جزیره در کهکشان

 
برف
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۱
 

همیشه وقتی برف اول میزنه دلم میگیره .

پوره های برف سبک و بی پروان واسه همین دوستشون دارم . زود آب میشن و همه فراموششون میکنن . واسه همین دوستشون دارم . خوشگلن و اضلاعشون با حساب کتاب توی دل هم رفتن . واسه همین دوستشون دارن . باند فرودگاه رو یخ میزنن ،‌واسه همین دوستشون دارم . آرومن ... سفیدن ...دوستشون دارم . وقتی روی زمین روی هم تلنبار میشن همه تف میکنن روشون و با چکمه دلشون رو له میکنن ،‌واسه همین دوستشون دارم . رنگ خاک و گل رو به خودشون جذب میکنن ، واسه همین دوستشون دارم . بعضی هاشون بد جور سیریشن ...تا فروردین و اردی بهشت میچسبن به جدول خیابون و ول کن معامله نیستن ،‌واسه همین دوستشون دارم . سفت میشن و حتی نمیشه باهاشون یه گوله برفی درست کرد واسه همین دوستشون دارم . اما نه ....گاهی پوره های نرمین که از نرمی نمیشه گوله برفی باهاشون درست کرد واسه همینم دوستشون دارم . گاهی که معتدلن و میشه باهاشون یه گوله برفی درست کرد و گوله رو پرت کرد توی مخ اونی که باید، کیف میده ...به درد به خوره واسه همین دوستشون دارم . برف وقتی خون روش میریزه مرگ رو پر رنگ تر میکنه واسه همین دوستشون دارم . من پوره های برف رو دوست دارم اما وقتی میباره ازش متنفرم . حس متناقضی دارم . وقتی میباره گذشته رو میکوبه فرق سرم . وای سرم . سرم درد میکنه . دلم میخواد آدم برفی بشم . یه آدم برفی واقعی که تو دماغ هویجی من رو بکنی و گاز بزنی و من دردم بگیره . دلم میخواد شال گردنم رو برداری بندازی دور گردنت تا نیروی نامرئیی من - آدم برفی_ خفه ات کنه . یه آدم برفی جلوی تنور نونوایی .... من همونم ... ذوب میشم . آب میشم و عین یه برف از همه جا محو میشم . وقتی تابستونه و آفتاب میزنه و رکابی میپوشی و موهاتو دمب اسبی میکنی و میری دم ساحل تا برنزه بشی یادت میره  ، من همونم که یه روز میخواستم آدم برفی بشم ... گوله بشم بزنی منو توی ملاج ناظم بداخلاق مدرسه یا بریزی توی لیوان و بخوریش که بگی من برف خوردم .


 
comment نظرات ()