به طور خیلی تصادفی در شبکه ی فرانسه زبانTV5دیدم . . . حالا از همه ی این ها گذشته فیلم در جولای فاتح آکین ، به نظر من نسبت به head on پخته تر نبود اما فیلمی دارای ویژگی های شاخصی از جمله کارگردانی شاهکار و داستانی ساده اما عمیق بود . ساده به معنای من یعنی دشوار ، ساختن ساده سخت از ساختن دشواره . بازی های کارگردان برای جذاب شدن و انتقال مفاهیم  مورد نظرش ،‌کلاژ ، بازی با عکس و زمان ، تقدیر ، نتونستن فرار کردن از تقدیر ، سرنوشت ، همه و همه در این فیلم جمع بود . بریول یونیل من شاید چند پلان بیشتر نداشت اما وای که من چقدر دوستش دارم . فکر نمیکنم نظیر این بازیگر مخصوصا از جنس ترانسیلوانیایی اش رو توی ایران داشته باشیم .

میس شانزه لیزه دفتر نتش رو برداشت و برای تمرین پیانو رفت خونه ی آقای پدرو (همه ی پدرو ها خوبن ) ، دیر بیدار شده بود و چشم هاش پف کرده بودند ، عینک آفتابی ش رو زد که توی خیابون مسخره اش نکنند ، سریع دامن سیاه تنگش رو پوشید و چکمه های قرمزش رو پا کرد . تمام کمد رو به هم ریخت تا آخر سر بلوز- پیراهن- حریر آستین سوارکاری گل گشادش رو پیدا کنه ، پوشیدش ، عطر نداشت ، باید یه کاری میکرد ، لیمو رو از توی یخچال ریزه میزه اش برداشت و نصف کرد و زد به سر و صورتش و قطره های آخرش رو به عنوان صبحونه قورت داد . موهای بدمجونی و قرمزش موج دار شدند و در هوا  این و ر و اون میرفتند . حتی کرمی هم به صورتش نزد فقط دفتر نت روبرداشت و پله های پر پیچ ساختمون رو اومد پایین . در آپارتمان که دو لته ی چوبی بلند بزرگ بود همیشه باز بود و مادام فرز fraise(خانم توت فرنگی) همیشه دم در مشغول فروختن سیگار و بدلی جات و باد بزن بود . میس شانزه لیزه بدون سلام سریع از جلوی مادام فرز گذشت و بدو بدو رفت طرف رود سن . بوی ادرار و آشغال بلند بود . بدو بدو میدوید . حتی حاضر نبود کالسکه بگیره . از روی پل پرید پایین و از یک مینبر اساسی خودش رو رسوند خونه ی پدرو که طبقه ی همکف ساختمون چهار طبقه ای بود که همه ی طبقاتش خالی بودند . کلید داشت . در رو باز کرد . پدرو خواب بود . میس شانزه لیزه ۴ ساعت تمام فقط تمرین کرد . ١ ساعت فقط گام زد و ٣ ساعت روی میران های لاکامپانلا مونده بود . پدرو هنوز خواب بود . میس برای استراحت سیگاری روشن کرد و رفت آشپرخونه . دو تا قهوه درست کرد و رفت توی اتاق پدرو . پدرو کر و لال بود . از پنجره ی باز اتاقش نسیم ملایمی با چند برگ که روشون پینه دوز بود اومدند تو . میس پدرو رو تکون داد . پدرو بعد از کش و قوس فراوان بیدار شد لبخند زد . میس به بطری های سبزی که کنار تختش افتاده بودند نگاه کرد . پدرو یک سیگار روشن کرد . میس شانزه لیزه ایستاد و به لباس خواب یشمی پدرو چشم دوخت . پدرو به او چشمک زد . تمام بدنش از فرط کارهای ممنوعه تحلیل رفته بود . موهای ژولیده . صورت پف کرده . زیر چشم ها و پلک ها پف و سیاه . میس رفت کنار تخت نشست . دست پدرو رو گرف دستش . با حرکات لال بازی با او وارد دیالوگ شد . پدرو عصبانی شد . از تخت بیرون اومد و یکراست رفت حمام . در حمام باز بود . میس قهوه ی پدرو رو خودش خورد . ار توی یخچال پدرو چند تا آمپول تقویت کننده بیرون آورد و یه نیم رو با  پنیر فرانسوی روش و نون تست درست کرد . پدرو لباس پوشیده بود و اومده بود آشپزخونه . روی دیوار آشپزخونه عکس بتهون بود . پدرو زیرش نوشته بود (پدرو) مثل پیکان های الان که پشتشون مینویسن پرادو ! میس صبحونه رو به پدرو داد و امپول های تقویتوی رو هم به زور به او زد . پدرو رفت توی زیر زمین و یک بطری بارش - برعکس- آورد . قیافه اش خیلی آشنا بود  .شاید اون لحظه رو توی خواب دیده بود . درش رو با چوب پنبه باز کرد و با لال بازی به میس گفت براش قطه ای که تمرین کرده بزنه .گرچه پدرو کر بود اما میس هر بار این کار رو میکرد . . . پیانو احتیاج به کوک داشت . میس این رو با لال بازی به پدرو گفت . پدرو وانمود کرد هیچی نمیشنود . میس روی یک ورق کاهی نوشت :" پیانو رو باید کوک کنیم پدرو " پنجره های اتاق مهمان خانه در اثر وزش تند باد صدا صدا میکردند . پدرو که خونش گرم شده بود  دستش را دور کمر میس حلقه کرد و او را روی زانوهایش نشاند . اما همین لحظه میس که میبایست منتظر بوسیدن او میشد زد زیر خنده و کارگردان که فاتح آکین بود گفت کات . میس شانزه لیزه به فاتح گفت : " بیرول یونل عوضی اون اصلا حواسش  نیست . "- بعد همه خندیدند و بیرول یونل در گوش فاتح گفت : " این رو از کدوم قبرستونی پیدا کردی چرا تا به این جا میرسه دیونه میشه ؟ "

 


 
comment نظرات ()