جزیره در کهکشان

 
خواب / تولد یک سیامک صفری
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥
 

آمبیانس فضا : (( این )) یکی از نوکتورن های شوپن

کمر به قتل زمان بسته م . پام رو روی صفحه های تقویم میذارم . له و مچاله شون میکنم . بادبزنم رو تکون میدم و از پشت اون ، خودم رو میبینم . یه جوری راه میرم انگار روی لبه ی بهشتم و از این بهتر نمیشه . دهنم رو به آسمون میگیرم و هر هر میخندم . ابرها رو قورت میدم . مامان بزرگم میگه "زشته ، چرا موقع خندیدن دهنت رو این جور میکنی ؟ نجیب باش . "... کوله پشتی م رو میندازم روی دوشم ، هومر و میندازم این ور و اون ور ، سوار تاکسی میشم میرم کافه نادری . میخوام استقلال داشته باشم . سیگار میکشم . قهوه میخورم و ایلیاد میخونم . دلم میزنه . انگار داره میفته توی بشقاب جلو روم . سکه رو برمیدارم . میرم توی بادجه ی  تلفن کافه نادری ازش زنگ میزنم . حرف میزنم . گوشی رو میزذارم . دفترم رو برمیدارم همه رو مینویسم . میرم توی حیاط نادری قدم میزنم . برمیگردم . توی اتوبوس ایلیاد میخونم . میرم انقلاب ، کتاب میخرم ، چهار راه ولیعصر میعادگاهه . میرم گیشه کارتم رو میذارم روی پیشخون ، نیم بها میرم تو ، تریایی پایین برو بچ جمعن . . . یون فوسه ! بعد هی حرف حرف حرف . . . دلم نمیاد اون جا رو ول کنم . برمیگردم . دلم تنگ میشه . نفسم بالا نمیاد . میرسم خونه  ، کاغذ کاهی ها رو با کاتر یه اندازه میبرم . صدای رادیو بلنده . . . میشنوم . خودکار آبی رو میگیرم دستم . هی مینویسم . هی مینویسم . اتود میزنم . به باغ نگاه میکنم . به کاج های بلند . میخوام ازشون برم بالا . به بالکنم . به گل خشک هایی که همه رو بالای پنجره ردیف کردم نگاه میکنم . تلفن نمیزنم . بذار لجش دربیاد . مینویسم . میرم جلوی آینه . تمرین میکنم . پوزلی رو میذارم جلوم . میرم کلاس باله ، زانوم درد میکنه . زنیکه فکر نمیکنه که الان دیگه دیره و من 10 ساله کار نمیکنم . میرم زیر بالکن . مشعلم رو روشن میکنم . ترس دارم . نمیدونم از چیه . عین جادو زده هام . روی دیوارها رو نقاشی کردم . میترسم . از تنها شدن . تنها موندن . تلفن میزنم . زنگ نزده قطع میکنم . بادبزنم رو تکون میدم . (- ب ا  ر  ش -  برعکسش کنید ) خوردم و زده به سرم . توی مه غرق شدم ، یکی کنارمه شبیه سرخ پوستهاست . بهم میگه عاشقمه . من دوستش ندارم . خودش رو میندازه توی دره . پام رو روی صفحه های تقویم میذارم . یه زن رو میبینم موهاش سفیده . چشماش داره توی آینه دنبال کی میگیرده ؟ من ؟ اون منم . پیرزنه بلند میشه . بادبزنش رو میزذاره زمین و میره پشت پیانوش میشینه و یه قطعه از شوپن میزنه . بعد پشت پیانو رو باز میذاره و میره توش میخوابه . خواب میبینه برگشته . هنوزتوی انباری  قایم میشه . منتظره یکی بیاد دنبالش . بعد چشماش هم میره . یه صدایی میاد توی گوشش : " میخوای از ذهنت درش بیارم . " صدا در حالی که پشت دود سیگار اوج میگرفت توی دل ، مجالی برای شیطنت جا باز میکرد .

من خوشحالم که اینجا عده ای باشعور پیدا میشن که میرن یرژی کازینسکی میخونن . به من اعتماد دارن . میدونن میس شانزه لیزه دروغ نمیگه . اهان این جا کسی بود که ( یک مرد ) اوریانا فالاچی رو خونده باشه ؟ از طریق این بلاگ ؟ گاهی شاید آب در هاون کوبیدنه . چرا ؟ دارید چی کار میکنید . توی کوچه ترافیک ایجاد میکنید ؟ پس فردا همتون میفتید میمیرید . هیچی نمیدونید . خودم از همه بدتر . این همه کتاب نخونده . این همه ایده ی ننوشته . این همه جایزه ی حسابی جهانی نگرفته . . . من لیاقتش رو دارم که به همه ی اینا برسم . به دست آوردن آسونه اما راهش شاید سخت باشه .

***

22 فروردین تولد سیامک صفری عزیز بر همه ی اهالی تئاتر جهان ، تئاتر ایران ،اهالی غیر تئاتری ،  بنی بشر ، آدم و جن و پری، بر خانم مریل استریپ ، بر همه ی اهل قبور و اهل حال ، بر تمامی دوستداران ستاره ی کهکشان . . . خلاصه بر جهانیان ، این جهان و اون جهان مبارک باد .

 حالا بذار یه اسفند دود کنم بترکه چشم حسود .آهای ... اسفند دونه دونه ، اسفند سی و سه دونه ، بترکه چشم حسود ، سیاه چشم ، شور چشم ، زاغ چشم ، کور چشم ، زن بزا ، زن نزا ، همساده ی دست چپی ، همساده ی دست راستی ، شنبه زا ، یکشنبه زا ، دوشنبه زا ، سه شنبه زا، چهار شنبه زا ، پنچ شنبه زا ، جمعه زا ، سق سیاه ، سر سیاه ، اهل کوچه و محل ، اهل تئاتر و تئاتر شهر ، خودم ، دکتر رفیعی ، محمد چرمشیر، برو بچه ها ، کوروش نریمانی ، نادر برهانی مرند ، حسین کیانی ، پاکدل و ستاره اسکندری ،پانته آ ،  افسانه ی ماهیان ، ایوب آقاخانی ، آروند دشت آرای ، بابک حمیدیان ، آتیلای پسیانی ، افشین هاشمی ، اون یکیشون این یکیشون ، حسن معجونی ، خلاصه همه ی دور و بری ها ، این وری ها اون وری ها ، کوتوله ها ، درازا ، چرنده و پرنده و خزنده ، رضای کیانیان ،  رضای موسوی ، آقای یاراحمدی ، یعقوبی ، داوود رشیدی  خلاصه  بترکه چشم بد اها...اوه اوه چه دودی ...

بفرمایید تو رو خدا یه گازم شما بزنید .


 
comment نظرات ()