جزیره در کهکشان

 
خون
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٩
 

میس شانزه لیزه ، به خودش قول داد اگر جواب آزمایشش منفی باشد حسابی برای خودش ولخرجی کند و به خودش سر صبحی روحیه و انرژی دهد . پس لباس های شیکی پوشید و کلاه رو به رو را بر سر نهاد و کفش های همیشه چاشنه بلندش را پوشید تا باز هم سه سر و گردن بلند تر از همه باشد ، از استرس زیادی سیگار برگی را که . با این وجود استرس داشت . در یخچال قدیمی آبی رنگش را که رویش پر از نوشته و فحش بود باز کرد . به ناچار رو گرداند به سمت بطری ، بطری قهوه ای رنگ بود . بطری را بیرون آورد . رویش عکس چه گوآرا وسطی خودش و کناری فیدل کاسترو بود . به عکس نگاهی کرد و آه کشید و بلند و نالان گفت : " چ " در بطری را باز کرد و تنها سیگار برگ به یادگار مانده از این دو دوست قدیمی را برداشت و توی کیف چرمی سیاه کوچکش نهاد . سپس در و پنجره ی اتاق زیر شیروانی را باز کرد تا باد بیاید تو و این فضای اضطراب آلود را با خود ببرد سمت جهنم . وارد لابراتوآر شد و با لاک های سیاه رنگش پاکت جواب را دید . لبخند روی لبهای ماتیکی اش کش آمد و چهره ی مثل گچش ترک خورد .چانه را جلو داد و با لوندی از آن جا وارد محوطه شد . به اولین کالسکه ای که اسبش شیهه کشید فرمان ایست داد . کالسکه چی یک چشم نداشت و به او با کله اشاره کرد که بیا بالا . خندید . سوراخ دماغ های کالسکه چی باز و بسته میشد و دندان های زردش پیدا بود . شلوار پاره و کثیفی تنش بود و دور چشم نداشته اش مگس های زیادی وز وز میکرد و مرد مدام شکمش را میخاراند . میس سوار شد . توی کالسکه چیزهای غریبی بود . نوشته های جادوگری و رمزهای موفقیت . کسی که دوست داشت معروف بشود حتی به زور کتابش را توی کالسکه جا گذاشته بود تا جلب توجه کند . روی شیشه و در ورودی آدرس های عجیبی  دیده میشد . که همه شان اولش wداشت . آن هم سه تا . روی سقف نوشته بود ( سوار شدن به این کالسکه = رفتن به جهنم ) میس شانزه لیزه . کفشش را ... همان که خیلی پاشنه بلند بود در آورد و با پاشنه ی نوک تیزش سه مرتبه کوبید به سقف . اما کالسکه چی نه تنها نگه نداشت بلکه با سرعت بیشتری رفت . میس شانزه لیزه داد زد : " هی نگه دار پیاده میشم " دید با سرعت بیشتری اسب ها شیهه میکشند و شلاق میخورند . ناگهان رگبار گرفت و میس تنها راه چاره را پریدن به بیرون دانست . دستش را روی دستگیره ی در گذاشت و توی دلش تا سه شمرد ١-٢-٣-و دستگیره را فشار داد . اما در قفل بود . ناگهان کالسکه ایستاد . کالسکه چی پیاده شد و اسب ها را از طنابشان جدا کرد تا بچرند . اسب ها زیر رگبار خیس شدند و زخمی . کالسکه چی جلو آمد و در را باز کرد . میس شانزه لیزه وقتی پیاده شد به محض اینکه پایش را زمین گذاشت یکراست سقوط کرد توی چاله ی تاریک پر ارتفاعی و فرو رفت تا اعماق زمین . در آن جا که پر از آتش و دود بود آدم های عجیبی در حرکت بودند . شعله های آتش همه جا دیده میشد . سیگارش را در اورد و همان جا با شعله ی آتش جهنم روشن کرد . دودش را که بیرون فرستاد آقای شاعر از دود بیرون آمد . میس شانزه لیزه که دلش یک دل نه صد دل که هزاران دل برایش تنگ شده بودخودش را در آغوش او رها کرد و گفت : " این جا چی کار میکنی ؟ " آقای شاعر گفت : " به من آویزون نشو بسته دیگه ، اومدم دیگه ... خودت گفتی برو به جهنم ." میس پوزخندی زد و گفت بیا این جواب آزمایشم . آقای شاعر با دیدن جواب منفی آزمایش ذوب شد و توی زمین رفت . میس داد زد : " کجا رفتی ؟ "با کجا رفتی کجا رفتی از خواب بیدار شد . دید همه ی نوشته های من را خواب میبیند . بیدار که شد همان لباس ها را پوشید و همان کارها را مثل تام کروز در همان فیلمی که همه میدانند انجام داد . منتها وقتی با طمانینه و عشوه گرایانه به سمت در آزمایشگاه میرفت و از کمبود فشار داشت بی هوش میشد گفت : " به جهنم برو میس . . . به جهنم" خانومی که برگه ی آزمایش را برایش می آورد دامن بلند ژپون دار سفید و کلاهی سفید بر سر داشت که رویش یک + قرمز بود . جواب آزمایش میس حاکی از این بود که خون وی ایرادات عجیب و نامشخصی دارد پزشک متخصص آن لابراتوار به میس گفت به دلیل استفاده از قرص های اسمارتیز مانندی مانند برنج و برنز و شیشه و لوسر و کریستال و مس و لیتیم و آهن و ب ١ تاب ١٣ خونش آلوده شده . ضمنا خون میس بوی خون آدیمزاد نمیدهد بلکه با آزمایش های انجام شده مشخص شده که خون یک پرنده در بدن او جریان دارد . از میس خواست توی یک بادکنکی فوت کند . میس توی باد کنک یه نفس فوت کرد طوری که ترکید و دود زیادی از بادکنک بیرون زد که بوی پیپ و سیگار بود و توی هوا مه غلیظی درست شد .دکتر عطسه کرد و آب دهانش روی صورت میس پاشید . اه . میس صورتش را شست و نصف صورتش توی آبی که شست حل شد و رفت . حالا میس جلوی دکتری که خودش عامل ویروس بود لباس هایش را کند و تفنگش را از میان ( ٢٩+١)= ؟نه بندش ، در آورد و شلیک کرد به قلب دکتر . از قلب دکتر کلاغی بیرون جهید و غار غار کنان رفت بیرون . و فضله هایش را روی زمین ریخت . میس شروع کرد به شستن باقی بدنش با آب لابراتوار سپس نامرئی شد .

*** از تمام کسانی که کامنت های خصوصی شان را تایید نکردم عذر میخوام ، امیدوارم ناراحت نشوند ، جناب پسرخوانده ، جناب اشکان ، آقای هیتلر ، امیر عزیز ، شیشه جان - واقعا وحشت کردم - و باقی... من برای عدم تایید هر کامنت دلیل دارم . هی تو با اسم دکتر هولاکویی بسته دیگه فکر میکنی اگه دهنم رو باز نمیکنم چهارتالیچار بچپونم توی دهنت و به نقطه های حساس قوم و خویشت فضله نمیریزم لالم ؟بسته دیگه . لطفا برای تبلیغ کردن محصولات خودتون جون هر کسی دوست دارید برای بنده ای میل ندید بنده مدیر پخش محصولات شما نیستم . به خدا به پیر به پیغمبر که واقعا انگاری بعضی کامنت ها نمیاد مینا جانم دلگیر نشو هر جا  دنبال کامنتت گشتم نبود . **  Mon amour. Je suis désolé pour vous. Allez au diable.**

************

 


 
comment نظرات ()