جزیره در کهکشان

 
پستچی سه بار در نمیزند
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٩
 

بارها و بارها گفته ام که من  با شهامت و مثل گرگ پای نظریاتم در مورد تئاتر و ادبیات نمایشی و داستان می ایستم و ازش دفاع میکنم چون درسم این است اما برخلاف خیلی ها که خود را در مورد همه چیز کاردان و صاحب نظر میدانند..  نخیر ..بنده این طور نیستم....و هیچ هم خجالت نمیکشم بگویم که در مورد سینما اطلاعات ضعیفی دارم -البته به نسبت اساتیدی که این کنار لینکشان کردم- برای همین وقتی دارم در مورد (پستچی سه بار در نمیزند) صحبت میکنم خلع سلاح شوید و مثل بچه ی خوب فقط گوش بدهید نه اینکه با خودکار قرمز غلط ازم بگیرید.نظر من قانون و  و حی و ...نیست .نظر شخص خود میس شانزه لیزه است.

* برای اینکه بری و فیلم را ببینی و من این جا چیزی را افشا نکنم پس خیلی قضیه را لو نمیدهم و بسنده میکنم به نظریاتم....پس نگران نباش.

به شخصه جزو کسانی هستم که از دیدن فرم های روایتی مختلف لذت میبرم و به بعضی فرم ها مثل سیریش میچسبم و هی نگاهش میکنم مثل فیلم های لینچ....در سینمای ایران اکثر اوقات با فرم روایتی که سهل است با روایت درست و درمون و مغز و استخوان دار هم رو به رو نیستیم !!برای همین تماشاگر بیچاره که بیاییم فرض بگیریم نه فرم میشناسد و نه ساختار    هنگامی که با پفک ها و چیپس و آّب میوه هایش توی سالن کنار بغل دستی اش مینشیند و (پستچی سه بار در نمیزند ) را میبیند کمی میگرخد و سررشته ی داستان از دستش در رفته و هاج و واج به عملیات محیر العقول گه گاه کمیکی که با زورچپان در فیلم چپانده شده میخ کوبانه نگاه میکند و نمیداند بخندد یا بترسد؟ این فیلم روایت غیر خطی و غیر کلاسیکی داشت...مضمون ساده ی داستان میان جمگولک بازی کارگردان راه خود را گم کرده بود...تو گویی  جناب (حسن فتحی) میخواست در یک فیلم سینمایی همه ی استعدادهای پیدا و پنهان خود را رو کند و تماشاگر را کیش و مات.

سه مقطع زمانی که در سه طبقه ی ساختمان به صورت موازی نشان داده میشوند که همگی هم میخواهند با هم در یک سوم نهایی فیلم به نقطه ی اوج رسیده و دل و روده ی خود را بیرون بریزند.این سه مقطع زمانی در یک زمان به هم گره خورده و با هم یکی میشوند....و همین جاست که طلسم باید گشوده شود و چه بخواهی چه نخواهی باید طلسم باطل شده را باطل شده فرض کنی چون ریتم فیلم خیلی بد و ناموزون بوده و تا همان جای کار هم سرگیجه گرفته ای.

زمان ها در سه طبقه با (تیله ) به هم ربط پیدا میکردند-مثل کاموا در فیلم خانه ای روی آب-...خانم باران کوثری و جناب محمدرضا فروتن با آن طراحی لباس و گریم واقعا بی ربطشان اکثر پلان ها را به دهن بند باران اختصاص داده و معلوم نبود چرا این دهن بند بسته شده و هی باز میشودسوال.دیالوگ هاشان...مشتی دیالوگ جنس بچه تهران و جیگول بود که پر از تکه هایی ساخته شده و غیر واقعی (همین حالت را در فیلم چه کسی امیر را کشت از زبان دختر امیر میشنویم  اما کاریکاتور نمیشود چون تکه پرانی و اصطلاحات جای خودش را دارد ) اما در این جا یک مرتبه دیالوگ هایی میشنویم که معلوم میشود حسن فتحی در دفتچه اش نوشته بوده تا روزی در دهن کاراکتر هایش بگذارد٠

در طبقه ی دوم پانته آبهرام و امیر جعفری( که یادآور کار تئاتر رویای نیمه شب پاییز کیومرث مرادی بودند) در دهه ی ۴٠ میزیستند و در طبقه ی سوم نیز رویا تیموریان و علی نصیریان و لیلازارع و پسربچه که در ١٣٠٧ یا ١٣١٠ زندگی میکردند.دکور صحنه کاملا به سبک سریال خانه ی سبز بود اصلا برای سینما خوب دیده نمیشد...آن رنگ طلایی ها و آبی و حاشیه!!! به نظر دکور را خیلی عجله ای ساخته بودند. و اما فیلم.من به شخصه فیلم را از یک نظر دوست داشتم.چرا؟ چون برای اولین باری بود که میدیدم کسی دلش میخواهد تماشاچی را بترساند...آن هم به ضرب و زور و دگنک صدای دالبی و موسیقی...اما در اکت تبدیل به کمدی میشد...مثلا جایی از فیلم کارگردان جو گیر شده داری را از سقف ول میدهد پایین ...دار د ر جیک ثانیه دور گردن محمدرضا فروتن گره خورده و او را به بیخ طاق میزند....یا ناگهان از سقف گرزی بیرون می آیدو ....کارهایی که خنده دار بود تا ترسناک...یا قسمتی که باران خودش را میخواهد از پنجره پایین بیندازد بسی متحیر شدم...باران ایستاده آن بالا...مسخ شده....محمدرضا میبینتش...و با آن حالش کاه های به هم بسته شده (یونجه یا علف یا هر چی...) را که برای همین کار در حیاط بوده دم پنجره میآورد تا باران روی آن بیفتد اتفاقا باران هم در لحظه ی مناسب روی زمین میافتد...اما در فیلم لحظاتی بود که دوست داشتم....جایی که صندوقچه ی پر از طلا دیده میشود ..گمانم این بود که این برداشت هزار و یک شبی قرار است به جایی برسد اما صندوقچه که میتوانست نقش اصلی را داشته باشد وسط کار رها شد....فرار پانته آبهرام(مهوشی) را دوست داشتم....لحظه ی آخر جایی که باران و محمدرضا گمان میکنند که در خوابند و باران از خواب یادگاری عکس محمدرضا را خواهد برد...ایده کهنه اما خوبی بود.....اگر اپیزودیک برخورد کنیم شاید هر اپیزود نمره ی بهتری بگیرد اما با همه ی این ژانگولر بازی ها به عقیده ی من حسن جان فتحی در رسیدن این سه زمان به یک نقطه ناموفق بود.


 
comment نظرات ()