جزیره در کهکشان

 
مرگ یا من
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢
 

من تا حالا چند بار با مرگ معاشقه کردم . مرگ تا حالا چند بار به من  -زواج ت- برعکسش کن - کرده . دهنم رو سرویس کرده . حالا نمیدونم چرا آخرش من روئین تن بودم و ، من دهن مرگ رو سرویس کردم !!!!!

 یکی از این  موقع ها که مرگ بی اجازه و با کمال پررویی اومده بود سراغم دی شب بود . بارهای دیگه اش رو بعدا میگم . همون طور که گفتم ... یه مدته حالم تعریفی نداره . در حدی که دو روزه اصلا سیگار نمیکشم . سر دردهای شدید و حالت تهوع و از همه بدتر درد در ناحیه ی ریه و درد قلبی کشیده ام که مپرس ............

خلاصه چون سگ جونم . جونم جون گربه است چند روزی تحمل کردم اما این طور بگم که دیشب کاملا داشتم به دیدار خداوند بزرگ نائل میشدم .  از اون جایی که خدا باید دکتر بد رو به درک بفرسته و یحتمل من رو برای به درک فرستادن دکترها خلق کرده ...من هم خوب به پست این جور دکترها میخورم . .... اون شب که بیمارستان بودم و اومدم این جا نوشتم . مردک مادر ج....ده قدر فولکس نفهمید من چمه و شروع کرد به دری وری گفتن که ....برو شکولات و پاستیل بخور و من 7 سال درسم رو چطور به تو جواب پس بدم؟ و حالا یه نسخه با دو تا آمپول بهت میدم و .... آخرش هم مار و خوب نکرد .....دیشب جونم برات بگه فشاری داشتم بیاو ببین .... به زور و ضرب بردنم بیمارستان و حتی بلد نبودن سرم بهم بزنم رگم رو پاره پوره کردن . فشارم 7 رو 4 بود . بعد هم وسط تخلیه ی سرم دوباره حمله بهم دست داد . بگم چرا ؟ یه هو تخیلم کار کرد و فکر کردم اگر الان بمیرم چقدر آرزو به دل مردم و اشکم سرازیر شد و قلبم منو بلند کرد کوبوند زمین و پشت گردنم داغ شد و جون کمک گفتن هم نداشتم ..... دو دتا دکتر اومدن ازم نوار قلبی بردارن .... حالا بنده جوراب مبارک شلواری هم به پا داشتم و باید اون رو هم .....حالا تصور کن چی میشه ... دستگاهشون خراب شد ... فکر نکنید ها ...جای شمال شهر تهرون هم بودم مثلا !......گفتن اوضات خرابه باید بستری شه ...سریع به ابوی زنگ زدم و از خواب بیدارش کردم که آهااااااااااای منو کشتن بیا منو ببر یه بیمارستان خوب ......خلاصه که توی بیمارستان جدید شب رو به صبح رسوندیم و آخرش هم دکتر متخصص قلب گفت این مشکل مال عروقه و (خب من سابقه دارم یه مرضی به اسم p....vt که در موقع حمله تپش قلب شدید دارم و بینایی و شنواییم رو واسه چند ثانیه از دست میدم و باید دماغم رو بگیرم تا چند دقیقه اکسیژن بهم نرسه و فشارم شدید بالا میره ) مال اون حمله است و .... گفت :" برو برقص" .....همین .

من هم اومدم بیرون و منتظرم حالم خوب شه که ترتیب دکتر شیفت شب بیمارتان اولی رو با دسته ی سیسیلی ها برم بدم .

دوستم میگفت این روزا همه سردرد دارن مال پارازیته . به ولای علی اگه سردردم خوب نشه خودم پارازیت میشم خراب میشن روی سر اونی که باید .

***

(از گذاشتن هر گونه کامنتی مبنی بر سیگار نکشیدن و عصبی نشدن خودداری فرموده فقط قربون صدقه ام برید . )


 
comment نظرات ()