جزیره در کهکشان

 
سکوت لورنا
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٤
 

میس شانزه لیزه هر چه اسمارتیز تجویز شده توسط دکتر بود را خورده بود ، نباید این همه پشت رایانه مینشست و مینوشت اما کو گوش شنوا؟! امان از دست این قرص ها و گلاب به رویتان شیاف های خلسه آور  و زیر زبانی های مزه فلفلی برای تثبیت سیگنالهای مغز !  میس دید که بد جوری شب شده و بد جوری فروردین زده توی پوزش . اینکه همیشه باید ترسید از کینه ی آن کس که به او محبت کرده ای راست است  و حالا میس دید که این همه رفیق روزهای بد رفقا شدن حاصلی نداشت جز ماندن خودش و حوضش  . . . اگر یک دوربین عکاسی برمیداشت تا از خودش عکس میگرفت سرتاپا ترک بود و پیری . پیر شدن از دست این جوانی . این بار که جنون ادواری به سراغش آمد تیغ را پرت کرد گوشه ای و زد چند تا از بطری های سبز خالی را شکاند و رویشان مثل فیلم شعله با این آهنگ  روسی پلوشکا پلیا -حتما روش کلیک کنید فوق العاده است - رقصید و سر آخر که دید افاقه حاصل نشد و رنجش بیرون نریخت تکه ای  برداشت و خوب دست و بالش را برید . سالروزها میایند و میروند و زندگی خیلی پوچ شده . مخصوصا وقتی کتاب (افسانه سیزیف )آلبر کامو را میخوانی در مورد پوچ گرایی و فلسفه ی خودکشی میبینی کسانی که مثل میس میخواهند نباشند از بس که زندگی را دوست دارند و نتوانسته اند تجربه اش کنند .زیستن مثل تمساح خیلی راحت است از زندگی کردن مثل یک انسان .  من از سهراب  سپهری چندان دل خوشی ندارم . اگر به لحاظ نشانه شناسی شعرهایش را آنالایز کنی همه اش عروطیک است . . . همه ی گل ها و کارهایی که کرده ...دوپهلو است و گل نیلوفرش دم از هندی بازی نمیزند . میس که یک بار نصف اشعار او را با نشانه شناسی تحلیل کرده بود هاج و واج مانده بود . این چه حرف مفتی است (تا شقایق  هست زندگی باید کرد ) گل در اشعار سهراب همان چیزیست که به فحش خواهر و مادر میگوییم -- خواهرت . همان -- است . بله برای سهراب باید هم همین معنی را بدهد . اما برای من اگر از این دست شقایق ها هم باشد دیگر میلی به چیزی نیست . دیشب که با میس شانزه لیزه داشتیم سرخ و سیاه استاندال را مرور میکردیم و به خط کشی هایی که کرده بودیم نگاه می انداختیم با هم متوجه یک چیز شدیم .یک جای کتاب نوشته :"به نظر کشیش ها عشق شنیع ترین نوع عیاشی است " وقتی من و میس این جمله را دیدیم خنده و گریه با هم سر به سر و صدا کردند و سر به سر هم گذاشتند . چرا که استاندال و دوره اش کجا . ما و عصر جدید و فرا ها و پست ها کجا و هنوز در این دیار هستند کسانی که نمیدانند عشق چیست !!! عشق را بوالهوسی میدانند و بس .  بعضی مثل اشو بعضی مثل رولان بارت در گزیده گویه ها از ساد و نیچه چیزهایی میگویند که بالاخره آدم نمیفهمد عشق چیست !! حافظ را که باز میکنی عطار را که میخوانی میبینی عاشقیت همیشه مساویست با فنا شدن . منظورم فقط عشق زن و مرد نیست . هر عشقی ، هر دوستیی ، همیشه سهم من از هر محبتی خنجری بود که از پشت بهم زده شد . دیشب فیلم (سکوت لورنا ) یا le silence de lorna رو دیدم ، همیشه گفته م که من نقاد سینمایی نیستم و این جا فقط نظر شخصی خودم رو مینویسم . بنابراین در مورد این فیلم که ساخته ی برادران داردن بلژیکی است من رو چندان که رسانه ها ازش تمجید کرده اند به وجد نیاورد اما لحظاتی را در ذهنم ثبت کرد که فراموش کردنی نیست . یک ازدواج صوری با مردی معتاد- کلودی - (لورنا مهاجر آلبانیایی است که برای اینکه مهاجرت بلژیکی اش را بگیرد دست به همچین ازدواجی میزند .) قرار است مثل فیلم های دیگری که ازدواج صوری توش دیدیم کسی عاشق کسی نشود . لورنا هم همین طور اما لحظات ظریفی در فیلم نشان میدهد که کلودی معتاد از لورنا که کاملا نسبت به اوسرد و بی تفادت است تقاضای کمک میکند  گرچه میداند که لورنا نامزدی هم دارد و قرار است بعد از مثلا فسخ ازدواج به هم برسند . لحظات انسانی بالایی در انتهای حضور کلودی بین این دو موج میزند . به نظر میرسد لورنا در تردیدی بزرگ مانده است . گرچه فابیو (واسطه ) میخواهد از طریق کشتن کلودی کار لورنا را راحت تر کند اما خلاصه ماجراها پیش میاید . یک جای فیلم لورنا خودش را تسلیم کلودی میکند و در آغوش او بغض زیبایی میترکاند انگار به او پناه برده انگار از اینکه یک جورهایی میداند قرار است کلودی کشته شود پشیمان است انگار از دست باند قاچاق نمیتواند فرار کند انگار از اینکه کلودی  اعتیاد را ترک کرده خوشحال است .... حتی فردا به دنبال دوچرخه سواری او میدود ودست تکان میدهد و  کلودی را میخنداند . در نهایت هم یک بارداری از خود ساخته عذاب وجدانش میشود و فکر میکند که کلودی در او جاودانه است در صورتی که علم پزشکی میگوید او باردار نیست مصاحبه ای با برادران داردن در مورد این فیلم شده که قبل از دیدن فیلم توصیه میشود اول این مصاحبه را بخوانید چون خواندنی است . (مصاحبه ی برادران داردن در باره ی ((سکوت لورنا)) ). بعد از تاریخ تولد تولد خسرو شکیبایی عزیز تاریخ 17 فروردین برای من مهمترین تاریخ های زندگی م است و بعد زندگی همچنان با چرخش های بی وقفه اش سیلی های آبداری به گوش ما میزند که هیچ خودمان هم نمیفهمیم .


 
comment نظرات ()