جزیره در کهکشان

 
در دست بررسی است
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٤:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳٠
 

در دست بررسی است

قلم در دست میگیرم وتمام جانم را زهر میکنم و مینویسم که نفرین بر هر چیزی که خاکم را چونان به سم کشاند که هیچ بادی زین پس در آن نتوان وزید که غبارهایش را برباید  .

هیچ برکتی بر زمین ها نخواهد ماند .

نیشکرها آب شدند .

 دست کشاورزمان شد کفچه ی گدایی و دست نویسنده شدهوس بی هنران و سفارشی نوشت . تف به تو ای دست .

قلم را میچلانم توی این صفحه ها و تف می اندازم به این یلدای شوم .  . .

نمیخواهم زنده باشم !چه رسد که طولانی ترین هایش را به جشن بنشینم . نمیتوانم نفس بکشم. کجا قهقهه سر دهم . کجا ؟ که صدایم نپیچد و دندان هایم دیده نشود و نگویند صدای خنده ی دختر خرابی بلند است که میشناسیمش از پشت خرابه ها. دیگر صدا هم در این غبار نخواهد ماند . به  شنیده ها می اندیشم . به خشکسالیی که درآتیه گلویمان را خواهد فشرد . به این که ظرفیت آب برای جبران 20 در صد است و چه تابستانی خواهیم داشت . به پاییز بی باران و بی برکتم میاندیشم . پاییزی نیامد که به استقبال زمستانش بروم .

 قلم در دست میگیرم و روی کاغذ نفرین میکنم هر ابلیسی را که خاکم را چنین به نیستی کشید . نفرینش میکنم . خاک حاصلخیزم را . چگونه به خوشی سر سفره ی یلدایی بنشینم که جنگل خزانش را در پاییز ، آتش با خود خاکستر کرد . چگونه به غباری که توی هوا نشست کرده و لنگر انداخته ناندیشم ؟ به گمانم جان ، در دل هیچ بادی نیست که بتوان این همه آلودگی را که معلق بر هوا مانده با خود ببرد . هیچ بادی نخواهد وزید . هیچ بارانی نخواهد توانست از این لایه ی سنگین سربی عبور کند . چه یلدای بی معنیی ؟ برای دور هم بودن منتظر بهانه میشدیم . چه بهانه ای بهتر از این که به فکر قبرهایی باشیم که فقط ناممان را رویش نکندیم و همه اش حاضر است . گورهای دسته جمعی . ریه های مریض . قلب های سوخته . مردمانی که توی این هوا  سرب دمشان شده و بازدمشان هم  سرب  باز. همه چی سربی شده .  شده ایم سرب باز .خنده دار تر از آن همه چیز در دست بررسی است . موبایل آنتن نمیدهد ، تلفن میزنی ، آمار میگیرند ، پرونده میسازند ، به دروغ وعده میدهند ، زنگ اما نمیزنند . تو زنگ میزنی . تو دیوانه ای ، بر میداری میگویی ، فقط پی آمارید ، پس چرا تماسی نگرفتند ، همه ی تماس ها با من به دیوار بتنی میخورد . خانه ام را که نمیتوانم بکنم . . . .میگویند : " در دست بررسی است " . رمان را ماه هاست داده ای ارشاد ، همان جایی که فرهنگ و هنر بود نامش ، معلوم نیست دست کدام پدرسوخته ای است که هنوووووز ( در دست بررسی است ) . سوخته دل جنگل های ایرانم هست که آتش گرفت و آه از نهادی بلند نشد . سوخته ، ریه های مردمی است که این روزها سرطان میگیرند ، زیر پارازیت ها میمیرند ، با سرگیجه ویج و گیج میروند . . . با ویروس های معلق مانده در هوا میسازند و ساز نمیزنند . در این همه تف و لعنت برای چه به درازی شب یبدا بخندم و چه نیتی بکنم . قلم مقدس است و من که مینویسم ملعونم ....در دست بررسی ام .... اصلاحیه به دستم میدهند ....تهیه کننده ها ور پریده اند .... پولهایم را باید بگذارم جلوی آینه و همان طور دو برابر نگاهش کنم تا لذتش را ببرم . به دزدی فکر نکنم . شب یلدا را با کاسه ی خون دلم نم نکنم . بیایم بشوم سرب باز .

ای نسل سوخته ، که منم ، که با صدای آژیر وسط برنامه های تلویزیون بدو بدو به پناهگاه میرفتم...میرفتی ، ای نسل سوخته، شاید که اسممان را درست گذاشته اند .

 همیشه دوست داشتم دهه چهل به دنیا می آمدم . این روزها را دوست ندارم . این روزها را دوست ندارم . یک زمانی از همه ی فرصت هایم گذشتم به خاطر اینکه ازدواج کرده بودم با تئاتر شهر و چهار راه ولیعصرم، با کافه نادری و شیرنی فرانسه عهد گذاشته بودم ، مدت هاست حتی میان کوه های توچال هم سیگار نمیتوان افروخت ،چه رسد به جان بی رمقم برای خوشگذارانی های پاستوریزه توی گذر های خیابان انقلاب . چه شب یلدایی که انگار که شب اول قبرباشد . دلم گرفته است . . . انگار هیچ وقت بادی نمیتواند این همه نکبت را از این دیار با خود ببرد .بشورد . همه چیز مثل رمان کوری ، به گند نشسته ، همه جا را مرض گرفته ، همه چیز در دست بررسی است . رمان ، مجوز، پروانه های ساخت ، صدای تو در دست بررسی است . همه جا تابلو های ممنوعه .همه چیز شده پر از تابو ، زندگی روکش دار ایدز گرفته . تف به تو . بوسه های پلاستیکی ، همه جا علامت (مرگ). علامت عشق ممنوع .ایستادن ممنوع . فرد ممنوع . زوج ممنوع . پارک ممنوع . نفرین به تو ای ممنوعه . سر سفره ی یلدا چه لبخندی به لب بزنم . من از آن قماش نیستم که فکرم بتواند با ساعت بخوابد و بیدار شود . فکر میکنم تا هستم . تا نمیخوابم . فکر میکنم به تابستان سال دیگر . به قحطی ، به دارو ، به تحریم ، از شادی ، خنده ، عشق ، چاقو در قلبم زده اند انگار . . . دست هایی را میبینم که توی آشغال ها هر شب دنبال غذا میگردند . . . در دست بررسی است . چرا این منطقه ای دی اس ال نمیشود . . . ؟.... فعلا در دست بررسی است . آه کاش یک جنگل امن بود و در آن پناه میگرفتم. دیگر تو را دوست ندارم ای طهران خفته . دیگر شادم نمیکنی . بلند شو . باید براین دلقک بازی در بیاوری . باید من را بخندانی . باید در دسترس باشی . باید باشی چون من دستور میدهم تو تهرانی چون من میخواهم که باشی که اگر روی تو ضربدری بزنم نیست میشوی . من از دست بدی های تو به جزیره ای در ناکجا آباد فرار کرده ام . . .  کی آدم میشوی تهران ؟ یادت باشد که تو مال منی . تمام درخت هایت مال من است . تمام دیوارهایت مال من است . تمام هوایت مال من است . به کدامین گناه ناکرده باید سرب در ماشین بیچاره ام بریزم و بهای بنزین را چند برابر بپردازم که تو را دور بزنم ....قربان صدقه ات بروم که هستی . با فردوسی ات عکس بگیرم و قربانش بروم . بروم یک ماسک برای فردوسی ام بگذارم تا نمیرد . میخواهم متروی چهارراه ولیعصر را با بلدوزر له کنم بکنم . میخواهم . ماشین های عهد چکش را به جای جنگل ها بسوزانم .این شغل کثیف ویلا سازی توی کوه ها ...طبیعت را به فساد کشید این علم .  اکسیژن ها در جنگل از دل برگ های سوخته و نیم سوخته پر کشید و رفت . آه از نهادی در نیامد . این روزها همه سرگرم جشنواره اند . چه روزهای سختی . چه مردمان بزرگی هستند بازیگران و کارگردانان تئاتر که توی این هوا هر روز هر بار برای مزد کم میروند و میایند فقط برای اینکه عشق بگیرند . عشق چیز قشنگی است که تعریفی ندارد . من به این شب یلدا عشق نمیورزم. یلدایی که هیچ به نوروزهم نمیخندم . چرا برف باید دیاردیگر را سفید کند و از تهران من بگریزد . ببار ای برف . هرچند تیره . بگذار. آدم برفی سیاهی به یادگار این سالهای سوخته ازت بسازیم . دوست دارم برم سرعین . بالای اردبیل . رادیو و تلویزیون را خاموش کنم . شومینه را روشن کنم . پیانو بزنم و بروم اسکی با همان دهاتی ها . پیستی که نمیدانم سرانجامش به کجا رسید فقط میدانم بزرگترین پیست اسکی در خاورمیانه بود وقتی دیدمش .شاید در دست بررسی است . من ای سال های شوم . ای سال شوم 89 تو را بخشیدم به شیطان تا گولش را بخوری و بعد به جهنم بروی و از اینکه این همه ما را رنجاندی خجالت بکشی . من چهارشنبه سوری و نوروز 90 و مسخره بازی های عرف را نمیخواهم . من حالم از همه ی این روزهای بهانه گیر و خفه به هم میخورد . به اندازه ی سرب ازشان بدم میاید . به اندازه ی فیلم کثیف تسویه حساب تهمینه میلانی که این همه شعار و پول و حرف را در ابتدایی ترین صورت به من داد . در پکیجی که فکر میکردم چه خوب باشد اگر دو ساعت وقت گران بهایم را بگذارم به جای دنباله رو دیدن ها این بار تهمینه میلانی ببینم ....خانم میلانی شما در ان دنیا بابت سوزاندن وقت من و فحش دادن به شعور من از جانب من بازخواست خواهید شد . دوست دارم فرار کنم . دیگر توی این هوا و این فضا و این آمبیانس نمیشود درست نفس کشید . زیست . زیستن از یادم رفته . همه اش شده م گلایه . من شب یلدایی نمیخواهم . من پیشواز نوروز هم نخواهم رفت . تف به هر چه نفرین شده .  


 
comment نظرات ()