جزیره در کهکشان

 
Camille claudel
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٠
 

 مستر (اف) به من گفته بود : " بیا این فیلم  رو بگیر ، برو ببین شاید عبرت بگیری دختر قلب طلایی ! " بعد چشمانش را از من دزدید ....وقتی به خانه آمدم فیلم را پرت کردم گوشه ای چون  ندیده حس میکردم که فیلم لابد با ید مضمون نصیحت گونه (عاقبت  شیدایی) را داشته باشد  . اما نیمه شب بالاخره به سراغ فیلم رفتم و دیدمش . بعضی لحظات از شبیه بودن شخصیت کامیل موهایم را کشیدم و جلوی ریختن اشک هایم را نتوانستم بگیرم . خب شاید این فیلم ، به زعم خیلی از فیلم بازها فیلم چندان مهمی نباشد اما... ای تمام کسانی که دنبال الگوی بازیگری هستید بد نیست به بازی بی نظیر ایزابل آجانی در این فیلم دقیق شوید . خود من هیچ وقت حس خوبی نسبت به این بازیگر نداشتم اما منصفانه باید گفت بازی اش در این فیلم شاهکار است . چون شخصیت کامیل به فراز و فرودی میرسد که تغییرش در صدا ، فرم ، بدن ،‌نگاه بازیگر هویدا میشود . قبل از هر چیز برای کسانی که نمیدانند کامیل کیست بگذارید یک معرفی به سبک خودم داشته باشم . کامیل زنی است با استعداد مثل فروغ خودمان ،‌مثل فریدای خودشان که به دلیل حضور مرد خودشیفته و عوضیی  در زندگی اش که همه چیز را از او دزدید ...من جمله اتود هایش ، قلبش و جسمش  ...بیمار شده و روانه ی تیمارستان میشود  و از غم میمیرد . معمولا در زندگی زنان هنرمند (به معنای واقعی ) مردان مریض احوال مغروری پیدا میشوند که مثل انگل همه چیز را از آن زن میدزدند .

کامیل کلودل که بود ؟ با توجه به این که در این جا میتوانید بخوانید که وی که بود، من هم برداشت خودم را از این زن هنرمند برایتان بازگو میکنم .

کامیل کلودل زنی است متولد ماه آذر ، اتفاقا تاریخ تولدش هم به این جانب نزدیک است ، برای همین دیوانه شدنش خیلی شبیه دیوانگی های من است . او زنی است که در زمان خود یعنی سال ١٨۶۴ با وجود همه ی محدودیت ها عاشق (گل) و مجسمه سازی بود و هیچ ترسی از اینکه دیگران چه اسمی روی این عشق او بگذارند نداشت . او در مورد این حالت هایش بیشتر با برادرش که بعدها  شاعری محبوب شد صحبت میکرد . حتی ابتدای فیلم دزدیدن گل توسط کامیل و شورش برای ساختن مجسمه به خوبی به تصویر کشیده میشود . او که مثل علی حاتمی و بهرام بیضایی که درس خواندن در آکادمی را در پیشرفت موثر نمیدانستند  دانشکده را ول کرده و خود جوش به کار در کارگاهش ادامه میدهد که در این میان با رودن( Auguste Rodin ) آشنا میشود که مثلا برای خودش برو بیایی داشته و صاحب نام بوده البته در بدنامی هم شهره ی آفاق بوده ! (میتوانید در این جا هم بیشتر با او آشنا شوید)...رودن دل کامیل را دزدیده و او را که جای دخترش بود را کاملا شیدای خود میکند . کامیل به خاطر رودن ا زکار و زندگی خود بازمانده و میرود تا ببیند سرنوشت چه چیزی بین او و رودن قرار داده . رودن که با زنان زیادی -مثل پیکاسو- معاشرت نزدیک داشته و همخانه بوده ضمن اینکه با کامیل بوده با یکی از این زنان هم ارتباط داشته در همین حال کامیل باردار شده و از رودن میخواهد بین او و زن دیگر یکی را انتخاب کند و با او ازدواج کند . رودن مثل هر مرد هرزه ی دیگری بهانه میاورد که آن زن فقط من را دارد !!!!!!!!!!!! کامیل اسبابش را جمع میکند از شر طفلش خلاص شده و به تنهایی در کنجی مشغول کار میشود و آثار افسردگی را در کارهایی که کرده میتوان دید . در نهایت روانه ی تیمارستان میشود و میمیرد . این فیلم واگویه ی نزول و افسردگی کامیل و عشق جنون آمیزش به رودن است Isabelle Adjani.در این فیلم به طرز ماهرانه ای عشق- جنون- عشق به کار- حسادت - الکلی شدن- تنهایی- بی کسی- سرخوردگی را نشان میدهد و بازی تحسین آمیزش شما را حیرت زده خواهد کرد . همچنین G'erard Depardiue  دماغ بزرگش برای من همیشه معماست اما او هم بازی خوبی ارائه داده . مثال این جور فیلم ها برای من همیشه دردناک است مثل آخر عاقبت فریدا و تمام زنان موفقی که به خاطر وجود مردان بی معرفت و بی هنری سرخورده و گوشه نشین شدند . در ایران مثال های زیادی از این زنان داریم . ما همیشه در طول تاریخ با زنانی مواجه میشویم که نقطه ضعفشان احساساتشان است و در اکثر فیلم ها زنان بازنده را میبینیم . هر کس میداند جریان چیست واقعا به من بگوید و هر کس فیلمی جز صد سال تنهایی میشناسد که زنی موجب فروپاشی مردی میشود به من معرفی کند .


 
comment نظرات ()