جزیره در کهکشان

 
آمادئوس
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٩
 

میس شانزه لیزه سمفونی شماره ٢۵ آمادئوس موتسارت رو طبق عادت همیشگی توی گرام گذاشت و کنج دیوار نشست و زانوهاش رو بغل کرد . شاعر _اجاع به پست قبل-که با ژست از دست رفته اش روی تخت ولو شده بود از میان چشمهای تنگ خمارش به کنج دیوار چشم دوخت . هنوز شمع سوسویی میکرد. انگار شب تموم شدنی نبود . میس شانزه لیزه با بغض ادامه داد :" قلبم شکست،تحقر شدم،شخصیتم خرد شد و روحم مریض شد"

شاعر:" واسه اینه که هنوز خامی"

میس شانزه لیزه:" هوی...عذابم نده.تو چه میدونی من چی میگم" میس جرعه ی دیگری نوشید.

شاعر:"دلم میخواد یکی بزنم توی گوشت،حیف که نمیتونم."

میس شانزه لیزه خندید و اشک از گوشه ی چشمش ریخت روی گونه های استخوانی ش. ادامه داد:" میگفت ما اصیلیم شما نه . مدام فامیلیش رو میکوبید توی سرم."

شاعر از حالت افقی به حالت عمودی درآمد و بلند شد و بطری سبز رنگش را انداخت روی زمین و گفت:" چی؟"

میس شانزه لیزه :" میگفت ماها..."

شاعر:" گه خورد ! اونا کی ان؟!"

میس شانزه لیزه:" اونا خب...---اینن."

شاعر:"بهش میگفتی برو بابا...بیا برو توی آفریقا بگو ببین کسی میشناستشون؟ توی استرالیا بگو ببین کسی میشناستشون؟توی قطب توی امریکا ...ه ه ه مسخره ی عقده ای....اما تو بیا برو توی آفریقا توی عربستان توی قطب بگو موتسارت همه میگن (موتسارت) آره آره اوناا همه موتسارت رو میشناسن.هنوز عین هیژده ساله هایی"

میس شانزه لیزه سرش را چرخاند و خندید. فکر کرد اون همیشه راست گفته . این بار هم مثل همیشه . بعد با هم نشستند و به ریش دنیا خندیدیند و فیلم آمادئوس را دیدند.

تعلق خاطر من به این موسیقی از زمانی شروع شد که معلم پیانوی دوران نوجوانی ام برای اینکه قطعه ای از موتسارت را یادم بدهد ضروری دید اول من را با موتسارت آشنا کند و فیلم موتسارت را برایم آورد. اولین باری که فیلم را دیدم به شدت تحت تاثیرش واقع شدم و بعد ها که به دانشگاه رفتم و جوان شدم با مطالعه های مختصرم اطلاعاتم تکمیل تر شد. کاش مردم عوام هر از گاهی به خودشان زحمت بدهند به جای سرچ در اینترنت برای (شهاب حسینی)یا...بروند سراغ موتسارت-هملت- علی بونه گیر و شاملو-مثل ها و ریشه ها....اما افسوس.

موتسارت از نوابغ مسلم موسیقی -نابغه به معنای واقعی کلمه- و از بزرگترین آهنگسازان موسیقی کلاسیک بود . موتسارت در سنی که بچه ها هنوز بلد نیستند خاله و عمه رااز هم تشخیص دهند شروع به آهنگسازی کرد. در پنج سالگی لقب کودک نابغه به او داده شد.در دوازده سالگی اولین اپرای کامل خود را نوشت !او بعد از خلق شاهکارهای کم نظیرش در سن سی و پنج سالگی مرد . در حالی که در طول زندگی با فقر بسیار دست و پنجه نرم کرد. فیلم آمادئوس بر اساس نمایشنامهه ای به همین نام از پیتر شفر به کارگردانی میلوش فورمن در سال ١٩٨۴ ساخته شد . چیزی که برایم اهمیت پیدا کرده این مسئله است که اگر عوام موتسارت را به واسطه ی همین فیلم بیشتر از سایر آهنگسازان بشناسند باید سپاسگذار خلاقیت و همت نمایشنامه نویس پیتر شفر بود . به هر حال این همه آهنگساز ، چرا زندگی هیچ کدام را نتوانستند بسازند؟ آن هم به این تاثیر گذاری والا؟ پس میبینیم که موسیقی شاید به تنهایی تاثی گذار باشدد اما میبینیم که در بعضی جاها فیلم و نمایش است که همان موسیقیی که چه بسا بارها شنیده ایم را به ما میشناساند . ! بندغم انگیز ترین چیزی که دراین فیلم هست، جنازه ی موتسارت در قبر دسته جمعی است و این که بعدها یک نفر را از زیر این قبرها بیرون میاورند و با معاینه ی جمجمه و ..مثلا اروئاح..ثابت مکنند که این موتسارت است. زرتی یک قبر میسازند و خانه اش را موزه میکنند . نتیجه اخلاقی : هنر همیشه دردناک است و هنرمند هیچ وقت در زمان خودش آن طور که باید و شاید ازش یاد نمیشود . راه دور نرویم همین مایکل جکسون خودمان...١٠سالی بود که هیچ کس از زندگی و کارهایش حرف نمیزد. اما تا مرد عزیز شد.هنرمندانی هم که در این مرز پر گهر میزیند که جایشان را حسابی برایشان مشخص کرده اند . همه یا اجاره نشینند یا افسرده و ...بگذریم . پیشنهادم این است که دیدن بازی بینظیر تام هالس در این نقش رااز دست ندهید . 

ادبیات*

داستان کوتاه های آلیس مونرو را میخوانم . او را با چخوف قیاس کرده اند . قیاس فوق العاده مزخرفی. شبیه داستان های مونرو را خودمان در همین ویرانه مینویسیم و لقب احمق پیر را بهمان میدهند و سردوشی های بیسواد تازه کار را.  


 
comment نظرات ()