جزیره در کهکشان

 
کسی از گربه های ایرانی.....؟
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٩
 

همین الان فیلم رو دیدم . همیشه گفتم که نظرم در مورد فیلم کارشناسی نیست بلکه خیلی هم سلیقه ای و آبکی است . فیلم کسی از گربه های ایرانی...؟، خیلی عذابم داد . بعضی نظرها و مثلا نقد ها و حرف و حدیث و ابراز وجود ها رو هم توی بلاگ ها دیدم . برای توضیح بیشتر و معرفی اعضای گروه فیلمبرداری و مضمون داستان روی همان نام فیلم کلیک کنی باقی قضایا حله ! پس حرف اضافه نمیزنم و یه راست میرم که درد و عذابم رو بریزم توی خاک کهکشانم که همیشه پذیرنده است . اولا ، آقایان موسیقی دان ها که این روزها فکول کراواتی و قرتی مشنگ وارانه دست به دست هم داده اند به مهر و توی فستیوال دوغکی به جنگ یکدیگر رفتند و توی تالارهای بزرگ نعره میزنند وموهایشان را افشان میکنند و  مولانا را شرحه شرحه میکنند و کاری جز نوچه پروری ندارند ، لطفا بروند بوق بزنند . من به عنوان آدمی که از دنیای موسیقی پرت نیستم و به عنوان آدمی که اتفاقا موسیقی معرفی شده ی زیرزمینی را هم نمیپسندم ، اما خوب خوب خوب یک چیز رو میدونم  ، اون هم (عشق) ه ؟ عشق رو عشقه .  وقتی پای مسئله ی سر و صدا و حواس و هوش و موسیقی و تئاتر و مجوز و مجاز میاد وسط ، یه جای دلم بدجوری تیر میکشه چون راسته جونم . آره . چون وقتی مجموعه داستان اول خودم چهار سال و اندیه مجوز نگرفته میدونم چه رنجیه . چون وقتی نمایشنامه ی بی نظیرم توی جشنواره به خاطر مشکلات اخلاقی شخصیت اصلی داستان رد میشه میدونم چه رنجیه - به خصوص وقتی به جاش به یه کار درجه سه جواز میدن - بد جور لج آدم در میاد . آره میدونم عشق به کار چیه ؟ فکر میکنم اکثر بر و بچه های تئاتر همیشه وقتی پلاتو پیدا نمیکردن ، توی زیر زمین هاشون ، توی پارکینگ هاشون ، تمرین میذاشتن و همیشه حسرت خیلی چیزها موند به دلشون . حالا واسه موسیقی هم همین طور . فکر کنم باید عادت کنم که دیگه اسم این ایران خوشگله همه جا با نشون دادن کثافت هاش جایزه بگیره .اول ها گارد میگرفتم . وقتی فیلم دایره  رو دیدم . ترس کشیدن سیگار توی کوچه و باقی بدبختی ها به خودم گفتم ای بابا چرا با این فیلم ها این قدر میخوان برن جایزه بگیرن والا ما که راحت هر غلطی میخوایم داریم میکنیم .....نه من خام بودم . زود قضاوت کردم . دیگه همه چیز واسه من هم سیاه شده . این برو بچه ها تنها کسایی نیستند که عشق هنر و خلاقیتند ! جایی که توی گاوداری تمرین درامز و ... میشه  واقعا برام جذابیت داشت از شکل کثافتش . که چرا ما باید به این جا برسیم ... آخه رسیدیم . مضمون فیلم برام آشنا بود . توی فیلم کوتاهی مشابهش رو دیده بودم . توی اینترنت هم خوندم که مستر کارگردان حاشا و کلا کرده که نه بابا و اینا ...نمیدونم  اما .... بازی حامد بهداد رو دوست داشتم گرچه به شدت از تن صداش و تندی حرکات گردنش در عذابم . حال و هوای فیلم علی سنتوری هم بهم اضافه شد . شاید مستر کارگردان نخواسته بیچاره در مورد افیون و ...که بیشتر در این جوامع شایعه مانور بده .(بهتره این  جور بازی ها رو بسپریم دست خود همون ها که کتاب هاشون راحت مجوز میگیره و عوام براشون هورا میکشن .) اما خب فقط یه تیکه ی مهمونی ...اون آخر ...زهر مار شدن قضیه ... جعلی بودن همه چیز مثل ویزا و پاسپورت و ... عین جعلی بودن خود این آدم ها شده بود . انگار این آدم ها با توجه به شرایط دور و برشون دیگه خودشون نبودن . شده بودن جعل خودشون . یادمه پارسال برای اینکه یه کار تئاتر  تمرین کنیم و گروهی به هم بزنیم دنبال جا بودم . پیر مرد همسایه ای در خانه ی قدیمی تودل برویش در زعفرانیه به دام من افتاد تا بهار خواب بزرگ طبقه ی بالای خانه اش رو اجاره کنیم و آخر هم کار نشد .... بهانه پشت سر هم برای همین نوستالجیکم جیک جیک کرد و از واقعی بودن داستان فیلم هم غمم گرفت .

 خلاصه محسنات فیلم یک طرف ،‌گدا شدن موسیقی دانی که ندیدم هم یک طرف . توی مترو ، راستی  جدیدا ساکسیفون به دست میگرند و به خیالشان این جا پاریس باشد میایند  دم پاساژ گلستان و بازار تجریش ساز زدن و هزار تومنی هایی جمع میشود مبسوط که دیدنش غمگینم میکند ...عاشق صدای سازدهنی هستم ، توی بازار تجریش پسری چنان ساز دهنی میزد که به جرئت میتوان گفت در کانال متزو هم کسی آن چنان سازدهنی نمیزند باز هم  غمم میگیرد ، توی همان بازار تجریش سیگار رو شن میکنم . تکیه میدهم به دیوار و بوی  سمنوی خاله لیلا توی فضا پیچیده . چشم هام رو میبندم و به صدای ساز دهنی گوش میدهم  . یک لحظه توی رویا میروم . یاد فیلم مستربین توی کن می افتم . کاش برم جلو و یه حرکت باله در بیارم و با این یارو برویم توی کوچه ها کنسرت متحرک ایجاد کنیم !!!...من هم شاید جلسومینا در فیلم فلینی بشوم  به همان  سادگی و بلاهت و پسرک هم مثلا آنتونی کوئین  بشود .منتها سیاه و سفید از هپروت که در میایم ،آخر کار ۵٠٠٠ تومن توی خورجین پسر میگذارم بلکه پول سیگارش در بیاد . وقتی که البته ۵٠٠٠تومنی می افتد توی خورجین میبینم که بسی دو هزاری جمع شده فراوان . شاید در عرض نیم ساعت صد هزار تومنی جمع کرد پسرک سازدهنی زن . نوش جانش  پشت سرم میشنوم :" وای دختره ی ج...، ادای هنری ها رو میخوان در بیارن ...صاف صاف سیگار میکشه اونم این جا ...کلاهشو ...زاغارت "اما باز غمم میگیره ....نه . . . تلخی فیلم عذابم داد . حقیقتی بود که بالاخره گفته شد . قرار بود این پست رو اختصاص بدم به   رضا آشفته که در پست بعد مبسوط جبران خواهمش کرد .  


 
comment نظرات ()