جزیره در کهکشان

 
تنها صداست که میماند
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٦
 

میس شانزه لیزه که در اتاق زیر شیروانی اش  نشسته بود و داشت ناخن های دستش را میکند و از گوشت جدا میکرد فکر کرد که همه ی شهر فریز شده و این تنها اوست که قلبش یخ نکرده و هنوز دارد نفس میکشد . بعد فکر کرد شاید سکته کرده و زمان برایش ایستاده . توی کوچه همه ی آدم ها و کالسکه ها خشکشان زده بود و مثل مجسمه های ابدی میخ زمین شده بود . اسبی  شیهه کشان دو پا زمین دو پا  در هوا  با دهان باز همان طور مثل فیلمی که رویpause  بماند ایستاده بود . میس رفت و از تلفن دیواری کهنه اش زنگ زد به آقای شاعر ، کسی گوشی را برنداشت ، زنگ زد به شرلوک هولمز ، کسی گوشی را برنداشت  ، زنگ زد به دراکولا، کسی گوشی را برنداشت ، به همه ی عوامل و آدم هایی که برای آمدن به جزیره ویزا گرفته بودند زنگ زد اما کسی گوشی را برنداشت . اشکش به بزرگی یک تکه گیلاس از چشمانش میچکید . خورشید غروب کنان سر جایش ایستاده بود . ابرها تکان نمیخوردند . میس هی شاید تو مرده ای ؟ چترش را برداشت و راهی خلوتگاه خودش و آقای شاعر شد . شاید مثل همیشه مست کرده و آن جا ولو شده . پابرهنه با پیراهن چهل تکه ی کهنه اش رفت دم نیکت همیشگی . آقای شاعر با دختر زیبایی در حال حم عاقوشی (درستش رو بلدم بنویسم ها !) فریز شده بود . میس شانزه لیزه که از چشم هایش قطره اشک ها زنده تر از هر جانداری بیرون می آمد و روی زمین  میچکید توی دلش فحش هایی را نثار آقای شاعر کرد و بطری سبز رنگی که روی زمین افتاده بود برداشت و محکم به سر آقای شاعر زد . همین لحظه صدای موسیقی سحرآمیزی که خیلی با حال و هوایش جور بود از دور دست شنیده شد . سیگارش را روشن کرد و لرزان به سمت صدا رفت .موسیقی تلفیق شده با ساز دهنی ، دود در هوا منجمد میشد . صدا از زیر پل رودخانه سن بلند میشد . میس شانزه لیزه با این صدا به خلسه ای رفت که غمش برایش لذت آور شد . برای همین به همه ی کسانی که تا این جا آمده اند برای اینکه بدانند میس کجا رفته شدیدا توصیه میشود به این جا(سازدهنی) بروند و ببینند و بشنوند و بخوانند . پست  آهنگی که با هر بار شنیدن زیباتر میشود .


 
comment نظرات ()