جزیره در کهکشان

 
نفر دوم
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٤
 

کیست یاری کننده ای که مرا یاری کند ؟

علی سنتوری عزیز ، وقتی که هانیه تو رو ترک کرد و دیگه دست و دلت به کار نرفت خیلی غمگین بودی ؟ حتی توی بدترین شرایط ، وقتی کارتون خواب شدی ، یادش بودی ، گفتی :" زنم رو ازم گرفتید ، خونم رو ازم گرفتید ! " ، علی سنتوری ، من وقتی فیلم رو دیدم ، از اینکه هانیه با تو اون جوری برخورد کرد خیلی رنجیدم ، شخصیت پردازی هانیه خیلی ضعیف بود ، البته از بازی گلشیفته باید گذشت که همون شخصیت رو گند ترش هم کرد ، من هیچ وقت نفهمیدم چرا هانیه نموند ، با تو نسوخت ، با تو نمرد، با تو گریه نکرد ؟ چرا کمکت نکرد ؟ هانیه گذاشت از زندگی تو رفت و تو به یادش بودی . تو در هر لحظه یادش بودی . عجیبه . هانیه تو رو از علی سنتوری بودن به (نفر دوم ) بودن تنزل داد ، عین خارجی ها با شوهرش صبح زود اومد که تو رو ببینه که ازت خداحافظی کنه ، تو رو ی تپه نشسته بودی و رادیو گوش میدادی، یاد دوئت هاتون افتادی ، من نمیدونم مگه نمیگن مردها گذشته رو زود یادشون میره ، چرا علی سنتوری این قدر عاشق هانیه بود که این قدر به یادش میاورد ؟ تو نفر دوم شدی و باز هم یاد اون بودی . وقتی نفر دوم میشی میفهمی که هیچ وقت اول نبودی ، از اولش سوختی ، وقتی ریه هات داشت میسوخت ، وقتی به دیوار مشت میکوبیدی ، وقتی زانوهات درد میگرفت ، هانیه دردش نیومد ؟ تو رو گذاشت و رفت کانادا ! شاید همیشه رفتن ....ترک کردن ... درس بزرگیه...اون وقته که میفهمی یه نفر رو از دست دادی .

دارم فکر میکنم اگه علی سنتوری ترک نمیکرد بازم دوستش داشتم ؟

اگه علی سنتوری میمرد دلم براش میسوخت ؟

دارم فکر میکنم هانیه خوب کاری کرد که نموند و نسوخت به پای علی ؟

هانیه کار بدی کرد که علی رو وسط آشغال ها ول کرد و رفت ؟

آیا هانیه هم از دیدن سرنگ و ...ترسیده بود ؟

اگه علی سنتوری میون کارتون خواب های لای آشغالها و کثافت ها میمرد چی ؟ دارم فکر میکنم علی چقدر میترسید از بیمارستان بیاد بیرون که مبادا دوباره برگرده ! که کسی اون بیرون منتظرش نیست . اگه کسی اون بیرون منتظرش بود چی ؟ سنتوری کار خوبی کرد نیومد بیرون ، میدونست خیلی ها دشمنشن ، میدونست خیلی ها از اینکه علی سنتوری رو دوباره بدبخت ببینن کیف میکنن ، با هم غرق شدن رو دوست دارند .

)فیلم علی سنتوری ( کلیک کنید !

http://video.google.com/videoplay?docid=-5178440052483943351&ei=iAjmSunGO5TiqgKYxLDeDw&q=%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D8%B3%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C&hl=en

وقتی خون بازی رو دیدم ، توی سینما ، یه لحظه داشتم بالا میاوردم ، چون یه جاش بدجوری برام آشنا بود ، یاد خودم افتادم ، اون جایی که سارا توی خیابون از درد جز میزد و مشت به گل میزد و روی زمین ولو شد و مادرش بلندش کرد . وقتی بی تاب میشی ، وقتی درد چنگ میندازه به زانوهات و ستون مهره ات ، وقتی دستهات درد میگیرن و عرق شر شر از بدنت میریزه ، وقتی بی تاب میشی ، میخوای بزنی همه چیز رو خرد کنی ، وقتی از همه حالت به هم میخوره ، وقتی هیچ کس دوست نداره ، وقتی هیچ کس رو دوست نداری،وقتی باید دروغ بگی ، چقدر کثافتی ! چقدر گند زدی به زندگیت ، چقدر ناتوان و خرفتی ، چقدر باختی ! وقتی توی خون بازی سارا نمیتونه ترک کنه شوکه میشم .شاید درست باشه یه معتاد نمیتونه ترک کنه ... اما من خیلی با این دسته بندی ها موافق نیستم . آدم ها متفاوتند ، ذهنشون متفاوته ، البته همه تمساح نیستن ... همه مثل هم نیستن. دارم فکر میکنم توی خون بازی اگه همچون مامان مهربونی کنار دخترش نبود چی میشد ؟ خیلی ها هستند مادرشون خبر نداره دخترشون سر تا پا سوخته ، دخترشون توی قرص شنا میکنه ، پسرشون اعصابش رو از دست داده . اما خیلی ها هم هستند که از گذشته درس نمیگیرن ، تنبیه نمیشن . میخوان نفر دوم بمونن و نفر دوم نگهت دارن .


 
comment نظرات ()