جزیره در کهکشان

 
شهاب حسینی توی قبر
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۳
 

 

نمیخوام آدم ضد حالی باشم و حال گیری کنم .نه . اما خب گفتنش هم بد نیست . بالاخره بعد از هر (یکی بود - یکی نبود) ی یه (میرن آدم هاااااااااا از اون ها فقط خاطره هاشون به جا میمونه ) می مونه .  بعد از اینکه از آب و گل در اومدی ، بعد از اینکه خون نه نه آقات رو توی شیشه کردی و جفتک چهارگوش انداختی ، بعد از اینکه دل دختر همساده رو بردی و هر کار خواستی کردی و زدی به چاک بعد از همه ی گندی که بالا آوردی ، نه نه ی  تو که میبینه نمیتونه جمع و جورت کنه آستین بالا میزنه و واست دوره میفته خواستگاری که پسر شاه شمشادم زندگیش عین یه آینه پاکه و از سیر تا پیاز زندگیش اینه ..آ...بعد هم دختر آفتاب مهتاب ندیده رو عقد میکنی و میری در مغازه و میشی یه پارچه آقا و همه ی همتت رو میکنی که پول مردم رو بالا بکشی و دندون های پدر دختری که همسادتون بوده رو خورد کنی که بگی    اون وسط یه چیزایی هست که بهش میگن مخت(برعکسش کن ) آی آی چه دنیای کوچولویی داری تو . بعد شکم عیال بالا میاد و سه چهار تا توله پس میندازه و تو قیافه ت میشه عین برج زهرمار و یه روزی به خودت میای که این دستت به اون دستت میگه گ.. خوردم .واسه یه لبخند یه خانم هلو که در بزازی واستاده دلت میریزه و فیلت یاد هندستون میکنه و از جا در میری و میری خونه با عیال دعوا میگیری که اه اه چه زشت و پیری دستات مثل چنگگ میمونه از بس زمخته و بعد از چند صباحی هم ریغ رحمت رو سر میکشی و میری اون دنیا . به رگ غیرت کسی بر نخوره ، تویی که تا دنیا اومدی رفتی توی کوک پسر همساده و آقای حکایتی، تویی که وقتی رفتی توی کوک میلیونر زاغه نشین و بعد هم بهش خیانط کردی و وانمود کردی هیشکش نمیفهمه ، تویی که هر چی رشته بودی پنبه شد و همه ی آرزوهات به باد رفت شهاب حسینی رو ندیدی ؟ ندیدی که رفته توی قبر خوابیده ... دیدی چه راحت رفته توی قبر خوابیده ؟ یه لحظه خودت رو بذار جاش . میتونی تو هم بری توی قبر بخوابی ؟ تا حالا فکر کردی چه جوری میمیری ؟ با ایدز ؟ با تصادف ؟ با سرطان ؟ با آلزایمر ؟ با خودکشی؟ با دیگر کشی؟ با کهولت سن ؟ با چی؟ فکر کردی وقتی میمیری خاکت میکنن ، روت سنگ لحد میذارن ....فکر کردی بعدش چی میشه ؟ میدونی دنیا خیلی بی رحمه ... کوتاهه ... بعضی از آدم ها اینو نمیگیرن فکر میکنن هنوز دوره ی رومئو و ژولیته ... عشق هاشون تاریخ مصرف داره و دزدی هاشون سر به فلک میزنه . بعضی آدم ها خیلی دنیای کوچیکی دارن با چیزای پوچ خوشحال میشن و فکر میکنن اگه مردن براش همه سینه زنی میکنن و غم میخورن . من که تف هم روی قبر همچین آدمی نمیندازم . آدمی که دل بشکنه ، پول بدزده ،‌تهمت بزنه ، غیبت بکنه باید بره ته جهنم .فکر نکنی آدمی هستم که باور هام کامله ها .. اما پیش خودت فکر کن یکی هر تری میخواد بزنه بعد هم بمیره این که منصفانه نیست . باید یه جهنمی وجود داشته باشه . حتما باید داشته باشه . مثلا اون کفتاری که میاد گوشی موبایل منو میدزده باید یه جوری متنبه بشه ، اون عوضیی که بخاطر پول از پشت بهت خنجر زده باید مجازات بشه ، اونی که دروغ گفت از همه بد تر باید دهنش سرویس شه ،   همین جوری تفریحی بیا بریم بخوابیم توی قبر . پایه ای ؟

 

سپس نوشت :

قبل از اینکه بخوام این جا تبلیغات راه بندازم باید بگم (جمشید خانیان ) وقتی من ، سال اول دانشگاه ، ادبیات نمایشی میخوندم استادم بود و نیم ساعت آخر کلاس رو هم به برون ریزی و اعترافات روی صندلی قرمز اختصاص میداد که تنها کسی که هیچ وقت نتونست روی اون صندلی بنشونه من بودم ...ما با ایشون روی کلیله و دمنه کار میکردیم و برام خیلی جالب بود که ایشون پارسال در ملاقات یکی از دوستانم احوال بنده رو جویا شده بود .یعنی چه حافظه ای ؟شاید هم من خیلی تابلو بودم نمیدونم.  خیلی کنجکاوم بدونم نمایشنامه ی ( قتل آقای کاف )ش در مورد چیه ؟ و چطوریه ؟و خیلی هم کنجکاوم بدونم جواد روشن چه جوری کارگردانی این متن رو انجام میده ، چون بترکه چشم حسود یکی از نمایشنامه های توپم رو رسوندم بهش ، و همین جا ازش میخوام  بهم    قول اجراش رو بدهنیشخند گرچه که ممیزی هاش سرسام آوره و جناب روشن باید بره به جنگ حضرت فیل تا بتونه اون متن شاهکار من رو به اجرا در بیاره. اما خب از من هم همین جا گفتن بود . خودم هم یحتمل میرم تا ببینم کار چه جوریه . برای اینکه بخواهید عکس های پشت صحنه و تمرین کار رو ببینید باید برید این جا و من قبلش بهتون توصیه میکنم پست (نمیدونم چرا دلم تنگ میشه ؟)اش رو بخونید و به مصیبت های کاری تئاتری های بیچاره پی ببرید .

 


 
comment نظرات ()