جزیره در کهکشان

 
بی پولی
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱
 

قبل از اینکه بلاگ رو ببندم در مورد (بی پولی) نوشته بودم . تنها در این مورد که در کنار هم قرار دادن بهرام رادان و لیلا حاتمی ترکیبی از زوج نا مناسب رو به حدی میده که با هزار جور گریم و نور و ... هم نمیشه این ناهماهنگی رو از بین برد -البته اگر هدف فیلمساز غیر از این بود مشکلی نداشت -اختلاف سنی این دو بازیگر توی فیلم خیلی ارتباط اون ها را لایتچسبک میکنه . به هر حال خیلی اتفاقی اخرین سانس سینما (بی پولی) رو دیدم ، قبل از هر چیز برای حمید نعمت اله و هادی مقدم دوست به عنوان نویسندگان فیلمنامه ی (بی پولی) متاسفم .فیلمنامه کاملا در مرحله ی چرکنویس جلوی دوربین رفته بود .انگار هر روز دو نفر نشسته بودند پشت میزی و گفته اند خب حالا این جا امیر جعفری رو تصور کن ببین این جمله رو بگه باحال میشه ...نه سیامک انصاری هم بیاد این جمله ی مسخره رو بگه به تریپش خیلی میخوره این جا تماشاچی میخنده .لیلا رو هم این جا اشکشو در بیاریم ...مطمئنا بازی میکنه چون تا حالا توی هیچ فیلمی انقدر  آبغوره نگرفته. بهرام رادان هم دو تا فحش بده بد نمیشه خب حالا چی کار کنیم؟ آخرش رو هم هپی اند کنیم که روزنه ی امیدی باشه واسه قشر فرودست. این فیلم به قدری سرشار از پلان های اضافه . دیالوگ های بی ربط به موضوع بود که حال آدم رو به هم میزد . موضوع (بی پولی) اتفاقا برای ما خیلی سوژه ی جالبی میتونست باشه چون شاید خیلی از افراد جامعه شرایط مشابهی با جناب بازیگر نقش اول فیلم (بهرام رادان -ایرج )داشته باشند . اما روند فیلم از ابتدا به قدری غیر منطقی -مضحک جلو میرفت و در اواخر فیلم ریتم به قدری کند میشد که دلت میخواست بیایی بیرون و داد بزنی . این که ایرج این قدر ناگهانی زمین خورد و در حساب پس اندازش یک ریال نداشت از ابتدا غیر منطقی. اصل قضیه (ازدواج زن و شوهر ) که ابتدای فیلم میبینیمش هم غیر منطقی بود . دختری از خانواده ی مرفه با یک آدمی که خانواده ی شوهرش در جنوبی ترین نقطه ی تهرات ساکن است غیر از بچه دار شدن خانم قبل از ازدواج باید دلایل دیگری داشته باشد . اگر آقای شوهر این قدر به همسر علاقه دارد چرا این علاقه از ابتدا دیده نمیشود ... واکنش های ایرج در فیلم بیشتر شبیه به پسر تازه به دوران رسیده ای بود که پول( ژا تر و ک) -برعکسش کن _بدهد و د درووو ...بعد از زیر ورو شدن ایرج به لحاظ مالی ما یک مشت آدم ول معطل را میبینیم که دور هم جمعند و دارند با هم گل یا پ.چ بازی میکنند . اگر میرفتند ضبط ماشین بلند میکردند منطق فیلم جا میافتاد . معلوم نبود این آدم های بیکار چرا دلشان خوش است و بی پولند و خربزه میخورند . حضور حبیب رضایی بسیار وحشتناک و غیر قابل تحمل بود . شاید هم از پس نقش بر نیامده بود . تنها چیزی که در فیلم  دوست داشتم جایی بود که مرحله ی هزار و یک شبی پول قرض گرفتن و بدهکار شدن طی میشد که آن هم ول شد و خیلی مسخره سر و تهش هم آمد . اینکه پسر دلش میخواست بشیند توی خانه تا پول دو دستی بیاید زنگ در رابزند هم در نیامده بود . در موردش بیشتر قلمفرسایی نمیکنم .

دست گرفته ام کتاب - پرواز را به خاطر بسپار- رو بخونم .نوشته ی یرزی کازینسکی . متاسفانه در اینترنت خیلی اطلاعات جامعی ازش ندیدم . کتاب ترجمه ی ساناز صحتی است و در مقدمه میخوانیم (لویی بونوئل،کارگردان بزرگ سینما در باره ی همین کتاب کازینسکی مینویسد : شاید این کتاب بیش از هر کتاب دیگر بر من اثر گذاشته باشد. این کتاب بیشتر واقعیت گرایی است،سفری است به درون جهان کابوس و تشویش،از راه جهانی از بی عدالتی که همین جهان خود ماست)همچنین آرتور میلر و ... در مورد این کتاب نظریات مثبتی از خودشان به در کرده اند ! شروع کتاب من رو یاد فیلمی که در کودکی دیده بودم انداخت ، پس بی معطلی خریدمش .


 
comment نظرات ()