جزیره در کهکشان

 
خطوط بسته /
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۳:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٩
 

عکس از ( صابروکیلی راد )          آمبیانس : ( این )

موسیقی رپ یه موسیقی اعتراضیه که از سیاه ها شروع شد و به سفید و سرخ پوست و ژاپنی و هندی و ایرانی سرایت کرده و چاشنی آن طنز هم هست و از آنجا که هر اعتراضی نوعی انتقاد حساب میشود ، کلا در همه جای دنیا  این موسیقی رفت توی زیر زمین ها ، ( ام م م م م البته بعدا در اومد و شد منبع در امد و اسپانسر و اینا  بعضی جاها هم نه خب ...) بنده معتقد بر این هستم که به جای این همه نک و ناله کردن و شکوه و شکایت ،‌کمی چشمهامون رو باز کنیم ، مثلا جزیره در کهکشان بخونیم . ربطش هم اینه که هی اومدیم ناله کردیم هی زیرزمین زیر زمینی راه انداختیم و سر فیلم  گربه های ایرانی خیلی به حال خودمون غصه خوردیم .اما واقعیت (چیزی که به بالفعل شده و بالقوه نمانده ) این است که همین جا ، آدم های با استعدادی پیدا میشوند که در بهترین شرایط (اجرایی ) ترانه های باور نکردنیی میخوانند و میسرایند و بیچاره کسی که ( دایره گچی  ) رو ندید و از دیدن رپ در این نمایش عاجز و بدبخت شد . چیزی که در تلوزیون از صحبت های جناب تن حذف شد . ایشان ضمن اشاره به شاهکار بودن این ( دایره  گچی ) اعلام کردند که این گروه ١١۵ نفره ی تئاتر شیوه ی نوینی در اجرای رپ به جامعه هدیه دادند ( همچین مضمونی ظاهرا ) و آقای تلویزیون این ها رو حذف کرده ! آقای تلویزیون راستی نمایش ( دایره گچی) تموم شده دو هفته است مدام داری زیر نویس میکنی مردم رو میکشونی ته تهرون ! نکن زشته این کارا . زود دیر شد و تو غافل بوی . مثل همیشه . این روزها دلم خیلی گرفته . تا صبح بیدارم . به آدم ها فکر میکنم . به خودم . به اذان صبح که همیشه سرش در حال تایپ کردنم . به آدمهای دور و برم که دوست داشتن هاشون حقیرانه است در حد یک جمله ( دلم برات تنگ شده بود ) ، به وعده هایی که داده میشه و عمل نمیشه ، آه ! گاهی خدا فکر میکنم این قلب شکاف برنداره بیفته توی دستم و من ببینم که داره تند میزنه و پرنده ها دورش جمع میشن و میخورنش. خسته شدم . آقایان تئاتر شما لطف زیاده نکردید مخارج بیمارستان جواد ذوالفقاری ها ،‌استاد کرم رضایی ها را دادید ! وظیفه بوده . نگذارید خبرش پخش شود که ریا میشود . زشته .  چرا وقتی زنده ایم به دادمان نمیرسید . بیاید من زنده ام (مثلا ) بیایید به فکر بیمه ی نویسندگانی باشید که به حکم غیر مجاز بودنشان کتابشان در نیامد اما نویسنده که هستند . بیایید به ما خانه بدهید ، ما را مسافرت ببرید . درآمد برای ما ایجاد کنید . در روزنامه ها را باز کنید . برم آمار بگیرم چند نفر بی حقوق قلم میزنن . . . ؟؟؟؟؟؟ رگ هایم از خشم ورم کردند . . . آقای شهرداری تشریف نیاوردید (دایره ) را ببینید ،‌ اشکالی ندارد . نمایش چیست ؟ جز روزهای خاکسپاری اش چیزی ازآن نمانده . جز جشنواره های عجولانه اش که به هیچ میماند نه به آرامش (هنر)و (اندیشه ) ... به نود دقیقه ای ها نگاه کنید . به قراردادهای میلیاردی آقای  فلان.... چرا ؟ این دنیا با این خط قرمز ها مثل پستوی  یک روستایی ته دنیا ، در حال تنگ شدن و موریانه خوردن شده . ابرهای افسردگی (نع ) شنیدن از ارشاد ، نع شنیدن ها برای ما مجال زندگی نمیگذارد ، خونم به آتش کشیده میشود وقتی مجوزها را در قبول کردن سطحی ترین اشکال کاری میبینم مثل (برف روی شیروانی ...) یا از آن هم بدترها... در دایره گیچی ، چند ترانه بود به سرایندگی حسین نام آور که به مراتب از این همه کس و هیچکس ها بهتر بود . . . ۶٠ شب اجرا شد . . . بعد از خواندن بلاتکلیفی نمایشی که بنا بود الهام پاوه نژاد عزیز درآن بازی کند ، کاسه ی صبرم لبریز شد و ترانه ی حسین  را میگذارم . برای همه ی کسانی که نتوانستند نمایش را ببیند و از نعمت چرخ زدن  تماشاچی که همانا به طواف کردن میمانست محروم ماندند . ( ضمنا - این - آدرس فیس بوک میس شانزه لیزه است )

نگـاه می کنم با حسـرت در و دیـوار شهـرو

یـا صورتکـای تلخ و بدترکیـب مثـه زهـرو

یـا لبـایی که از دم هستن علامـه ی دهـرو

یـا چشـایی که انـگار همش با همدیگه قهـرو

 

دیگه بسـه ، که خستـه ، از دستـه روزگـارم

دلشکستـه ، نشستـه ، تو کنج این دیـارم

 

دارم می نویسم ، از مشکلات روحـی

که سنگینی می کنه روی دوشم مثه کوهـی

  توقع داری با این اوضاع بکنم عمـر نوحـی

 

به خــدا نمی شـه...

دیگه خسته شدم از ایـن همه ادا و کلیشـه

 

دلـم می خواد بخندم ولی غیر ممکنـه

ایـن خنده های زورکی واسه میزانسنـه

 

دیگه خنده ام مثه صداقـت داره عقـده می شه

مثه دایـره ی بزرگی که داره نقطـه می شه

 

دایـره ای که وسطش نقطـه ی قضـاوته

حرص چکش دست قاضی معنی عدالته

 

خیـانـته ، یه مـادر ، به بچه ای که خـوابه

نجـابـته یه دختر که دلش پـر از تـب و تـابه

 

قاضی بگــو ، کدومشون برنده می شه آخــر

بگــو کدوم یکی داره لیـاقـته اسم مــادررررر...

 

____________________________________

خب حالا خیلی ها میتونن برن بوق بزنن. گاهی با خوندن این ها میشه آدم خالی شه ...نمیدونم این اتفاق افتاد یا نه ولی در شعر انتهای (دایره) در روانس بی نظیرش ترانه ی رسول ادهمی در قسمتی اگر به درستی یادم باشه میگه :

تلاش می‌کنم

تلاش می‌کنم که از دایره دور بشم

به قدر تموم غصه‌ها پر از شور بشم

تلاش می‌کنم

تلاش می‌کنم که از باور پوچ و بیهوده گذر کنم
تلاش می کنم که بشکنم خطوط قرمز و به
به ناکجا برم

از این خطوط بسته یه ذهن پیرو خسته
حذر کنم
گذر کنم

یه جا برم

تلاش می‌کنم


 

***

ترانه ی رپ  بعدی  در ادامه ی مطلب

 

فیس بوک میس شانزه لیزه در دست تعمیر است  هیچ کس را نمیتواند ادد کند چرا نمیدونم ؟، چرا نمیتونم دوستان رو ادد کنم نمیدونم هر کس میدونه بگه .

 

 

 

 

 

 

 


 

  آها ی تو ای  خدایی که می شناسیمت

واسه تظاهرم شده دوس داریمت

 

توایی که ریختی دنیاتو به پای ما

چشاتو بستی نبینی خطای ما

 

بگو چرا هدفه ما بی هدفه

کفه ترازومون همش یک طرفه

 

چرا نمیشه ادما شک بکنن

بپا میگن میخوان تورم هک بکنن

 

بگو چرا اجنه ها پری شدن

خوشگل و موشگلا یهو کریه شدن

 

دنیا چرا دور خودش پیچ میخوره

چاقو چرا دست خودشو میبره

 

مین و پوتین و گوله و موشک و خون

یه لکه ی سیاه تو خاطرمون

 

همیشه گیج و منگ مات حادثه

صدای ادما به هم نمی رسه

 

بگو چرا خون همو تف میکنیم

در خوشیو رو به هم قفل میکنیم

 

تو سر همدیگه میکوبیم ای خدا

کفشای اجنبیو هی جفت میکنیم

 

هرکی به فکر سود و سودای خودش

دوس نداره کسی بیاد جای خودش

 

اخه چرا نمی رسیم به قاعده

نفس کشیدنم شده بی فایده

 خب

میتونم تبریکات فراووون خودم رو به این نسل جوون در همین جا با امضا عرض و طول و وتر کنم   .

 

 

 


 
comment نظرات ()