جزیره در کهکشان

 
مرض تحقیر
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٥
 

آمبیانس  (( اینجا ))

تحقیر نمودن دیگران ، نام مرضی است که خیلی ها دچارش میشوند . در این حال آنها با تحقیر و تخریب روحیه ی دیگری دچار نوعی خودستایی از نوع نامرئی شده و در درون قانع میشوند . مخصوصا اگر این آدم ها (گاو پیشونی سفید) باشند که دیگه بدتر . . .  این روزها ورزشکاران ، هنرمندان، ادبا و فضلای زیادی در اقصا نقاط کشور دیده شده اند که با تحقیر کردن دیگران ، یک جورهایی رو به راه میشوند و سر حال می آیند . مثلا راه دور چرا یک گاو پیشانی سفیدی که این روزها در سفر عبادت خانه خدا است با تحقیر معشوقه ی خود پی به تز نیچه برده (زنان را بزن ) و دختر را مدااااام عاشق خود کرده و دختر که از خر هم کمتر .... هر چه دار و ندار و ویلای شمال و اسباب موسیقی و ماشین زیر پای این ( گاو پیشانی سفید ) انداخته  تاااااااااااااااااا بلکه وی به وعده ی ازدواجش عمل کند بیاید دختر را بگیرد . اما اگر پشت گوشت رو دیدی چی ؟ . . .  حالا بیاییم فرض کنیم این مثال در مورد ( گاو پیشانی سفید ) لمپنی بود که اصلا در وادی هنر و آرتیست ها نیست  .... پیف پیف ... بیایم در وادی دیگر اقشار هنر . . . یا نع ورزش . . . بنده خودم شاهدم آقای گاو پیشانی سفید با تحقیر چند عاشق خود آنها را شیفته ی خود کرده و یکی از انها را روانه ی تیمارستان ! این گاوها ی پیشانی سفید که برای میخکوب کردن دل دیگران از روش تحقیر استفاده میکنند بسیار موفق میشوند چون بعضی از آدمها با همین تحقیر شدن از درون راضی میشوند . پس این مرض دو طرفه است . متاسفانه چندی پیش یک گاو پیشانی سفید را دیدم که جلوی دوستش یک خانم همسایه شان را تحقیر کرد و گفت :" شما رو نمیشناسم و ... برید کنار و .... " و خلاصه ...البته منظورم از تحقیر کردن این ها نیست . منظورم  را زاین جا شروع کردم تا به یک جای دیگه برسم . وقتی تحقیر کردن فضیلت میشود ، این کار زشت عادت میشود و بعد مثل قارچ در روح و روان رابطه ها رشد پیدا کرده همه را خاک بر سر میکند . گرفتن اعتماد به نفس از دیگران چیزی است که فقط از پس گاوهای پیشانی سفید بر نمیآید ...ریشه دار است . . . پدر بچه اش رو تحقیر میکند ، مادر بچه اش رو تحقیر میکند . . .بچه بزرگ میشود ، وارد دانشگاه میشود ، بازیگر میشود ، نویسنده میشود ، وارد کلاس سمندریان میشود ، فکر میکند خبری شده و از همین بی خبری هی میزند توی سر دیگران . بنده در همین اواخر از یک کسی که گمان میکرد ( گاو پیشانی سفید)ی است شنیدم که گفت :"  دکتر رفیعی رو بیخوری بزرگش نکنید ."!!!!!! این روزها میرزا قلمدون هایی هم پیدا میشوند که سر خرشان را میگیرند و دهن گاله شان را باز کرده شر و ور میبافند و هر جا شد خودی نشان میدهند . . . کیف میکنند . ملاحت دارد برایشان . جلب توجه . دیگری را تحقیر میکنند تا اعتماد به نفس خودشان برود بالا حالا اگر یارو  میخ طویله ی پای خروس هم برای تو نباشد  وی باز خودش را ارسطویی ، افلاطونی چیزی میداند . بیچاره گاوهای پیشانی سفید این خاک که به همدیگر هم رحم نمیکنند . خنجر از پشت میزنند و اصلا ( دوست داشتن ) یادشان رفته . بنده خودم گاوهای زیادی را دیده ام که سعی کرده اند از راه تحقیر حرفه ی کسی،‌ او را زیر سئوال برده تا بیشتر خودشان را باد کنند . بنده موسیقی دانی دیدم که به تئاتر میگفت در ایران مطربی است و  به بقال ها میگفت  بی شعور  و میگفت دولت آبادی سیری چند ؟بنده گاو نویسنده ی معروفه ای را دیدم که میگفت :"خبرنگار جماعت باید دستبوس نویسنده باشد ... طفلکی آوازه خونه ....اتو شویی بی فرهنگ  " بنده کارگردانی دیدم که به بازیگر ش میگفت :" نمیشناسمت " ( به خدا به خاک جزیره   قسم  میخورم که عین حقیقت است این گفته هایم )  بنده گاوی دیدم که البته هنوز گوساله است تا گاو پیشانی سفید شدن فاصله دارد ، که گفت : " همایون شجریان عددی نیست . اون منم که من  نه منم نه من منم ... " . بنده گاو پیشانی سفیدی را دیدم که وقتی ازش پرسیدم کجا ببینمت جواب داد :" شکوفه نو " بنده همین جور در میان گاوها راه میرود و بوی پشگل را استشمام میکنم . این در لجن افتادن مربوط به قشر هنرمند نمیشود . چیزی است در بطن جامعه . . . شاید از طبقه ی مرفه بیرون زده باشد شاید از روستا زاده ها  ، شاید از شهری جماعت یا خاورمیانه بودن ، نه ،‌ نمیدانم بنده . اما چرا زخم زدن و زخمی کردن روحی یک انسان میتواند برای یک گاو پیشانی سفید این قدر مایه ی لذت باشد ؟

وقتی در خانواده های ما عقل کل حکمرانی کنه و محبت مثل سوسک زیر پا له شه ، وقتی مقایسه بشی و مجبور شی حرفهات رو درگوشی به بغل دستی ت بزنی ، وقتی پدرسالاری حرف اول رو بزنه و مادرسالاری یا بچه نه نه سالاری ، شهر همین میشه که میبینیم . همه به خدا و معبد و ...مساجد و کلیساها پناه میاریم چون از عاشق شدن (نا امیدم )(جله ی اشمیت درسته )  چون در فرهنگ ما عاشق شدن رو یاد ندادن . عاشق هم شدن . منظورم عشق زن و مرد نیست . برای همین وقتی نقاب آنالیا و و یکتوریا و سالوادور وارد گود میشوند چهارچشمی نگاهشان میکنیم . چون نمیتوانیم بفهمیم که از چه چیزهایی در تمام طول زندگی فرار کرده یم . . .از لذت بردن . . . پدر مادرها دوست ندارند بچه هایشان  عاشق بشوند . آنها خودشان را مالک میدانند و مدام بچه ها را تحقیر میکنند . حتی وقتی این بچه گاو پیشانی سفید شده و زن و بچه دار شود یا شوهر داشته باشد و بچه ، فرقی نمیکند . به قول لوئیز هی ، در خانواده ها وقتی اسم -اون جا - میاد میگن "وای زشته ! بده . بی ادب ." اونجا رو باید دوست داشت . این رو یاد نمیدن . مدام به تو احساس گناه رو تزریق میکنن . چیزی که از هروئین بدتر ه . بعد تو به جای انسان میشی (گاو پیشونی سفید ) دست به هر غلطی میزنی که معروف شی تا دیگران تاییدت کنند و بعد همون ها رو تحقیر میکنی تا عقده ی یک عمرت رو سرشون بیاری . یاد گرفتن ( دوست داشتن ) سخت نیست . فرهنگش نیست . نیست که نیست . برای همین میزنن صورت عشاق رو میسوزونن . . . برای همین عشق در این خاک جرمه . . . ("شما چه نسبتی با هم دارین ؟ ") ، یادم میاد به بچه زاخاری که اینو میگفت گفتم :" هیچ نسبتی نداریم ، حالا میخوای چی کار کنی ؟ " بعد بچه زاخار موجی شد و داد و بیداد و طرف حساب من هم که خب آقای عشق تشریف داشت کم مانده بود بچه زاخار رو بکشه برای همین من آقای عشق رو در آغوش گرفته و در حالی که پشت او به بچه زاخار بود،  به سرش  اشاره کردم و گفتم :" ای بابا این دیونه اس آوردمش هوا بخوره " بچه زاخار انگار که دو زاری اش افتاد ، رفت و قدم زدن اون روز من و عشق زهرمار شد . البته این ها خودش بعدا خاطره شد و کلی خندیدیم . اما مسئله اینه .....در این جا هر سه نفر ما  در یک موقعیت همدیگر را تحقیر کردیم تا به هدف برسیم . گاهی این چیزی است که اجتماع مثل شیاف در ما تحت تو میکند .

بگذرم ، شندیم شاه آبادی گفته : " هنرمندان باید نسبت به توان خود از بودجه ی تئاتر استفاده کنند . " جای دیگه هم گفته  : " تئاتر ایران یعنی هر هنرمند تئاتر ، به نسبت توان و جایگاه علمی ، هنری خود بتواند از بودجه تئاتر استفاده کند ." هه ا م. . ..  خیلی ببخشیدا عجب تعریفی از تئاتر ایران ارائه فرمودید !( هنرمند تئاتر) خود به خودی خود ترکیبی است اشتباه یعنی تئاتر یک اسم است  نه صفت . . هنرمند تئاتر ! منظورتان هنرمندان تئاتری بوده نه ؟  و تئاتری ها اگر پیشش (هنرمند ) نیاوریم کلا هنرمند نیستند نه ؟  بعد ( به نسبت توان و جایگاه علمی ؟ ) یعنی چی ...شما که بازیگری رو از دانشگاه  ایکس برداشتید  پس بازیگری بی علم یعنی چی؟ این رو برای من آنالایز بفرمایید . . . . بعد ( بودجه تئاتر ) کلا چقدر هست و به کجا میره و چرا نیست یا همه ی گاوهای پیشانی سفید دارند اجاره مینشینند ، دم مرگ به دادشان میرسید ؟ بعد شما باید بیایید بودجه را دو دستی تقدیم بکنید به جایی که هنر نزد ایرانیان است و بس . . . نه ؟ پس منظورتان این است که هنرمند تئاتر ( به زعم شما ) پاش رو از گلیم خودش دراز نکنه و خفه شه . خب بله . . . ببخشید (توان ) بازیگران ، نویسندگاه رو روی کدوم ترازو اندازه میکنید میشه بگید ....صف ببندیم زنبیل بذاریم خب .

( آیا در این حرف های من خود حالتی از تحقیر شاه آیادی نبود ؟ :)


 
comment نظرات ()