جزیره در کهکشان

 
تنها دو بار زندگی میکنیم × غریبه ای در خانه
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٤
 

وقتی اولین بار اسم (( تنها دوبار زندگی میکنیم )) رو میشنوی ، میفهمی که فیلمساز خوب تونسته با این جمله ی پارادوکسیکالش جذبت کنه ، اما به خودت میگی اینم یه حقه ی روشنفکریه ولش کن . اما به یکی دو روز نمیکشه که هی اس ام اس ی و پای تلفنی میشنفی که بیا برو فیلم رو ببین شاهکاره ! خلاصه اش که میرم ببینم که از قافله عقب نمونم . توی سینمایی مردی توی برف و سرما میون مه و توی کوه داره با یه کوله پشتی راه میره به مردی که دور تر ایستاده میگه :" خسته نباشی ".." میخوام برم لیر ! ". فیلم شروع میشه ، یه مقدمه ی به درد به خور جون دار میبینیم که توش صد تا کاشت داره  کوله پشتی ؟ لیر؟ کوهستان؟ دکتر؟ بی هوش شدن سیامک ؟ شایدم مرگ سیامک؟. یه مردی (علیرضا آقاخانی) رو میبینیم که نگاهاش از همون پلان های اولش سحرت میکنه ، بعد فیلم  میره رو تیتراژی که همون عنوان بندی فیلمه . پرده ی سینما سیاهه  ...یه هو یه نفر پرده رو میکشه کنار و ما ابرها رو میبینیم . از زاویه ی دیگه نشون میده مرد (سیامک - علیرضا آقاخانی ) از توی قبر بلند میشه . فیلم از این جاست که شروع میشه .تو میگردی دنبال سئوالات و تا اواسط فیلم نمیدونی چرا؟ کی؟ کوله پشتی توی اتوبوس سیامک جا مونده ؟ چرا دوستش ناصر میمیره ؟ چرا مرگش رو دوبار نشون میده ؟ نکنه سیامک توی کما رفته ؟ نکنه کسی کشته سیامک رو ؟ جریان جزیره ای که شهرزاد ازش میگفت چیه ؟ آهان نه داستان به همین سادگیه فیلم میخواد بگه اگر دوبار زندگی کنیم چه ها میکنیم ؟ آیا دوبار زندگی میکنیم ؟ آیا مرد توی کما بوده و برگشته به این دنیا ؟ چرا یه جاهایی از فیلم این قدر یاد نفس عمیق میفتم ؟ چرا آدمها مرموزن ...عین سادگی ...اون تقویم روی دیوار چرا مدل آینه ای و برعکسه حروفش ؟چرا ؟ چه مونتاژ و تدوین و جامپ کات هایی ! چه حساب کتابی ! چه عشقی ؟ عشق ...آی عشق ، عشق چره ی آبیت پیدا نیست .......فیلم تموم میشه (البته کلی چیزها رو نا گفته میگذارم که برید ببینیدش) و دارم فکر میکنم من اگر به هر دلیلی دوبار زندگی میکردم ....باید اولش میرفتم سیسیل و دار و دسته ی سیسیلی ها رو با چاقو کش های زورآباد رو میاورم ور دست خودم میدادم ت....//م  بعضی ها رو پاپیون بزنن دور گردنشون و از وسط دو نصفشون میکردن... اگر دوبار زندگی میکردم شاید باز خودم رو میکشتم . چون من آدم جاه طلبی ام و حسرت هام زیادی بزرگن . دیدن این فیلم برای عوام برای سلامتشون و الباقی خوب نیست چون خوردن چیپس و پفکشون کوفتشون میشه  . به هر حال دیدن این فیلم برای آدم هایی که دوست دارن ادای روشنفکری هم در بیارن خوب نیست چون مال این حرف ها نیستن . دیدن این فیلم فقط برای کسایی خوبه که دلشون جلو تر از مغزشون میره .

راستی این جا کسی به تناسخ اعتقادی داره ؟ 

 

 

غریبه ای در خانه ، نوشته ی نوشین تبریزی که صد البته صد البته اقتباس از داستان اریک امانوئل اشمیت را تبدیل به نمایشنامه کرده به کارگردانی دلارا نوشین کاری بود درخشان و در نوع خود کم نظیر . چون اشمیت بی نظیر است . البته نا گفته نماند که بازی فوق العاده ی ریما رامین فر بر خلاف انتظار چشم گیر بود از هر وجه که نگاه میکردی نقص نداشت . امیدوارم هنوز اجرا داشته باشند و تا این ایام سپری شد بی تردید به دیدنش بروید . در بروشور جوایز و کاندیدهایی که این نمایش ا زآن خود کرده را خواهید خواند .


 
comment نظرات ()