جزیره در کهکشان

 
خانه تکانی
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٦
 

یه روز، یه نفر بهم گفت کشوی خونه ی آدم ، شبیه ذهن آدم میمونه . دیدی بعضی ها وقتی میخوان خونه رو مرتب کنن همه جا رو یه جارویی میزنن و یه گردگیری مختصری میکنن اما اگه بری توی کشوهاشونو ببینی ، میبینی که همه چیز توی هم گره خورده و مچاله شده اون گوشه . این یعنی ذهن اون آدم مغشوشه . حتما من هم همین جورم . آخ جون...گاهی اوقات که کتاب میخونم یا یه چیزی میخوام بنویسیم میزنم همه چیز رو میریزم به هم . اصلا مهم نیست که فلان کتاب حتما بره سر جاش....ابدا....بیخیالش میشم . حالا بذار روی میز باشه ...اون لیوان چایی رو حالا فردا میبرم میشورم . کی حوصله داره مانتو رو بذاره سر جاش .آره جونم ....روی تخت خواب همه چیز هست . بالش و لحاف اون زیر در حال خفه شدنه . از زیر سیگاری و کتاب و سی-دی و مداد و خودنویس و خودکار بگیر تا جوراب و لپ تاپ و ...همه ی اتاق روی تخت مختصر میشه . اما انگار این جوری دارم خودم رو شکنجه میدم که تنبل به درد نخور بی ذوق بنویس ، بازنویسیش کن بیچاره وگرنه اتاق همینیه که هست و تا اون قسمت به خصوص یا اون فصل تموم نشه اتاق مثل آغل میمونه و من هم نمونه ی یک گاو که استعدادش خشکیده و ذهنش در عرض یک دقیقه هزار تا ایده داره و تا میاد یکی رو بنویسه اون یکی میاد و آخر سر هم هیچ کدوم آش دهن سوزی نمیشه . هوووووووم   دارم فکر میکنم به لینک دونی این خونه ی جزیره در کهکشانیم هم باید یه حال اساسی بدم و هر از گاهی گردگیریش کنم  .

فیلم سیمای زنی در دوردست رو دیدم . برای اولین بار بود که بعد از مدت ها یه فیلم خوب میدیدم . البته مشخص بود که علی مصفا فیلم های لینچ رو دیده بعد اومده با صفی یزدانیان فیلمنامه رو نوشته اما به شدت بعضی نما هاش رو دوست داشتم و از اینکه هر از گاهی توی دیدن فیلم زیر پام خالی میشد خوشم میومد . دوست ندارم تحلیل ارائه بدم . اما این فیلم به زعم من با دیدگاه روانشناسانه ای که داشت کاملا نمادین و خوش ساخت بود . برداشت من از این فیلم آنیما- آنیموسی بود و این که همه ی شخصیت ها خود راوی و یا همون شخصیت اصلی (همایون ارشادی) بودند که در ضمن با زیرکی باقی شخصیت ها به پردازش قصه ی خود ان آدم هم میپرداختند . نقش خواب ، نقطه ی تاریک ذهن ما و ... همگی به خوبی مشخص بود . از مصفا این کار بعید بود هرچند هنوز تحت تاثیر فیلم لیلا و پری هم بود و مهرجویی توی فیلم موج میزد اما اشکال نداره تا باشه از این تقلید ها . لیلا حاتمی هم بازی خوبی داشت برخلاف همیشه که دوستش ندارم اما آدم باید منصف باشه . دیدنش رو به هر کسی پیشنهاد میکنم . خورشید و زنی که فال میگیرد.... همه نشانه های دقیقی بودند که باید بهشان در هنگام دیدن توجه کرد .

شروع فیلم : دستی میبینیم،کنار دست قرص های آرامبخش،دست تاس میریزد،با هر عددی که میایدهمان شماره را میگیرد...روی پیامگیر خانه ای صدایش را ثبت میکند :چقدر خوب کسی نیست و من دارم پیغام میذارم . این دفعه دیگه جدی میخوام خودمو بکشم . آدرسم اینه تجریش....کلید هم زیر دره .-البته چیزی در این مایه بود نه دقیقا عین این جملات - در تصویر این جا همایون ارشادی را میبینیم....(و من با هر بار دیدنش یاد عباس کیارستمی میافتم تا خودش ) او را در بیمارستان لقمان میبینیم......به هر حال خرجی هم نداره فیلم رو بگیرید و ببینید .

*

لطفا بگید این فونت خوبه یا نه ؟ خیلی پیام میگیرم که فونت قبلی سخته برای بعضی ها .

 

 


 
comment نظرات ()