جزیره در کهکشان

 
قوی سیاه
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٥
 

آمبیانس : ((  اینجا  ))

فیلم ( قوی سیاه ) ، که نمیدونم دقیقا به دلیل ناتالی پورتمن یا دریاچه قو ی چایکوفسکی ، یا کارگردانش ،‌ دارن آرونوفسکی ، شهرت پیدا کرده ....رو دیدم . (روی هر کدوم کلیک کنید اطلاعات دیده میشود ) .

برای اینکه برای شما جالب انگیز تر باشه مصاحبه ی ناتالی پورتمن رو در ( ادامه ی مطلب ) میگذارم که خودش توضیحات بسیار درست و حسابی از نقشش در گفت و گو داشته و احتیاج به زبان چربی و حرف های اضافی من نیست . اما نظر شخصی خودم علاوه بر صحبت های ناتالی پورتمن ، به عنوان یه مخاطب ، از بیرون ، نه از زاویه ی دید بازیگر، اینه :

توی این فیلم ، لحظاتی بود که ،‌ رابطه ی مادر و دختر رو نشون میداد ،‌گاهی میگفتم ، کاش من هم از این مامان ها داشتم ، اما رفته رفته جنس مادر بودن در این فیلم ،‌کپی کمرنگ مادر در فیلم (معلم پیانو / هانکه ) با بازی درخشان Annie Girardot ، شد . انگار مادرهای وسواسی و بیمار سهم بزرگی در هنرمند شدن فرزندانشون دارند . این ایراد اولم (نه اشکال ها :) دوم : انتخاب هوشمندانه ی باله ی دریاچه قو برای تبدیلش به فیلم خیلی جذاب بود ، اما با عرض شرمندگی من در این فیلم برخلاف داوران اسکار و ... بازی ناتالی پورتمن رو بازی درخشانی ندیدم . او در کوهستان سرد در همان چند سکانس کوتاه بسیار تاثیر گذار تر بود  . در این جا تنها کیفیت رقص باله بود که تو رو مشتاق میکرد که  " هی ، اینی که داره باله میرقصه همون ماتیلدا ی لئون - پروفشناله )؟! " در فیلم یک بالرین باید در دو نقش بازی کند و این خود ، د رخود ،‌و به خودی خود و خودبه خود ، ما را و فیلمساز را وارد مقوله ی روانشناسانه میکند ، چیزی که در اعماق خود وصل به آرکی تایپ ها میشود . در این فیلم از ( سایه و پرسونا  ) = ( خواسته های رانده شده ، سرکوب شدگی ها ، چیزهایی در پنهان نهاد آدمیزاد ) و خود  اصلی آدمیزاد که متشکل از آنیما و آنیموس و سایه و ... است ، استفاده شده بود .

 من انتظار داشتم همین طور که فیلم جلو میرود علاوه بر همراه شدن با ذهن نینا که مسخ میشد و به قو تبدیل میشد این  سیاهی و سفیدی را در نگاهش و در رفتارش میدیدم . او همیشه منزوی، ساکت ،‌به شدت خشک و سرد بود حتی در ایفای نقش قوی سیاه ، با آن همه گریم  در سکانس های آخر توانست در رقص این را نشان دهد،  در طول فیلم نع . هر از گاهی (لیلی) (مینا کونیس ) دوست و رغیب او را خود نینا میدیدم ، چیزی که خود نینا از آن بی خبر بود ، اتفاقاتی که مای مخاطب میدیدیم نه کاراکتر فیلم ، لحظات کندن پوست دست ، ناخن ، فرو کردن سوهان توی صورت و خود زنی ها ، کاملا من را متاسفانه یاد (معلم پیانو ی هانکه) انداخت . ارتباط این دوفیلم با موسیقی و اشخاص فیلم با حرفه شان کاملا شبیه هم بودند . فضا سازی ها متفاوت بود . قوی سیاه را یک بار دیگر خواهم دید اما معلم پیانو را هر هفته هفت روزش ...بارهاو بارها .

***

قرص و قرص و قرص دم دمای صبح همین طور که میون مرگ قسطی غرق بودم من رو در گرداب خواب برد و وقتی بیدار شدم دیر شد و نتونستم به موقع به سینما آزادی برسم . بنا بود پشت صحنه ی در باره ی الی رو ساعت ۶ نشون بدن ، رایگان . نشد . رفتم سمت تئاتر شهر، کار خاصی رو ندیدم که برم به تماشاش،رفتم کافه ، هی مشعل فروزاندم و گپ و گفت با همون آدمهای همیشگی ، رد باز میشد و میومدن آدمها میرفتن . قصه های سیار سیال . بیهودگی . برگشتم به خونه . کتاب . کتاب . اتاقم رو کردم ویرونه . همین .


گفتگوبا ناتالی پورتمن در باره ی فیلم قوی سیاه .


 
comment نظرات ()