جزیره در کهکشان

 
دن کیشوت/ گلی و ...
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢
 

رپرتواری از آثار گروه تئاتر دن کیشوت با رونمایی (( محسن ))

این کار ، رپرتوآری است که  در آن پاره هایی  (( نه نه دلاور و فرزندان او )) +(( مجلس شبیه خوانی شازده کوچولو )) + (( دن کیشوت - صحنه اول - )) + (( پینوکیو )) +(( ملا نصرالدین )) + ((شهرزاد )) +(( گالیور )) دیده میشود ، در خلال اجرای این اپیزودها ، در صفحه ی بزرگی ، گفت و گو با مردم را میبینیم که ، به کل ربطی به نمایش های دیده شده ندارد ، در این گفت و گو ها که چونان دوربین مخفی مردمان بیچاره را به سخره میگرفت ذکرخیر کسی میشد به اسم - محسن - سئوال ها این بود : آقا محسن رو میشناسید ؟ جواب ها :" محسن؟ محسن کیه ؟ کدوم محسن ؟ محسن نامجو ؟" یا :" محسن چه جور قیافه ای داشت ؟" و ... لزوما این اینترلود ها - مثلا - شاید در کارهای دیگری که بیس و اساس آن ها تفکر و فاصله گذاری است ، به جا و درست باید استفاده شود ، گمان میکنم این محسن و جستجوی او در ولیعصر شمالی تا جنوبی اش ، مکثی بود برای تعویض صحنه ها و شاید هم ادله ای مبنی بر فاصله گذاری یا تفکر اندازی مخاطب که به عقیده ی من ، طنز و به جا و درست بود ولی اینکه زمانش ، ریتم کار را میگرفت ...طوری که ترجیح میدادی خارج از فضای امروزی در یک جمع کوچک چهارسویی ، دنبال محسن بگردی تا ملانصرالدین و فکر میکنم هوشمندانه چیدمان این اینترلودها یا میان پرده ها یا بینابین ها سرانجامش همان کلیپی بود که پخش شد . کار، حضور کارگردان در صحنه ( البته در مقابل حمید پورآذری و تفکر و خلاقیت و کارهایش بسیار اندک ) من را یاد دایره گچی و ایده هایی ، تجربه هایی نو می انداخت که با سلیقه ی من سازگار است و این منم و توئی و شاید شمائی که میدانی نه نه دلاور که بود و سوئیسی چی ....شاید خیلی ها داستان های آن ها را از یاد برده اند .برای این ذکر قصه ها نباید این چنین تاخت .

این پیش فرض که مخاطبان شهرزاد و گالیله و گالیور و شازده کوچولو و ... را میشناسند درست نیست ، البته این از بدبختی و قز فرهنگی ماست . من هنوز بازیگری میشناسم (نرگس) رخشان بنی اعتماد را ندیده ... من هنوز بازیگری میشناسم (محمود دولت آبادی) را ن م ی ش ن ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا سد . . . من هنوز بازیگری میشناسم که نت نمیداند . کارگردانی که زبان انگلیسی هم نمیداند ... فیلمنامه نویسی که با ولع خلاقیت میدزد و کتاب نمیخواند را میشناسم . من هنوز نویسندگان فرهیخته ای میبینم که در کتاب های خودشان پشت صحنه ی تئاتر شهر را به گند کشیده اند و این رسوایی را ما تشویق میکنیم . . . من هنوز مردمانی میشناسم که یک طرفه به قاضی میروند و قفل فرمان برداشته و دوست دارند تو را که هی حرف میزنی بزنند . لهت کنند و لاشه ات را وسط اتوبان بیندازند . دیدن این کار ، را پیشنهاد میکنم ، توصیه میکنم ، قبل از ورود به چهار سو به جای چشم چرانی و دنبال این و ان گشتن ، خوب بروشور کتابچه مانند را مطالعه کنید تا بر فرض بفهمید هدایت هاشمی دارد چه کار میکند در حین بازی . فریبا کامران را دوست دارم . . . چهره ی خاصش را ، صدایش را و حضورش را که کمتر دیده شده .

او را در - بیداری - بهرام عظیم پور به شدت دوست داشتم ، خودش را ، زندگی اش را و نقش چند لایه اش را و در نهایت عشقی که میس هاویشامش کرده را ، خیلی خوب بازی کرد چه در صحنه و چه در تلوزیون و در سینما اما در عجبم چرا بعضی ها بخت دیده شدن ندارند. ناز شادمان فوق العاده بازی کرد . هدایت هاشمی عزیز مثل همیشه عالی بود ، نگار جواهریان با توجه به این سابقه در تئاتر و درسی که خوانده به نظرم میشد که بهتر بازی کند ، نور ، میزانسن ها حرف نداشت . البته در مقایسه با کارهایی که در بخش تجربی دیدم شاهکار نبود . . . ولی من برای چیزی که سمبل نشده احترام قائلم ...درش عجله نیست ...زیاده گویی اش حالت را به هم نمیزند را دوست دارم ... ضمنا با توجه به نوشته های روی بروشور از گالیله نقل قول میکنم :" بیچاره ملتی که به قهرمان احتیاج داشته باشد ! " . . .

***

بنده به کفایت شاهد دارم که به هیچ وجه گلشیفته فراهانی را به عنوان یک بازیگر تائید نمیکنم ، بدترین بازی او در سنتوری ، خنده های همیشه یکسانش ، راه رفتن های یک شکلش ، ... همیشه جز در می مثل مادر یک جور بوده و حتی در درباره ی الی نیز به گمان من بدترین بازیگر آن تیم گلی بود . بگذریم . قبلا در همین جزیره در کهکشان در باره ی او نوشته ام . همه خوب میدانیم ، که عکسی از او بیرون آمده که چشم و چال اهالی را به خود جلب کرده ، برای شبکه ی وی . او .ای آمریکای جهانخوار ، متاسفم که همچین برنامه هایی میگذارد ، تا بدتر روی این موضوع تاکید کند ، کف کردن وی . او . ای ، دروغ های شاخ دار نوری زاده حالم را از این شبکه به هم میزند ، ضمن اینکه کم کم دقت که کنی میبینی همکاران خودشان را هم یک تیپا در باسنی زده اند و روانه ی جاهای دیگرشان کرده اند ... این شبکه یک پارازیت داشت ، که آن هم مثل سابق نیست ... معلوم نیست دستورها آن پشت مشت ها چیست . اول از همه قبل از نظر خودم در مورد حرکت گلشیفته فراهانی بگذارید یک بار دیگر بگویم های ای مردم ...من این جا کاهگل لقد نمیکنم ، من به چشم دیدم که شما ، همین تو ، با زهراامیرابراهیمی چه کردی ؟ تو بدو بدو - بی اینکه او خود بداند چه شده - پریدی فیلمی خصوصی را در نت گذاشتی و به دو روز نکشید که ملت مریض ما به لحاظ جنثی، آب از لب و لوچه شان میریخت و در مورد او صحبت میکردند . همین شما بودید که او را این قدر شکسته کردید و از کشورش پرت کردید بیرون و به گفته ی خودش :" بهم گفتن میخوان دیگه کسی منو به یاد نداشته باشه ...." او را از کار و عشقش انداختید برای بیماری خودتان ، حالا هم تو ای شبکه ی دروغگوی وی. او. ای با ملی کردن و برنامه گذاشتن برای عکس گلی چه چیزی به تو میرسید که تو از همه بی شرم تری و به هر هنرمندی بی حرمتی میکنی ...همین تو که از هر آب گل آلودی ماهی میگیری... هی تو ای مردم ... تو نبودی که با دیدن تصویر برهنه از نوع کامل سرکار علیه لونا شاد در فیلم مخملباف اظهار چه چه کردی و مثل بلبل آواز خواندی؟

 

حالا توی این هاگیر و واگیر مسائل مختلف ، همه حمله کردند به عکس گلی ...مونتاژه ؟ فوتوشاپه ؟ خودشه ؟ کیه ؟ به تو چه ... گلشیفته انتخاب کرد در سرزمین دیگر و در خاک جای دیگری زندگی کند ....جایی که آسمان ان جا را نیز خدای ما ساخته و خودش انتخاب میکند که دوست دارد به شکل مطرح شود . در دوره ی اخ و تف قبلی مگر گوگوش در فیلم در امتداد شب که امروز هم اسمش را تبلیغ و تقلید میکنند در مقابل سعید کنگرانی نیز.... ما نمیتوانیم برای هنر ، آزادی ، مرز و حد بگذاریم و در باره اش برنامه بسازیم ، ما حق نداریم میخ بشویم و همه جا بوق بزنیم . شاید هر کس جای گلی بود انتخاب های بهتری میکرد یا با توجه به توانایی هایش مسیر زندگی اش را خیلی خیلی بهتر پیش میبرد شاید هم روزی در همچین جایی همین کار را خود تو میکردی . . . چرا این موضوع این همه مهم شده ؟

گاهی کف و خون بالا می آورم از این همه شما ......................... از این همه ای که این قدر سطحی هستید ، از رسانه هایی که همه چیز را به گند میکشند . . . واقعا خوشا به حالت ای روستایی !...بروم یک کلبه گیر بیاورم سکنی بگزنیم در ان جا ... حالم از هر نوع واکنشی چه هوادارانه چه غیر هوادارانه نسبت به گلشیفته به هم میخورد ... گلشیفته نه نماد است ...نه نماینده ی جایی است ... یک آدم است . بزرگتر از گلشیفته ، کلمات و جملات ماست که زیر ساتور در ارشاد عزیز ما ، زخم میشود و حذف میشود و باید بنشینی هی منتظر نوبت چاپ و حذفیات ارشاد و سانسور در ذهنت باشی ...بیچاره قواره و تن داستانی است که متلاشی شده نه جمال گلی و قلی و ...

* در مورد جدایی نادر از سیمین کوتاه بگویم که اگر هر فیلم دیگری قسمتش گلدن گلاب میشد جای خوشحالی نداشت ، سینما یعنی سینمای مستقل ، از آثار فرهادی ، چهارشنبه سوری و شهر زیبا را بهتر و محکم تر دیدم ، برای همین تبریکات و ...را در صفحات دیگر که به خودمان مربوط است نوشته ایم ان قدر که باید نه آن قدر که نباید .*

 


 
comment نظرات ()