جزیره در کهکشان

 
چهارشنبه سوری
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٢
 

میس شانزه لیزه ، چند صباحی بود ، در کوچه باریک های تو در توی نم و نمور پایین شهرنشین ، یک آرایشگر چیره دست پیدا کرده بود که خودش یک بار به میس گفته بوده که دروغ چرا تا قبر آ.آ.آ.آ من عمر نوح دارم و یک گوی آینده بین و یک سری رنگ برای رنگ سر و یک سری پودر برای جوان کردن پوست و کلی عصاره های گیاه های سرخپوستی دارم برای جادو و ... زن عجیبی بود که همیشه صورتش مثل نقاب سفید بود و لب هایش باز نمیشد و فقط صدایش را میشنیدی که از بدنش بیرون میزند . همیشه لباس کولی ها تنش بود و توی خانه ی محقرش پر از موش و مار و جغد و سنگ و آینه و ... زندگی میکرد .با این همه پیر زن که عمر نوح داشت و صورت زن سی ساله ، مدعی بود که بیشتر از صد سال سن دارد و همه جا رفته ، همه ی جزیره هار ا دیده ، حتی جزیره در کهکشان را . چند باری هم برای میس توی گوی آینده بینش نگاه کرده بود و خبر های عجیب و غیر قابل توصیفی میداد . خلاصه میس شانزه لیزه  قول داده بود که امروز پیشش برود تا با هم قهوه بخورند و او عصاره ی جذابیت را در حلق میس شانزه لیزه بریزد . پیر زن با دست های خشک چروکش دست های میس را در دست گرفت و صورتش را به او نزدیک کرد ...نزدیک تر ... میس که هیولایی ته جانش میخندید فکر کرد راست است که هر چیزی بهایی دارد شاید سالهاست که کسی از پیر زن لیپس نگرفته و او تشنه ی این دیوانه بازی هاست اما به جاش می ارزد به اکسیر جذابیت و عدم تنهایی . لیپس های پیرزن با چسب چوب به هم چسبیده شده بود . او با نگاهش وارد چشمان میس شد و گفت :" باید موهات رو رنگ آتیش کنی ! " میس شانزه لیزه از روی عسلی بلند شد و گفت :" آتیش -آتیش چه خوبه حالام تنگ غروبه چیزی به شب نمونده به سوز و تب نمونده " پیرزن دایره ای از زیر دانش بیرون آورد و شروع کرد به دف زدن گفت :" دوباره ...بخون ....برقص....مثل جونی های من ...مثل ما کولی ها " میس آهی کشید و فکر کرد این روزها در جایی که به آن میگویند ایران نزدیک روزهای پریدن از آتش و گفتن- شنفتن ( زردی من از تو-سرخی  تو از من )ه .....شروع کرد برای کولی چرخ زدن و خواندن و پیچ و تاب دادن .بعد نشست رو به روی آینه و گفت :"بزن آتیشیم کن....موهامو طوری رنگ کن که همه ی کوچه پر تصادف شه! همه نگاش کنن کالسکه ها بخوره به هم و اسب ها گیج شن . زود باش رنگ آتیشم کن  " پیرزن با دست هایی که مثل شن کش بود رنگدانه های آتش را از توی شومینه بیرون آورد و ریخت روی سر میس شانزه لیزه . هر تار مو مثل آتشی بود ، مسی، سرخ، نارنجی ، قرمز ...این شد موهای میس شانزه لیزه . قهوه شان را خوردند و میس کوچه پس کوچه هار ا به سمت اتاق زیر شیروانی اش بالا آمد....فکر کرد با این سر و وضغش بهتر است مردم بیایند از روی سر او بپرند و بگویند سرخی تو از من زردی من از تو .

همیشه چهارشنبه سوری برام مصادف با خاطره ی 12 سالگیم که با بر و بچه های کوچه دختر و پسرهایی که از اون موقع قرارمدار ازدواج گذاشته بودیم  و کنار آتیش میرقصیدیم و فش فشه بازی میکردیم . . . که یه دفعه یه مرد هروئنی اومد روی زمین دراز کشید و سیگارش رو با آتیش چهارشنبه سوری ما روشن کرد . همیشه یادمه اون موقع پسر همساده که عاشق من بود حسابی مواظبم بود که یه وقت یارو منو نخوره یا گازم نگیره ...هنوز قیافه ی اون یارو یادمه . اون روزها خوب بود .بابابزرگم که اون روزها زنده بود همیشه دستور میداد از باغش توی کرج برامون بوته و چوب و از این چیزا بیارن ...اما الان چهارشنبه سوری مصادف شده با ترکوندن بمب توی کوچه ها و نه خبری از قاشق زنی هست نه کسی در خونه ی کسی آجیل جهارشنبه سوری میاره . الان همه چیز رنگ باخته باید بری وسط حیاط از روی آتیش بپری و بوی زغال بگیری برگردی خونه و با اندوه فراوان بری به پیشواز سال نو که چیزی نیست جز خاطراتی که تکرار میشن و بدتر از همه بهونه آوردن واسه عید دینی نرفتن و دچار انواع و اقسام مرض ها شدنه چشمکبرای اینکه همین جا یه حال خوبی به جزیره ام داده باشم یه آهنگ سورپرایز براتون میذارم که حتما دانلود کنید و باهاش یاد من بیفتید و بگید دمش گرم . در (این جا ) شما آهنگ بی نظیر خانم گلوریا گینور که سرشار از شادی و هیجان و صداست رو به آسونی با یه کلیک دانلود کنید . خلاصه که ما در جزیره بوته خواهیم گذاشت و از رویش خواهیم پرید و لعنت جان به دشمنان و حسودان و دوستانی که حیله گرند خواهیم داد و خوشی خواهیم گذراند .

 

 


 
comment نظرات ()