جزیره در کهکشان

 
کودکی . . .
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٢
 

سرآغاز : ( این )

پرولوگ :

دکتر روان شناس یا روان پزشک یا روان پریش  ، سرش رو آورد جلو  و از من که توی صندلی فرو رفته بودم  پرسید :" وقتی در خونه ت رو باز میکنی میری تو ،‌وقتی در باز میشه چه احساسی داری؟ "

من : " ( به دلیل ترس از کتکهای بانوی خانه ،  با تته پته با صدایی مثل ناله ی گربه گفتم ) ب...ب....بد . "

پارادوس :

راننده ی سرویس مدرسه ، برای بردن من همیشه باید همراه ناظم میامد توی مدرسه و زیر نیمکت ها را میگشت .دوست داشتم بمانم مدرسه . پیش بابای مدرسه و هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت خانه نروم .

اپیزود اول ( بانو ،‌ فیلم پری داریوش مهرجویی را دید . تصمیم گرفت نیکی کریمی شود و من هم درویش ، ردا و ادا وارد خانه شد ، بزم و بساط جمع و جور شد رفت توی گنجه ، ساعت دیواریی با عکس مقدسات توی آشپزخانه ( ! ) بود . قرار بود دوستهای بنده برای شیطنت و بازی و تفریح تشریف فرما شودند . به بانو گفتم :" اون ساعت رو بر میدارید من خجالت میکشم ." ، به ناگاه صدای کشیده شدن در کشو را از پشت سرم شنیدم . لقمه ی نان پنیر توی دهنم بود که چنگالی فرو رفت در گوشت تنم . / کات / رفتم مدرسه . ورزش داشتیم . گرمکن را که پوشیدم معلم ورزش دید ، معلم تربیتی را صدا زد . هیچ نگفتم . . . چند ماه بیشتر پری در خانه ی ما ورد نمیخواند . ساعت به تاریخ پیوست و از توی گنجه بند و بساط در آمد بیرون و هیچ کس یادش نیامد که صبح روز مدرسه ، سمت راست ، پشت گردنم ، تا چهار سانت جای کنده کاری چنگال بود ، انگار که هیولایی دریده باشدم . )

(استاسیمون )

اپیزود دوم : کتکت میزنم ولی به بابات نمیگی . / خانم مدیر مهم نیست که شاگرد اول شده،  مهم اینه که همیشه حرف ما رو گوش نمیده . / آقای استاد،  این دختر روزگار من رو سیاه کرده پس شما میدونید ؟من خوشگلم  نه ...میدونی به زور شوهرم دادن وگرنه این بچه رو الان نداشتم .  / به بابات بگو توی حموم خورده م زمین . اگه بگی من زدمت  پدرتو در میارم . / توی انباری صدات در نیاد .بمون ادب شو .  / مگه از روی جنازه ی من رد شی که بری هنرستان . / مگه از روی جنازه ی من رد شی که بری تئاتر بخونی . / مگه از روی جنازه ی من رد شی که بخوای از من سر بشی . / مگه از روی جنازه ی من رد شی که بخوای....../ رو به ابوی : " این بچه مال تو اینو تو ور دار . "/ اگه تو دنیا نیومده بودی تا حالا با این مرده زندگی نمیکردم . / تو ...تقصیر تو بود که ... / هان ؟ از سرویس جا موندی ؟ خوابم میاد برو خونه ی مامان بزرگت به اون بگو ببرتت مدرسه (تخ ) .(مکان  خیابان . صبح زود . سگ پرسه میزند . هوا هنوز شب است ) / ببخشید این دختر فراریه ، معتاد هم هست ، با ٧-٨ نفر ...بله...پسر شما رو بدبخت میکنه . / پولها رو تو دزدیدی؟ ( چک ... یکی این ور   یکی اون ور ) ./ تو نجسی... تو برکت رو از خونه ی ما میبری... سوسکها از تو خوششون میاد . / دلت میخواد توی مهمونی همه به تو نگاه کنن آره ؟ / آقای عاشق ، دختر ما تنها دیونه ی فامیله با ایشون نمیتونید زندگی کنید . / من  جونی هام از تو خوشگل تر بودم . / مجله های فیلم (گزارش فیلم ) ت رو پاره میکنم حال کنی ؟ میخوای بری هنریشه شی  ؟ / آقای خسرو شکیبایی فکر میکنم ما قبلا سالها پیش همدیگه رو دیدیم ..... هی با تو ام .... به بابات بگی  دهنتو ..../ من میتونم جای سوسن تسلیمی باشم ، امین تارخ توی پمپ بنزین من رو با سوسن اشتباه گرفت . /

اگزودوس : ( * )‌ کلیک کن

الف ) من عاشقتم .

ب ) من بیشتر ، بیشتر از قبل . . . مامانت جفتمون رو به آتیش میکشه . دیگه نمیتونم .

(اپی لوگ )=( ** )

هنوز زیر سن 18 سال را داشتم ، 18 سال که ظاهرا قانونی است در این خاک ، که دختران و زنانش محتاج اراده ی تایید و تکذیب پدر و شوهر میمانند همچنان ، زیر 18 سال داشتم . . . در روزنامه ی همشهری تلفنی زیر مطلبی که ناشی از آزار و اذیت کودکان چاپ شده بود ضمیمه شده بود و گفته بود آی بچه ها اگر مشکلی دارید بیایید به ما که از شما حمایت میکنیم زنگ بزنید و ... 3 بار تلفن کردم . دوبار بعد از پیامگیرش خاطرات و مستندات را روایت کردم و گفتم محتاج کمکم . بار سوم دیدم تلفنی نشد ...تصورم همان حرکت پلیس ها در حمایت از کودکان در خارجه بود ، من خر ، بار سوم ، زنگ زدم و گفتم این تلفن خاله ی بنده است و من دو روز دیگر دار فانی را وداع گفته ، خودم خودم را حلق آویز میکنم....و باز هیچ تماسی حاصل نشد . به ( اینجا ) نگاه کنید . چرا از بچه های بیچاره کلکسیونی برای خودتان درست میکنید . شما در واقع نسبت به انچه در جامعه در حال رشد است بی تفاوتید . به جای این روزهای معلم و درخت و درختکاری و ... روز کودک ...حمایت از کودک در خانواده ی نابهنجار ...این کارها را  سامان دهید . چرا برای آقای تلویزیون مهم است که در مورد مواد مخدر و روزهای سوگواری این همه پول خرج کند .برای ماه های مبارک. . . اما برای  زو ا ج ت (برعکسش کن ) پدری به دخترش خفه خون گرفته در سکوت بنشیند . چرا برادرانی که خواهرانشان را ... چرا سکوت میکنید؟ خجالت میکشید ؟ عجبا ! و مسخره ترین شکل ممکن این است که این تصور را در جامعه بدهید که این آزار ها تنها در قشر فقیر جامعه رخ میدهد ...بالا شهری ها همه رو به راهند و دماغشان چاق ! همه ی این خلاف ها را نامادری ها و ناپدری ها انجام میدهند ....عجب . من هنوز سئوالم این است ...اگر برای من میس شانزه لیزه و توی خواننده ی بلاگ جزیره در کهکشان (روبان سفید ) فیلمی بود که تحت تاثیرت قرار داد لابد چیزی در کودکی ...تو را رنجانده . . . لابد همذات پنداری کرده ای ...کتک زدن در ملا عام برای ما این روزها خاطره شده ...فلان روز بابام توی پارک یه چکی زد تویو گوشم هه هه هه هه .... و ما همان میشویم که توی کوچه درست فکر نمیکنیم ، بوق میزنیم . فحش میدهیم . نعره میکشیم . سر زن و دوست دختر و دوست پسرمان داد میزنیم . ما توی کوچه با هم دعوا میکنیم . . . ضد هم میشویم . برای اینکه انجمن ها ، عملا کاری نمیکنند . کودکی های بد . تربیت فرزندان بد . روز به روز همه چی تیره تر . جامعه ی کوچک کره ی زمین . بد تر از همه جایش  شاید این  جهان سوم . لگد بزنند . سنگ توی سرمان . عشق ممنوع . خنده زشته . خطا ممنوع . نتیجه اش همه برعکس شده . گاهی آدم ها باید اشتباه کنند تا درست شوند . شاید برای این است که هر صفحه ی (مرگ قسطی ) فردینان سلین را که میخوانم رنج میبرم و هنوز (پرواز را به خاطر بسپار یا پرنده ی رنگ شده  ترجمه ی ساناز صحتی اثر  کازینسکی ) را بی حد و مرز دوست دارم . /

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()