جزیره در کهکشان

 
head-on
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۳٠
 

 

 

 

 

دیشب فیلم (head-on) رو دیدم .

خب ، میخوام خیلی بی رو در بایستی بگم هر کس این فیلم رو ندیده نصف عمرش بر فنا ... قبل از اینکه توضیح بدم کجاهای فیلم خودم بودم و کجاهای فیلم دیونه ام کرد میخوام یه کم از تم فیلم بنویسم تا کنجکاوی اون هایی که فیلم رو ندیدن رو بیشتر تحریک کنم .

اولا ترجمه ی این فیلم به زبان فارسی رو در این سایت و اون سایت ترجمه ی یکسانی ندیدم . بعضی ها اون رو (دیوار رو به رو) بعضی دیگه ( رو به رو ) بعضی ( شاخ به شاخ ) ترجمه اش کردند ... من هم ترجمه میکنم ( بن بست ) .

طرح کلی فیلم این جوره که دو عدد شخصیت اصلی در فیلم به نام (جاهیت ) و (سیبل) در یک کلینک روانی بستری هستند . جاهیت الکلی -آشغال جمع کن - بی مخ - بی کله  و سیبل دختر آفتاب مهتاب ندیده - عقده ای - از خانواده ی سنتی - بی مخ - بی کله ... مرد داستان در اثر تصادف ماشینش با دیوار که به نظر خودکشی میاد به کلینیک اومده و دختر داستان در اثر جر دادن رگ دستش . دختر خیلی رو راست جلوی جاهیت رفته به او میگوید :" اگر ترکی (نه به معنی فحش ، به معنی نژادی !) با من ازدواج کن " دختر برای فرار از خانواده ی سنتی خود میخواهد تن به ازدواج نمایشی بدهد و در عین حال شوهرش را آزاد بگذارد و خودش هم آزاد باشد . مرد که اول قبول نمیکند .... اما میبیند دختر بی مخ تر از این حرف هااست چون رگ دستش را دوباره میزند . دختر میخواهد حتی خرج عروسی را خودش بدهد ! خلاصه ازدواج نمایشی سر گرفته و دعوا از همان شب عروسی آغازیدن میگیرد . خلاصه مرد با رفیقه ی خود که خانم خیلی (به نظر من توووووووووووپی است ) رابطه دارد و سیبل هم از همان شب اول شروع میکند به رفع عقده .... خلاصه در طی این زندگی آش و لاش این دو به مرور عاشق هم میشوند اما برای اینکه یکدیگر را محدود نکنند نمیخواهند به هم وابسته شوند و زیبایی فیلم هم به همین است  . خلاصه که عاشقیت پیش میاید و کاریش نمیشه کرد و جاهیت میزند یه بنده خدایی که به زنش نظر بد داشته به صورت غیر عمد میکشد . سیبل به شوهرش که حالا زندانی است قول میدهد منتظرش بماند . اوایل سعی میکند اما بعد .....

به نظر من این مدل زندگی آخر ایده آله چون باعث میشه چشم های کور  زن و شوهر های آفتاب مهتاب ندیده باز شه . من اون زن آرایشگر که ازش به عنوان (توپ) یاد کردم خیلی دوستش داشتم و اصلا از اون مدل رفتار در (بستر) بسی کیف میکنم . کتک کاری و رفتار خشن و غیر عادی و بعد پیچش به رفتار رومانتیک توامان یک بسترانه ی توپ رو میسازه که من تاییدش میکنم . حالا هر کس یه نظری داره . من از عشق ویرانگر خوشم میاد . عشقی که حرکت کنه بهتر از عشقیه که مثل مرداب بمونه تا بگنده . عشق حتی اگه به زوال بره شرف داره به اینکه ثابت بمونه . عشق یا باید پایین رونده باشه یا بالا رونده ...بی مرز باشه نشه براش خطی گذاشت . عشق اصلا چیز خوبی نیست . عشق اصلا بچه بازی نیست . عشق اصلا توش حسادت نیست . عشق اصلا حتما رسیدن به هم نیست . عشق حتما ازدواج نیست . عشق حتما دور موندن نیست . عشق مثل هیچی نیست . عشق عشقه .


 
comment نظرات ()