جزیره در کهکشان

 
وقتی شاعر خر و مرد فحش میشود !
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۳:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

 

بزبزقندی ، این جوری نگام نکن . . . میشنفی . . . چه بوئیه ! به به . . . بیا جلو . . . میبینی هان ؟ تو رو خدا اون چشای باباقوریتو باز کن . . . چه چرمی . . . این دستکش رو لورد آنگستروم تانژانتیوم سوم برام از ولایت خودمون فرستاده . . . نه که خیاط و دوخت و دوزش مال ولایت باشه نه خود لورد آنگستروم تانژانتیوم سوم اینو از شوروی برامون آورده بوده . . . دیده ما نیستیم داده چاپار . . . وقتی دستکش رسید در خونه بوی کوتانژانت ازش بلند بود و بیداد میکرد . چیه . . . بیا جلو . . . لا ل شدی ؟ زبونت رو خونه جا گذاشتی پشمک ؟ هان ؟ نشنیدم . . . م م م م . . . چه بویی میاد ! . . . بیا جلو . تو باید به حرف من گوش کنی . دندون تیز کردم واسه همچی روزی .

مرد که دستهایش را با دستبند به تخت خواب بسته بودند با چشم غره رفتن به میس گفت : " ضعیفه ی بدبخت من رو گروگان گرفتی میدونی این کار یعنی چی ؟"

میس محکم با شلاق  مشکی اش به  زمین تازیانه زده و میگوید : " شیش ش ش ش ش ش ش . . . . گروگانت نگرفتم . اجاره ت کردم . . . این دو تا با هم خیلی فرق دارن ... ه ه هه هه هه . . . (تخ تخ تختخ ) دندونام رو ببین چه تیزه . . . این دندون های ریزه میزه تیزه واسه همچین روزی .  م م م م م .... بردم دادمش آرایشگاه . . همین صبحی . . گفتم مادام مارگوی معروف برام مانیکور و پدیکورش کنن و این نگین رو هم روش بکارن که برق بندازه تو چش و چال تو . خوشگله /"

مرد :" ما توی ولایتمون نگین رو توی موزه میذاریم نه روی دندون .  ضعیفه."

میس:" تو ولایت شما به زن میگن ضعیفه باید هم نگین هاتون رو توی موزه بذارین . . . بیا جبو دستمو ببوس زود باش . این یه دستوره . کنتورت باید بیفته . "

مرد چهار زانو تا چند سانتی متر جلو میاید و به میس که روی صندلی لهستانی نشسته نزدیک میشود و به جای بوس تف می اندازد . میس :" ها هاهاها . . . وای  مرد من  . . . آقای سعید کنگرانی  . . . نکنه فکر کردی تو اونی و آکتور شدی به خیال باطلت . تف به تو . خوک مرد . "

مرد : " تو چی گفتی ؟ "

میس  : " گفتم مرد. "

مرد : "  به من گفتی خوک ؟ "

میس از روی صندلی بلند میشود و با کفش پاشنه بلند تمام آینه اش راه میرود و با تاکید روی کلمات میگوید : " این بدترین فحشیه که توی این منطقه وجود داره . مرد . "

مرد : "دستامو باز کن . "

میس : " با دست باز میخوای بگی که نامرد نیستی خواجه بیگدل گل یخ . یخ کنی نمکدون . با مزه . جز بزن دوس دارم . "

پاشنه ی پایش را روی قفسه ی سینه ی مرد گذاشته و فشار میدهد : " مرد .  :"

مرد : " تو آدم نیستی . فاسدی . مریضی. "

میس شانزه لیزه : " سگ کی باشی ؟ چی شد . . . باشه برش میدارم . . . دردت گرفت ؟ آخی..! "

میس پایش را روی زمین گذاشته و به طرف میز میرود و از توی پاکت سیگار یک نخ سیگار برداشته می افروزد . دودش را پف میکند بیرون و به دود میگوید : " فرهاد شو ای دود که من شیرینم . "

مرد در حالی که دستانش بسته است بلند بلند میخندد : "عقده ای بدبخت . . . تو زهرمارم نیستی . "

میس : " آره . . . اما همین که مرد نیستم خودش کلیه ! که چی ؟  با یه دسته  ی شل که گاهی مثل شاخه ی درخت میشه و دو تا گیلاس بالاسرش سبز شده هم میشه آپولو فرستاد هوا ؟ هاها . . . مرد یعنی یه پاندل آویزون ، بدبخت حیرون یه میس تو کوچه خیابون ، با کلی سر و زبون ، بکنه خانوم ها رو حیرون که چی : پاندول من چه عقربه هایی داره ! . . . خودمم که قند عسل .مرد. "

مرد : " بیچاره ی بدبخت ندید بدید بهت خیانت شده داری  این جوری فرافکنی میکنی . . . باید سرتو به گاری بست داد توی شهر گردوندت . "

میس سرش را میچرخاند . موهایش توی هوا چتر میشود .

میس : " این ها مال من نیستا . این موها رو میگم . بیا دندون دندونش کن . " سرش را خم میکند طرف مرد با دست دستکش پوشیده اش آرواره های مرد را باز کرده و مو را توی دهن وی میگذارد . مرد از فرصت استفاده کرده و با قدرت آن را میجود و کشد . ناگهان کلاه گیس میس از سرش می افتد و در دهان مرد باقی میماند . میس ریسه میرود .

میس : " گفتم که . . . موهای خودم نیست . تازه پوستمم پلاستیکیه . زیر لب هام گوشت نیست ژله . . چشام لنزه . . . کلا این منم که تو میبینی من نیستم یه مترسکم اما تو از یه مترسک میترسی مرد ؟ هه هه هه هه ..."

مرد : " خیلی زشتی  "

میس : " جون  بازم بگو . "

مرد : " دستم رو باز کن . "

میس به کفشش اشاره میکند و به مرد میگوید :" میدونی این هدیه  ی کیه ؟ هدیه  ی  دونالد راخمانینف سر گئی  شتراف شاطر الملک دوم نوه ی خواجه دده باشی از نژاد بی اصل و نسب که تهش رو از توی کاشون درآوردن . . . اینو اون برام آورده . . . اوا نیگا . . .همه اش مارکه . . . اصله . .  مارک . مرد تو چی داری برام کادو . . . م م م م . . . کادو میخوام ."

مرد : " تو سگی نه آدم "

میس پارس میکند :" منو سرگرم کن دیگه . "

همین لحظه صدای مستر پولانسکی بلند میگوید  : " کات  " .

آجان نزدیک در سلول  میشود . در را باز میکند . به میس شانزه لیزه اشاره میکند و میگوید : " بیرون . شما آزادی . "

میس بلند میشود . بیرون میرود . میرود اتاق بازپرس سیبیلف دوشمشیره . بازپرس سیبلش را میچلاند و میگوید :" خانوم شما به قید وثیقه آزادید . "

میس که روی میز قید و فعل و فاعل و منادا و موصوف وثیقه را نگاه میکند که روی هم تلنبار شده میگوید : اینا رو کی آورده ؟ کی میخواد من آزاد بشم ؟ کی ضمانتم رو کرده. "

بازپرس : " آقای شاعر. "

میس :" بهش بگید شاعر باید عمیق باشه  نه خر ! "

بازپرس : " خر که معقر نمیشه "

میس  : "شاعر خوب زن میگیره ."

بازپرس  : " خر که مکرر نمیشه . "

میس شانزه لیزه . . . آهی میکشد . . . میگوید :" نمیخوام آزاد شم . برم گردونید توی سلولم . من آقای شاعری نمیشناسم . زود باش منو ببر توی سلول . "

 


 
comment نظرات ()