جزیره در کهکشان

 
فروغ فرخ زاد و مقلدانش در بازار کتاب
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱
 

از مقلد تا محقق فرق هاست

کاین چو داوود است و آن دیگر صداست .

فروغ فرخ زاد یکی از کسانی است که مثل بختک به جان زن ها و دخترهای بی استعداد این مرز و بوم افتاده و آن ها را در خلوت خود دچار عدم اعتماد به نفس میکند . خب پر واضح است که کسی که بی مثل و مانند است ، کسی که بی همتا ست دیگر رو دست ندارد پس خانم های عزیز لطفا دنبال آقا ابراهیم گلستان ها نباشید و شعرهای نیم غازی از خودتان اختراع نکنید که برای امثال من خیلی دلقک مینمایید . 

چند وقت پیش بود که سر کلاس زبان ، داشتم چرت میزدم و آب دماغ بالا میکشیدم که معلمم دلیل این حالت مشکوک بنده را پرسید و من از قرص ها و اعصاب ضعیفم برایش گفتم و این که مثل جغد بیدارم و هزار تا مرض دارم و چند بار بستری شدم و ...که معلمم انگشت به دهان به من گفت :" عین فروغ فرخ زاد !!!...چقدر زندگیت شبیه اونه ؟!" من هم با تعجب پلک های سنگینم را باز کردم و گفتم :" چی ؟ " گفت :" توی کتابی به نام شهرآشوب هم در مورد فروغ همین جوری ها نوشته . بنده بعد از کلاس به کتاب فروشی های انقلاب سر زدم و کتاب مورد نظر را یافتم که کتابی بود بس قطور ! بازش کردم نیم ساعتی با آن کلنجار رفتم . کتابی بود سخت شعیف ، ادبیاتی کاملا پر غلط ، نوشته ای کاملا با دیدگاهی تجاری و عاری از شناخت واقعی شخصیت فروغ فرخ زاد ، دیالوگ هایی خنده دار از زبان آدم های داستان ! کتاب را پرت کردم سر جایش و زیر لب چند فحش چهارواداری گفتم و آمدم بیرون که چرا باید به همچین کارهایی مجوز بدهند و مردم بخوانندش . نویسنده ی این کتاب خانمی است که در مصاحبه اش با موضع بسیار خشنی که در مقابل مصاحبه کننده ی بدبخت گرفته مدعی است که نویسنده های امریکایی را فقط خوانده و هر سال هم یک کتاب تولید کرده و چند سال هم رفته تا فروغ را بشناسد . برایم بسیار خنده دار بود که مردم برای کسب شهرت و ثروت حاضرند چه کارها که نکنند و بکنند ؟ ! حال به سالروز تولد فروغ نزدیک میشویم و عده ای دوباره فیلشان یاد هندوستان خواهد کرد و فکر میکنند شاعری کاریست سهل ! بنده در اکثر شعرهای خانم ها و حتی در شعرهای ترانه سراها رد پای عمیق فروغ را خوب دیده ام و از اینکه طرف اسم خودش را شاعر گذاشته شاخ های بلندی در آورده ام .

فروغ فرخ زاد و ابراهیم گلستان

قبل از اینکه به سراغ ابراهیم گلستان بروم ، باید بگویم کتاب اولین تپش های عاشقانه ی قلبم که مجموعه ایست خواندنی از نامه های فروغ به پرویز شاپور کتابی است فوق العاده و مستند از تمامی احساسات فروغ...به مرور با شخصیت او وتحولش آشنا میشویم . من فروغ را زن سر به زیر مهربان که هیچ وقت خیانت به خودش و زندگی اش و شعرش و همسرش نکرد نمیدانم . فروغ زنی بود که در دوره ی خود روابط باز خود را داشت و هرچقدر هم که دم از غم و غصه در مورد پسرش بزند باز یک چیزی جایی ایراد دارد . البته نه اینکه بنده بگویم فروغ مینشست در خانه و سبزی پاک میکرد و به کامیارش میرسید . ابدا . من از این که د رافکار عموم این طور جا گرفته که فروغ طفلکی است و پسرش را از او گرفتند و شوهرش نگذاشت او پیشرفت کند و ...مخالفم  . به زعم بنده پرویز شاپور تنها مردی بود که عاشق فروغ فرخ زاد بود و هیچ وقت مثل خاله زنک ها چیزهایی که میدانست را رو نکرد و سالها سکوت کرد تا آلزایمر گرفت و مرد و تا آخر عمر هم با کسی ازدواج نکرد . همیشه خرجی فروغ را داد و اخبار عشق بازی وی را با ابراهیم آقا گلستان شنید و چاقو نکشید . فروغ زن خوش اقبالی بود که بر خلاف آن چه همه از او دچار توهم شده اند بسیار هم در دوره ی خودش خوش گذراند و رنج کشید . ابراهیم گلستان مردی بود که فروغ همیشه عاشقش بود اما او حتی تا به امروز هم دهانش را باز نکرده تا در این مورد حرفی بزند . او فروغ را با اخوان ثالث همکار یکی میداند هرچند کاوه  ی مرحوم معتقد است که گلستان هم با مرگ فروغ مرد اما واقعیت این است که گلستان در کاخ خود زندگی میکند و زن های زیادی را هم دور زده و نه تنها نمرده بلکه به سن خودش جذاب و مغرور است . شاید بد نباشد این جا اشاره کنم که در مصاحبه ام با یکی از فسیل های روزگار خاطره ای در مورد ارتباط فروغ و گلستان شنیدم و آن این بود که گلستان به فروغ میگفت بیا بریم مهمانی و در مهمانی جلوی چشم او با زن های دیگر هرهر کرکر راه می انداخت و ... و فروغ به گوشه ای میرفت و گریه سر میداد . در واقع گلستان از اینکه اشک فروغ را در بیاورد لذت میبرد همان طور که سر فیلمبرداری از سیلی خوردن به صورت وی ! اما با این وجود فروغ زنی است خوشبخت نه زنی که در حق او ظلم شده . به صحبت های خیلی جالب خواهرش توجه شدید کنید ... در باب به محضر بردن فروغ !!!! و البته حرف های طوسی حائری هم خواندنی است .

بعد از گذشت این همه سال ، هیچ کس برای خود شعری نداشت که بشود گفت فلانی هم صاحب سبک است . هیچ کس . این ادا ها و هنری نماها همیشه روی اعصاب من بوده اند . ادای شاعر در آوردن ها . خیلی ها هم کتاب شعر در خانه دارند ...ورقش هم نمیزنند . هیچ به اندیشه ی شاعر آگاهی ندارند و خود را علامه ی دهر میدانند . صدای شاعر را گوش میکنند بی اینکه کوچکترین حس هایش را درک کنند خب دست خودشان هم نیست خیلی ها سنسورهای گیرنده شان ضعیف است فقط قدرت خبرپراکنی شان زیاد است .  

باز هم فروغ زن خوشبختی بود که در زندگی اش ، با مردی آشنا شد که خودش روی پاهای خودش ایستاد و کار کرد و ماندگار شد بی اینکه نه نه بابای مشهوری داشته باشد و حمال نام آن ها شود . فروغ خوشبخت بود که شاملو دوستش داشت . شوهرش دوستش داشت . عاشق بود . عاشق مردی که بعد از او به هزار دلیل وطن را برای همیشه ترک کرد . مردی که به قول کاوه حضورفروغ  در خانه ی ایشان عادی بود و بد بهش نگاه نمیکردند . گلستان مردی بود که فروغ را به خانه ی خود راه داد . درخت ها را برای فروغ نوشت . با او به سفر رفت و از زنش هم نترسید . گرچه آدم زرنگی بود و نگفت که عاشق فروغ است اما عاشقش بود ، برای همین لیلی گلستان همیشه سایه ی نام فروغ را با تیر میزند . گلستان مردی بود که در کنار فروغ رشد کرد و فروغ زنی بود که کنار او . این رابطه دوست داشتنی است .

با عرض پوزش آدم هایی که جرآت ندارند اعتراف کنند عاشق کسی هستند باید ط خمهایشان - را گل بگیرند و بروند بوق بزنند. این کار بیشتر بهشان میاید . گلستان با همه ی اذیت هایی که کرد اما فروغ را از اعتیاد و خود کشی نجات داد و کسی را به او ترجیح نداد . برای همین فروغ زنی بود که خوشبخت بود شاید برای همین  شعرهایش ناب است  و رو دست ندارد . غصه اش را نخوریم . به سالروز تولدش نزدیک میشویم . تولدش را تبریک میگوییم . حتما ابراهیم گلستان هم این روز را فراموش نکرده .

*** توجه توجه ***

١) روی اسم های فروغ ، خانمی ، خواهرش کلیک کنید تا مطالب باز شود .

٢) شدیدا دیدن فیلم (تنها دوبار زندگی میکنیم ) را توصیه میکنم.


 
comment نظرات ()