جزیره در کهکشان

 
خیلی جدی مسئول مرگ من کسی نخواهد بود جز . . .
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٧
 

 

بهم زنگ زدند و گفتند که رمانم ( غیر مجاز) اعلام شده . کتابی که حتی گمان نمیکردیم اصلاحیه بخوره حالا غیر مجاز اعلام شده . من از همین جا - که شاید خیلی ها فکر کنن جای کوچولو موچولویی است  ، با همین حال نزار و بدم ،اعلام میکنم یه روز یه حال حسابی از این آقایان بیسواد وزارت ارشاد اسلامی جا خواهم آورد . از همین جای کوچولو اعلام میکنم عدم صلاحیت شما در نشستن پشت اون میز ها برای همه واضحه . . . شما کسانی هستید که دشمن - هنر- و فاقد صلاحیت لازم برای کارشناسی اثر هنری چه در زمینه ادبیات چه تئاتر چه سینما  و فیلم و موسیقی هستید . شما کسانی هستید که نون به نرخ روز میخورید ، زیر میزی پول میگیرید و عملا تیشه به ریشه ی اعصاب اهالی هنر زدید .شما مطبوعات را عملا از پا در آوردید .  من میس شانزه لیزه ، که برای بار دوم در دوره ی پرزیدنت م .ا. ن  دوبار ، دو کتابم ، غیر مجاز اعلام شده سرفرازم که اتفاقا در این دوره کتابی از من بیرون نیامده .   من خفه شدم ، حرفی از رای و اعتقادم و نظرم به محیط اطرافم ندادم . من خفه شدم و تمام بی ملاحظگی هایی که به نسل من شد رو ننوشتم .شور برم نداشت و برعکس خیلی ها ساکت شدم و از توقعاتم نگفتم ، توی رسانه ها توی بوق و کرنا نکردم .  پناه بردم به جزیره شاید چون مثل بی بی گل نمیتونم طناز باشم و مثل باقی شعورش رو ندارم . اما شعور درس و حرفه ی خودم رو دارم و خوب میدانم ، خوب هم میدانم که ظلمی که به اهالی هنر میشه داریم به زور تحمل میکنیم . من حقم رو با خونم از شما خواهم گرفت . شما آقایان بررس های کتاب ، نمیتونید جلوی نوشتن بنده رو بگیرید . من یک نفر نیستم . من رمانم رو بدون مجوز شما با تمام  حس و حالم بدون احتیاج به نشر ققنوس و افراز و چشمه کپی میکنم و توی اتوبوس میفروشم عین یه گدا . من نوشته هام رو میفروشم با اسم میس شانزه لیزه میفروشم . خریدار هم دارم . اتفاقا حالا که این طور شد چیزهیی که حذف کردم رو هم اضافه میکنم و اثرم رو به همراه نقاشی هام  میفروشم . کسانی که خریدار متن  من هستند حتما تعدادشون به قدری میرسه که حمایت مالی کنند و آدرس برام بفرستند. من کار رو براشون ارسال میکنم . کپی میکنم . عطر میزنم . یه قلب روش میمکشم و میفرستم . تا کور شه چشم حسود . من منتظر مجوز شما نمیشم . سند اسم خودم رو و خودم رو دارم . توی تمام وجودم . تمام بدنم . کسانی که میخوان رمان من رو داشته باشند باید بدونند که بنده به پول احتیاج دارم تا بتونم اثرم رو براشون کپی کنم . بنده در همین جا اعلام میکنم به آتیه ی هنر در خاکم هیچ امیدی ندارم و فکر نمیکنم روزی گل و بلبل روی درخت های امید ما بشینه . اگر میل ترک وطنم بود ، موقعیتش بود حتما از این خاکی که هواش سرب شده و خاکش  رو نفرین گرفته میگریختم چرا که هجرت واجبه .

 

نمیدونم روزی چند نفر بازدید کننده دارم . حدود 150 نفر ، دوستان اینترنتی م باید اگر این اثر رو میخوان آدرس برام بفرستند تا من متن رو کپی کنم و برای تک تکشون نامه بنویسم و در  ضمیمه ی اثرم سنجاق بزنم و بفرستم . نمیدونم چه قیمتی میتونم بگذارم ....

رمان من 135 صفحه است . پول کپی یارانه چقدر شده . کپی رنگی چی ؟ شاید ده هزار تومن . . . شاید 15 هزار تومن . . . چقدر گیر من میاد . . . چقدر ارزش دارم . من با پررویی تمام اومدم این جا مینویسم من رو چقدر میخرید ؟ من یه پتیاره ی ادبیاتی اینترنتی شدم . . . من بدون مجوز کتاب خودم رو پخش میکنم حتی اگر مجبور شم از جیب خودم بزنم . . . شاید کل کسانی که برای من کامنت میگذارند 20-30 نفر باشند . . . . . شاید هیچ کدومشون حاضر نباشند برای کتاب من پولی بدند . اما اگر جزیره نشین ها هم نخوان کتاب من رو بخرن . نخوان بیشتر از اندازه هم بخرن به طخمم نیست . خودم این کار رو میکنم . کتابم رو از ترمینال جنوب تهران به صورت رایگان دست مردم قرار میدم تااز قصه ی خوشگل بلندش ، از ادبیات متفاتش لذت ببرند . از ترمینال جنوب تا شرق و غرب ، اما من این پول رو از کجا باید بیارم ؟ ؟ ؟ از یارانه ام ؟  من میس شانزه لیزه از همین بلاگ جزیره در کهکشان اعلام میکنم اگر مردم ،  - که کسانی هستند که در این جا از مرگ بنده آگاه شوند - مسئولیت مرگ من ، خودکشی بنده ، خود سوزی بنده کسی نیست جز وزارت ارشاد اسلامی .

 

در این جا میس شانزه لیزه ، لباس خواب حریر سیاه رنگش را که باد از تار و پود آن میگریزد بر تن کرده به تن و بدنش عطر میزند ، خودش را توی قوطی جمع میکند و با موبایل به دوستش زنگ میزند تا بیاید ، کلید را از زیر در بردارد ، در خانه را باز کند ، قوطی را پاپیون بزند ، به آدرسی که روی کاغذ روی میز نوشته شده بفرسد، که لانه ی آقای شاعر در اتاق زیر پله ای است در ته شهر پاریس ، همان جا که موش هایش بزرگتر از گربه هایش است و بوی ادرار از کنار رودخانه ی سن بلند است . . . جایی دور تر از خیابان  شانزه لیزه و خیابان گابریل . . . خیلی  دورتر . . . آقای شاعر در قوطی را باز میکند و تن تب دارش را به میس شانزه لیزه ی یخ زده هدیه میدهد و بعد او را مثل یک دستمال کاغذی توی آشغال ها لای شعرهایش میاندازد .

 

 

امضا

 

 

میس شانزه لیزه


 
comment نظرات ()