جزیره در کهکشان

 
مرثیه ای برای نغمه ثمینی
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٦:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٧
 

نغمه ی عزیزم

بضاعت دنیای مجازی که وصل آدم ها را به سهولت پیوند داده ، تنها نوشته ای است که گه گاه از یاد میرود و گاهی به یادگار میماند . عجالتا ، به سبب دوری تو ، از همین جا میبوسمت و به شیوه ی معمول و مرسوم (( تسلیت میگویم )) که نمیدانم چقدر این (( تسلیت گفتن ها )) یا (( مرا در غم خود شریک بدان ها )) برای تو مرهمی است بر زخمی که ناگهانی بر روحت زده شد . . . که همه چیز در چنگال سرنوشت است و از دست ما خارج . همیشه تو را زنی قوی ، بینهایت باسواد ، دوست داشتنی ، امیدوارم دیده ا م . . .  در شرایطی هم که سخت بود تو مثل آب روان بودی . . . مثل آبی که صیقل دهد  بر سختی سنگ .

پدرت ، در سفرش و در این رفتنش برای تو نشانه ای گذاشت که خوب میدانم ، برای همه ، نوید قصه ی تازه ای خواهد بود برای شنیدنش یا که خواندش که راوی آن تو باشی ، که هیچ کس ، جای تو نیست و هیچ دختری ، دختر آن  پدر نیست  . پر واضح است که چقدر به تو افتخار میکردند و ما هم به تو افتخار میکنیم که حتی در این مرثیه ، نغمه ای خواهی بود آموزنده ... که شنیدن صدایش مثل یک الگو خواهد بود .

دوستت دارم و چقدر سختم است که از این دور ، بگویم ، برایم باور نکردنی است دیدن نغمه ثمینی همیشه سرشار از انرژی که ناگهان در حیرتی غریب فرو رود ! کاش من ، همه ی شاگردانت در این روز کنار تو بودیم .

رفتن پدرت را از صمیم قلب تسلیت میگویم .

میس شانزه لیزه


 
comment نظرات ()