جزیره در کهکشان

 
وهم
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٠
 

 

همیشه توی رویاهام این تصویر بود که یه روزی میاد که من و (هیچ کس) توی بارون پشت چراغ عابر پیاده ایستادیم و منتظر اینیم که چراغ سبز شه واز روی سنگ فرش خیس خیابون عبور کنیم و بریم اون طرف خیابون...جمعیت زیادی کنار همند و چتراشون رو بالای سرشون گرفتن... و من هر لحظه کوچیک و کوچیک تر میشم و به فانوس ها و چراغ نفتی هایی که انگار مال صد سال پیشه خیره میشم...من کوچیک و کوچیک تر میشم اون قدر که دیگه کسی منو نمیتونه ببینه ...چراغ سبز میشه و اون میره بدون اینکه پشت سرش رو نگاه کنه و من توی خیابون ها...توی میدون سرخ ...یا توی یکی از  خیابون های پاریس برای همیشه گم میشم.

 

 


 
comment نظرات ()