جزیره در کهکشان

 
نخ دندون بی نخ دندون
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱
 

 

گاهی اوقات نمیشه حرف نزد .

گاهی اوقات تمام درمانگاه های شبانه روزی و غیر شبانه روزی رو میگردی و میبینی نخ دندونی که سالهای ساله داری استفاده میکنی دیگه نیست . اکثر دکترهای دندون پزشک بهت توصیه میکنن نخ دندون بکشی اونم اورال بی . خب . . . حالا دیگه نیست . من برای اینکه نخ دندون های آشغال تولید داخلی که نخش لای دندون میمونه و چرک میکنه و باید بری پول بدی درش بیاری ، تره هم خرد نمیکنم . بیچاره ما . دکتر داروخانه ای که صبح باهاش حرف میزدم میگفت دیگه وارد نمیشه . تف ! برای همین تصمیم دارم برم یه سری داروهایی رو با تاریخ انقضای درستش بخرم بذارم توی یخچال احتکار کنم . عجب ! چه چرندی ! فکر کن که همین پمادهای داخلی که تولید میشه میتونه چه کیفیت درست و حسابیی داشته باشه ! عجب ! من نمیدونم این نخ دندون رو کدوم کشور بی صاحابی داره تولید میکنه اما ایشالا دندوناش خرد شه . بریزه توی حلقش.من دوست ندارم این همه امنیت نداشته باشم . من دوست ندارم. بابا میخوام زندگی کنم . خسته شدم . نمیشه از کنار ماجراهای کوچولو- حتی قدر نخ دندون به راحتی گذشت و حرف نزد مگر اینکه بز بود . وظیفه ی یه هنرمند چیه ؟ این چه وضعیه ؟ کتاب ها جمع میشه . هوا آلوده میشه . بنزین بنزن میشه . همه عصبین . پولدارا پولدار و گداها گداتر میشن و من باید بشم میس شانزه لیزه و توی لاک خودم با آقای شاعر و دیگرون حال کنم . آره بارش برعکس بخورم و فکر کنم یه عکس فانتزی و یا مینیاتوری ام . گاهی خیلی ها هیچی نمیفهمن . زن ها توی آرایشگاه ها پولهاشون رو میریزن توی ناخن های پاشون و هزار جور جینگول و مستونشون میکنن و .... این همه پول . . . عجب . برم دوباره کنکور بدم . معلم ورزش بشم بهتره . ای داد . ای داد بی داد . حال و حوصله ی نوشتن و خلاقیت ندارم . میس شانزه لیزه رو گذاشتم توی وان کفی که با لوسین و شمع هایی که دورش چیده بوی عطر خوش زندگی بگیره و با صدای اسکارلت حرف بزنه و منتظر آقای شاعر بشه که بیاد ببرتش مهمونی . یه مهمونی که هیچ وقت تموم نشه . توش پر از صدای آهنگ و قشنگی باشه . بشه توش زندگی رو رقصید . قبلش هم مسواک زد و نخ دندون کشید .  

 


 
comment نظرات ()